محمدعلی غیبی – پس از سرکوب گسترده و سازمانیافتهی قیام ملت ایران در دیماه سال گذشته، به نظر میرسد خشم ملت ایران حالت فروخوردهای یافته است. این کشتار، برخلاف کشتار در کشورهای دیکتاتوری دیگر، مختص یک شهر یا یک نقطه نبود، بلکه با دستور خامنهای معدوم، بصورت برنامهریزیشدهای در دهها شهر و خیابانهای متعدد این شهرها انجام شد و لذا رکورد تلفات یک کشتار را که پیش از آن با ده هزار کشته مربوط به چین شیائوپینگ بود، چندین برابر بالاتر برد.
از آن موقع، بیشتر مردم ایران از فرط ناامیدی حالت انفعالی به خود گرفتهاند. بسیاری سیاست را رها کردهاند. از سویی هم هیچ آیندهی اقتصادی روشنی نمیبینند و تنها لحظات عمر را سپری میکنند. چنین احساساتی شاید برای بعضیها قابل لمس نباشد، اما تأثیر خود را در زندگی و نگاه دیگران نشان میدهد. بتازگی، بیشتر مردم ایران دیگر حتی پشت چراغ قرمز خیابان هم نمیایستند.
با این وجود، چنین وضعیتی به معنای پایان راه نیست. اگر راههای پیشین برای ملت ایران پاسخگو نبودند، راههای جدیدی باز میشوند. یکی از ویژگیهای مهم انسان این است که برای رسیدن به هدف خود هر بار روشهای خلاقانهتری را برمیگزیند. هرچقدر این راهکار خلاقانهتر باشد، پیروزی حاصل از آن تضمینشدهتر خواهد بود. بدین منظور، استفاده از تجربیات تاریخی دیگر کشورها هم میتواند کمککننده باشد. البته در مطالب پیشین به تجربیات انقلاب در کشورهای متعددی پرداختهام.
مجارستان از سال ۱۹۴۵ و پس از بیرون راندن آلمان هیتلری توسط ارتش سرخ شوروی، همچون دیگر کشورهای اقماری اروپای شرقی، زیر سلطهی شوروی رفت. استالین برای اعمال کامل دیکتاتوری توتالیتر خود بر مجارستان، بدترین شخص ممکن را دبیرکل حزب کمونیست و رهبر مجارستان کرد: ماتیاش راکوشی؛ کسی که برای نابودی مخالفان خود از روش «برش کالباسی» رونمایی کرد.
ایجاد پلیس سیاسی و امنیتی «آوو» و روشهای این سازمان مخوف امنیتی، بسیاری از دوستان و همقطاران بیگناه سالهای پیشین راکوشی را به کام شکنجه، مرگ و بدنامی کشاند. آوو مخالفان را شکنجه میکرد تا به گناهان نکردهی خود اعتراف کنند. یک بار این بوالهوسیها گریبان خود رئیس «آوو» را هم گرفت. با این حال، این وضعیت پس از مرگ استالین تغییر یافت و رهبری جدید شوروی، راکوشی را وادار کرد تا «ایمره ناج» را در حکومت خود شریک کند. ناج به نخستوزیری رسید و با حمایت بریا و مالنکوف، اصلاحاتی را برای دوری جستن از سیاستهای استالین آغاز کرد.
گرچه ناج خود کمونیستی بیش نبود و اقداماتش فاصلهی زیادی با انتظارات مردم داشت، اما راکوشی از سوی مسکو بسیار تحقیر شده بود. وی در مقام رهبر واقعی کشور، تمام حرکات ناج را رصد میکرد و از هیچ فرصتی برای ضربه زدن به ناج و توطئهچینی برای شکست سیاستهایش دریغ نمیکرد. (ویکتور شبشتین، دوازده روز: داستان انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان، ترجمهی رحیم قاسمیان، تهران: مد، ۱۴۰۲: ص ۱۲۴ و ۱۲۹) ناج نهایتا برکنار شد، اما به دلیل ممانعت مسکو، راکوشی نتوانست ناج را از میان ببرد.
