از شعله کت ریزعلی خواجوی تا مشعل آزادی در دست شاهزاده رضا پهلوی
س.روزبه – نسلهای بسیاری از ایرانیان، داستان «دهقان فداکار» را در کتابهای دبستان خواندهاند؛ داستان ریزعلی خواجوی که شبی سرد، سنگهای فروریخته بر خط آهن را دید و فهمید قطاری پر از مسافر به سوی حادثه میرود. فرصت اندک بود. کت خود را آتش زد و در امتداد ریل دوید تا راننده را از خطر آگاه کند. قطار ایستاد و جان مسافران نجات یافت.
شجاعت از کجا آغاز میشود؟
آنچه ریزعلی را به نامی ماندگار تبدیل کرد، فقط آتش زدن یک کت نبود؛ تصمیمی بود که در چند لحظه گرفت. او مسافران را نمیشناخت، دستوری دریافت نکرده بود و پاداشی هم در انتظارش نبود. میتوانست بگوید این خطر به من مربوط نیست، اما مسئولیت جان دیگران را پذیرفت. شجاعت از همین جا آغاز میشود: از لحظهای که انسان، امنیت و زندگی خود را برای نجات دیگران به خطر میاندازد.
امروز نیز هر روز در شبکههای اجتماعی نمونههایی از این فداکاریها میبینیم. فیلمها و داستانهای ماندگار نیز اغلب درباره همین انتخاباند: بیتفاوت ماندن یا پذیرفتن مسئولیت؛ حفظ آسایش شخصی یا ایستادن در کنار عدالت و آزادی.
بزرگترین سرمایه هر انسان، پیش از پول و مقام، زمان اوست. پول شاید بازگردد، اما سالی که از عمر گذشته بازنمیگردد. بنابراین ارزش زندگی را فقط با موفقیت شخصی نمیتوان سنجید. باید پرسید هر کس زمان و توان خود را صرف چه کرده و کار او برای جامعه و آینده کشورش چه ثمری داشته است. اگر کسی بخش عمده زندگی بزرگسالی خود را بدون چشمداشت مادی صرف مبارزه برای آزادی یک ملت کند، این دیگر یک فعالیت سیاسی معمولی نیست؛ تعهدی تاریخی است.
قطاری به نام ایران
امروز قطاری دیگر در تاریکی حرکت میکند؛ قطاری به نام ایران. روی ریل آن، نه چند سنگ، بلکه کوهی از استبداد، سرکوب، فقر، فساد، اعدام، مهاجرت، نابودی منابع ملی و بیاعتمادی اجتماعی انباشته شده است. اگر این مسیر تغییر نکند، یک نسل آسیب نمیبیند؛ بلکه آینده یک سرزمین از ریل خارج خواهد شد.
در این تصویر، شاهزاده رضا پهلوی را میتوان دهقان فداکار امروز ایران دانست. او پرچم آزادی را در دست گرفته و در تاریکی جمهوری اسلامی کوشیده است خطر را نشان دهد و راهی بهسوی حاکمیت ملی، جدایی دین از حکومت، دموکراسی و حق انتخاب مردم باز کند. او بارها گفته است شکل نظام آینده را باید مردم ایران با رأی خود تعیین کنند و هدفش رسیدن به قدرت شخصی نیست.
این راه برای او و خانوادهاش بیهزینه نبوده است. نزدیک به پنج دهه دوری از میهن، تهدید، فشار روانی، حمله سیاسی و تخریب شخصیت و… بخشی از بهای این انتخاب بوده است. با این همه، از مصاحبه و پاسخ به پرسشهای دشوار دوری نکرده است.
طبیعی است که هیچ چهره سیاسی بالاتر از نقد نیست و پاسخ های او نیز ممکن است همه را قانع نکند؛ اما نقد با تحقیر، دروغ و تخریب تفاوت دارد. او متین بود و الفاظ مؤدبانه حتی با دشمنان خود بکار میبرد. در رفتار عمومی او، بیش از خشم، اندوه دیدهایم؛ اشک برای ایران، جان باختگان، زندانیان و جوانانی که آزادی میخواهند.
او راهی را انتخاب کرده که گاه به رفتن در دهان اژدها میماند؛ هم به دلیل دشمنی جمهوری اسلامی و هم به سبب مسئولیتی که پذیرفته است. او به تنهایی شروع کرد و امروز اکثریت مردم او را صدا میزنند. پدرش گفت تاریخ آینده او را قضاوت خواهد کرد. تاریخ نیز متوقف نماند. چند نسل بعد، نام او و رضاشاه پهلوی بار دیگر در خیابانهای ایران شنیده شد. این به معنای یکسان بودن داوری همه ایرانیان نیست، اما نشان میدهد این نامها از حافظه تاریخی جامعه پاک نشدهاند.
مشعل یک نفر، مسئولیت یک ملت
با این حال، یک تفاوت اساسی را نباید فراموش کرد: ریزعلی توانست به تنهایی قطار را متوقف کند، اما آزادی یک کشور کار یک نفر نیست. شاهزاده میتواند هشدار دهد، مشعل را روشن نگه دارد و مسیر را نشان دهد؛ ولی نجات ایران به همبستگی مردم، سازمان یافتگی، اعتصاب، نافرمانی مدنی و کنار گذاشتن رقابتهای فرساینده نیاز دارد. تمرکز باید بر هدف و آزادی و پیروزی باشد .
اگر این فرصت از دست برود، نمیتوان همه مسئولیت را بر دوش یک رهبر سیاسی گذاشت. نسلی که خطر را دید و هشدار را شنید، اما به دلیل تردید، خودخواهی یا اختلافهای کوچک کنار ایستاد، روزی باید در برابر فرزندان خود و قضاوت تاریخ پاسخگو باشد.
فرصتی مهم پدید آمده است، اما پیروزی خودبهخود بهدست نمیآید. راه شاید کوتاهتر شده باشد، ولی پایان آن هنوز به اراده و عمل ما وابسته است.
امروز مشعل در دست شاهزاده رضا پهلوی است؛ فردا تاریخ خواهد پرسید مردم ایران، هنگامی که آن نور را دیدند، چه کردند؟
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