البته در این قیاس، رژیم جمهوری اسلامی بسیار زرنگتر از آن است که افراد خود را در بند بیندازد یا زندانی کند. این رژیم افراد خود را، حتی اگر معلوم شود جاسوس اسرائیل بودهاند، باز از خود نمیراند تا ثبات خود را از داخل حفظ کند و البته زرنگتر از آن است که افراد خود را در مقابل ملتی که آن را «دشمن» میداند، تحقیر کند.
مسکو پس از مدتی خود راکوشی را هم کنار زد. هرچند جانشینی که به جای او گماشتند، هیچ فرقی با راکوشی نداشت. «ارنو گرو» هیچ شانسی در رهبری نیافت و اندکی بعد، مراسم خاکسپاری یکی از قربانیان پیشین راکوشی فرصتی فراهم کرد تا مردم مجارستان نخستین فریادهای انقلاب خود را سر دهند. «این خاکسپاری تمرینی شد برای انقلابی که قرار بود سه هفتهی بعد رخ دهد.» (همان، ص۱۵۶)
انقلاب مردم مجارستان با یک بیانیهی اعتراضی دانشجویی آغاز شد. راکوشی دیگر در قدرت نبود تا با مشت آهنین مخالفت کند. جانشینان وی ذرهای از توانایی سرکوب او را نداشتند و در میان گماشتگان او هم تعدد مقامات همسطح مانع از اتخاذ تصمیم قاطعی میشد. تا زمان برگزاری تجمع دانشجویان، مقامات رژیم بارها برگزاری تجمع را ممنوع و سپس مجاز کردند.
تجمع دانشجویان که ابتدا از دانشجویان دانشکدهی فنی پر شده بود، کمکم هزاران نفر دیگر را دربر گرفت. اما اشتباه مرگبار مردم معترض، فراخواندن ایمره ناج، اپوزیسیون داخلی حزب کمونیست، برای رهبری انقلاب بود. او از همان نخستین حضور خود در میان مردم، آنها را «رفقا» خواند و سوت مردم را به نشانهی اعتراض برانگیخت. وی هیچ علاقهای به زدودن کمونیسم از کشور نداشت و مدام مردم را به «رفتن به خانههایشان» دعوت میکرد. در عوض، از سوی مسکو بار دیگر مأمور تشکیل کابینهای برای پاسخگویی به اعتراض مردم شد.
در مقابل، افسران ارتش، با وجود آنکه همگی اعضای حزب کمونیست بودند، خوش درخشیدند. آنها در برابر درخواست مقامات نظامی برای سرکوب مردم، خلاف آن عمل کردند. آنها در برابر آوو، از مردم مجار محافظت میکردند و حتی درهای اسلحهخانهها را به روی مردم گشودند. (همان، صص۱۸۷-۱۸۸)
شوروی در نخستین برخورد خود، لشکری متشکل از بیست هزار سرباز پیاده، ۱۱۰۰ تانک، ۱۸۵ توپ سنگین و ۱۵۹ هواپیمای جنگی بهسمت بوداپست فرستاد. سرنوشت این لشکر البته در برابر بسیج گستردهی مردم مجارستان، به شکست انجامید. تانکها در داخل شهر و در برابر مبارزان چریک بسیار شکننده بودند. آنها نمیتوانستند از کوچهها بگذرند. مردم از طبقات ساختمانها با ابزارهای آتشزا به تانکها حمله میکردند و نهایتا بوداپست با جمعیت یکونیممیلیوننفریاش به باتلاقی برای ارتش سرخ تبدیل شد.
رادیو بوداپست هم در این شرایط، روز و شب به مردم آزادیخواه مجارستان میتاخت و آنها را «عناصر فاشیست و ارتجاعی» مینامید که «علیه ساختمانهای اداری و علیه مأموران حفظ نظم و قانون دست به حملات مسلحانه زدهاند» (همان، ص۱۹۴)؛ دقیقا همانند اخبار صداوسیما در صبح روز ۱۹ و ۲۰ دیماه که پس از آنکه دژخیمان بسیج، سپاه و حشدالشعبی دهها هزار نفر از ملت ایران را کشته بودند، ملت ایران را «تروریستهای سلطنتطلب و داعشی» نامید که «نظم و امنیت را به آشوب کشانده و اماکن عمومی را ویران میکردند.» از ضعیف بودن مواضع مردم است که «رادان» انقلاب ملت ایران را «کودتا» مینامد و در صورت اعتراض، به برخوردی دشمنگونه تهدید میکند.
شکست رژیم مجارستان قطعی بود. به روایت نویسنده، علت پایداری انقلاب، دسترسی مردم به سلاح بود وگرنه ارتش شوروی در نخستین ساعت ورود به بوداپست، قیام مردم را به یک قربانگاه بزرگ تبدیل میکرد. راهبرد جوانان مجار، فرسوده و مستهلک کردن ارتش سرخ بود. در این میان، آزادی سربازان چریک و سازمانیافته نبودن آنها، نهتنها مشکلی برایشان نبود، بلکه «دموکراتیک بودن نیروهای چریک» عامل پیروزی آنها بود. هرکسی با سلاح خود در گوشهای موضع میگرفت و میجنگید. (همان، ص۲۲۴)
تا چند روز پیش از آن، از مخیلهی هیچکس هم نمیگذشت که دومین ابرقدرت جهان در برابر دستههایی از پیکارجویان تعلیمندیده با سلاحهایی نابسنده، با چنین وضع خفتباری از پا درآید. (همان، ص۲۵۶)
یکیدو روز بعد که انقلاب پیروز شده بود، رادیوی ملی در برنامههای خود چرخشی کامل کرد. به یکباره، تمام مطالب پیشین صراحتا «دروغ شبوروز» نامیده شدند.
با این تفاسیر، مهمترین نتیجهای که نویسنده از این تجربه میگیرد، این است: افسران زمانی تمرد میکنند و به مردم میپیوندند که بدانند مردم براحتی سرکوب نمیشوند. مردمی بیسلاح که خوراک بسیجیها و سپاهیان به نظر میرسند، در نظر افسران ارتش و نیروی انتظامی، نیرویی شکنندهاند و لذا تمرد آنان را در پی ندارند. افسران به نیرویی میپیوندند که بدانند پیروز خواهد شد. پس برخلاف ارزیابی برخی رسانهها مثل منوتو که به ادعای نویسنده، اخیرا به دلیل مشکلات مالی تغییر جهت دادهاند، شرط آنکه ارتش به مردم بپیوندد، از نگاه نویسنده آن است که مردم توان دفاع از خود را داشته باشند.
احمقانهترین ارزیابی هم آن است که روی انسانیت و ترحم سرکوبگران بسیج و سپاه و نیروی انتظامی حساب شود. یک بار هم در جریان همین انقلاب مجارستان، زمانی که تانکهای روسی آمادهی شلیک بودند، برخی جوانان مجار که روسی میدانستند بهسمت آنها شتافتند و اعلامیههایی برای جلب نظر آنها توزیع کردند. سربازان روس از تانکها پیاده شدند و قدری با جوانان مجار صحبت کردند. یکی از غریبترین صحنههای انقلاب آن بود که این جوانان، با تصور اینکه سربازان روس تحت تأثیر قرار گرفتهاند، پرچم مجارستان را بر تانکهای روس برافراشتند و سوار بر آن بهسمت میدان مجلس رفتند. اما نیم ساعت بعد، در میدان مجلس فاجعهای بزرگ رقم خورد. تانکها با نخستین دستور، میدان را پاکسازی کردند. جنایت بزرگی علیه مردم مجارستان رقم خورد. (همان، صص۲۱۷-۲۱۸)
هرگز نباید با نیروهای سرکوبگر صحبت کرد یا به خوشرفتاری آنها اعتماد نمود. در دیماه گذشته هم دیدیم آنها تا چند دقیقه قبل از کشتار با معترضان حرف میزنند و چهرهی معقولی از خود نمایش میدهند اما اندکی بعد با اولین اشاره از مافوق خود، بانهایت خونسردی قتلعام میکنند.
پخش اسلحه آنچنان هم سخت نیست که این روزها منوتو میگوید. همچنین اگر توزیع سلاح همزمان در میان تمام شهرها انجام گیرد، تمام شهرها همزمان سقوط میکنند و این بسیار بهتر از سناریوی جنگ داخلی از سوی یک مرز کشور و حرکت به سمت آزادسازی شهربهشهر تمام کشور است که ممکن است سالها طول بکشد.
دولت ناج، دولتی موقت بود که تنها وظیفهی تشکیل انتخابات را بر عهده داشت، اما متأسفانه نخستوزیر ناج پس از چند روز، در برابر اعزام لشکر بزرگتری از سوی شوروی و اشغال کامل این کشور، کفایت و لیاقتی از خود نشان نداد. هنگامی که ستون بزرگی از تانکها و یگانهای موتوریزه و توپخانهی دیگری به مجارستان اعزام شدند، ناج با طرح بمباران آنها با حدود صد جت جنگی مجارستان مخالفت کرد؛ به این امید واهی که شوروی به مفاد آتشبس عمل خواهد کرد و نیروهای خود را طبق جدول زمانی از مجارستان خارج خواهد ساخت. البته این مشکل مختص انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان بود که یکی از اصلاحطلبان حزب کمونیست را به رهبری انقلاب خود برگزیده بود.
گرچه هردو جناح رژیم دشمن ملت اند، اما اختلافات مقامات تفاهمگرا و تقابلگرای رژیم بسیار شبیه دو طیف حزب کمونیست مجارستان و حتی خود شوروی میتواند فرصتهایی برای مردم ایجاد کند. از سویی جناحی خواهان پایان جنگ است و از سوی دیگر فرماندهان سپاه و نمایندگان مجلس از حالت برانگیختگی درنمیآیند.
هماکنون وضعیت ایران، براثر تبلیغات گمراهگر رژیم متشنجتر است. جنگ با آمریکا و اسرائیل از سویی بر مشکل مبارزه با رژیم میافزاید اما از سوی دیگر میتواند فرصتهایی هم برای مردم ایران برای رسیدن به آزادی فراهم کند. آمریکاییها برخلاف رفتار کاملا منفعلانهای که در دوران ریاستجمهوری آیزنهاور با انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان داشتند هماکنون در مبارزه با رژیم واقعا حضور کاملی دارند. هرچند مجبوراند بگویند هدفشان تغییر رژیم نیست. آرامشی که رژیم دنبالش است همان بنبست موجود برای مردم است. لذا رژیم از هرگونه ایجاد شوک یا تحولی جلوگیری میکند.
اما محض یادآوری آمریکاییها باید اضافه کرد که نقش بمباران هوایی دائمی سبب میشود رژیمی که مدتی قبل مقاومت کردهبود، در جنگ بعدی بهراحتی فروبپاشد. چون زیر بمباران طولانیمدت هیچ نظامی نمیتواند قدرت خود را ترمیم کند. هرچند رژیم این مشکل خود را همواره پیش از جنگ بعدی پنهان کند. عمر دروغگویان و نیروهای تاریکی و ویرانیپسند، همیشگی نیست. کمونیستهای شوروی با قدرتی دهها برابر بیشتر از نیروهای ویرانی همچون داعش و القاعده و سپاه و بسیج، نابود شدند و طومار همگیشان در عرض سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۱ پیچیده شد.
هماکنون هم نابودی محور تروریستهای رژیم و نوچههایش نیز آشکارا قطعی است. گرچه مقاومت میکنند و شکست را نمیپذیرند و باز رشد میکنند اما دیگر زمانی میرسد که مردم ایران انتقام سختی از سرکوبگران خود ستانده و حکومت کشور خود را بدست بگیرند. البته چنانکه ذکر شد این سناریو رخ نخواهدداد مگر آنکه قیام ملت ایران از حالت مظلومیت و ترحمبرانگیزی خارج شود و همچون نمونههای تاریخ ایران، حالتی سلحشورانه و قهرمانانه بهخود بگیرد.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

