حنیف حیدرنژاد – مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدین خلق، در نوشتهای که رسانههای وابسته به این سازمان منتشر کردهاند، با ارسال «درود» به همه اشخاص، گروهها، احزاب و سازمانهایی که با تحویل دادن جایزه بنیاد فریدریش ناومان به شاهزاده رضا پهلوی مخالفت کردهاند، از آنان تشکر کرده است.
بنیاد فریدریش نویمان (Friedrich Naumann Foundation) جایزه آزادی سال ۲۰۲۶ خود را به ملت ایران اهدا کرده است. بنیاد تصمیم گرفته تا این جایزه را به صورت امانت و به نمایندگی از مردم ایران به شاهزاده رضا پهلوی تحویل دهد.
اینک و در مخالفت با تصمیم این بنیاد، همان نیروهایی که در دوران انقلاب ۱۳۵۷ با عنوان «ارتجاع سرخ و سیاه» شناخته میشدند، بار دیگر، با وجود اختلافهای عمیق سیاسی و ایدئولوژیک، در مخالفت با پهلوی در یک صف قرار گرفتهاند. گویی همچنان در حال مبارزه با محمدرضا شاه هستند؛ با این تفاوت که این بار دشمنی خود را متوجه شاهزاده رضا پهلوی کردهاند. مجموعه این موضعگیریها تصویری از شکلگیری نوعی «جبهه» ارائه میدهد؛ جبههای نانوشته در ضدیت با شاهزاده رضا پهلوی.
رجوی در نوشته خود، بهجای ارائه تحلیلی مستدل، با زبانی تحقیرآمیز به شاهزاده رضا پهلوی حمله کرده و مینویسد: «ایرانیان علیه جایزه و مشوق به دنباله شاه دیکتاتور و وابسته برمیخیزند».
این فرهنگِ بیان نشاندهندهی عجز او در تحلیل سیاسی و ناتوانیاش در پذیرشِ واقعیت تغییر جامعه و نیز نشانه خودباختگی سیاسی و وحشت از انزوای اجتماعی است. وحشتی که باعث شده نزدیک ۲۵ سال خود را مخفی کرده و از مواجهه با مردم بگریزد.
رجوی، همچون خامنهای، چنان در توهم خودساخته گرفتار شده که قادر به دیدن تحولات جامعه ایران نیست. معلوم نیست «ایرانیانی» که او مدعی است علیه اعطای این جایزه برخاستهاند، چه کسانی هستند، چه تعدادند و پایگاه اجتماعی آنان کجاست؟
پایگاه اجتماعی شاهزاده رضا پهلوی
بر اساس برآوردهای مؤسسه نظرسنجی «گمان» از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، نزدیک به ۱۴ میلیون نفر در اعتراضات شرکت کردهاند. اعتراضاتی که در ۱۸ و ۱۹ دیماه، همزمان با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، ابعاد گستردهای یافت و ۲۰۳ شهر بزرگ و کوچک کشور در ۳۱ استان را دربرگرفت. با وجود سرکوب خونین معترضان در ۱۸ دیماه، اعتراضات در روز بعد نیز ادامه یافت. جمهوری اسلامی برای مهار این خیزش با وحشیگری تمام به کشتار دهها هزار نفر از معترضین متوسل شد.
در خارج از کشور نیز روز ۱۴ فوریه ۲۰۲۶، برابر با ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، تجمعات بزرگی در همبستگی با مردم ایران و در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی برگزار شد. بر اساس آمارهای منتشرشده درباره این تجمعات، شمار شرکتکنندگان در چند شهر بزرگ چنین اعلام شده است:
- مونیخ، آلمان: حدود ۲۵۰ هزار نفر، همزمان با کنفرانس امنیتی مونیخ.
- تورنتو، کانادا: حدود ۳۵۰ هزار نفر.
- لسآنجلس، آمریکا: حدود ۳۵۰ هزار نفر.
با افزودن شرکتکنندگان در تجمعات لندن، استکهلم، سیدنی، توکیو و دیگر شهرهای جهان، شمار کل شرکتکنندگان، بر اساس این برآوردها، از یک میلیون نفر فراتر میرود. از آن زمان تاکنون نیز تجمعات و تظاهراتی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی در شهرهای مختلف ادامه یافته است.
پرسشی ساده
سازمان مجاهدین از زمانی که شعار «مرگ بر ستمگر چه شاه باشه، چه رهبر» را عمومی کرد، تلاش خود را بر آن گذاشته تا با جلب و جذب نیروهای مختلف «جمهوری خواه»، مبارزه با شاهزاده رضا پهلوی را تشدید کند.
در اینجا پرسشی ساده، اما اساسی مطرح میشود: این همه گروه، سازمان، حزب و شخصیت سیاسی که رجوی از آنان بهعنوان مخالفان اعطای جایزه به شاهزاده رضا پهلوی یاد میکند، چه میزان توانایی بسیج اجتماعی دارند و چرا حضور خیابانی آنان با گستردگی ادعاهایشان تناسب ندارد؟
در شرایطی که امکان برگزاری انتخابات آزاد و سنجش مستقیم آرای مردم ایران وجود ندارد، حضور در خیابان یکی از شاخصهایی است که میتواند، تصویری از میزان حمایت و توان بسیج اجتماعی نیروهای سیاسی ارائه دهد. بنابراین، پرسش این است که چرا مجموعه این نیروها فراخوانی مشترک منتشر نمیکنند و از هواداران و حامیان خود نمیخواهند با حضور در خیابان، میزان حمایت اجتماعی از آنان را نشان دهند؟
در فوریه ۲۰۲۶، در تظاهراتی در بروکسل که با فراخوان شماری از گروههای چپ و جمهوریخواه ایرانی برگزار شد، بر اساس برخی برآوردها، حدود ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر شرکت کردند.
در تظاهرات دیگری در برلین که سازمان مجاهدین خلق آن را سازماندهی کرده بود، شمار شرکتکنندگان حدود ده هزار نفر گزارش شد که بخش قابلتوجهی از آنان غیرایرانی بودند. با این حال، سازمان مجاهدین شمار شرکتکنندگان را صد هزار نفر اعلام کرد؛ رقمی که در مقایسه با برآورد ده هزار نفری، ده برابر بیشتر است.
بخش بزرگی از معترضانی که در داخل و خارج کشور به حمایت از شاهزاده رضا پهلوی برخاستهاند، انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ را سرآغاز فاجعهای تاریخی میدانند که پیامدهای آن همچنان بر زندگی مردم ایران سایه افکنده است. آنان با نقد آن انقلاب و پیامدهایش، خواهان ایرانی سکولار، مبتنی بر حقوق بشر، حاکمیت قانون و حفظ تمامیت ارضی کشور هستند.
در مقابل، سازمان مجاهدین و بخشی از نیروهای چپ که امروز در مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی با یکدیگر همسو شدهاند، همچنان از پذیرش مسئولیت سیاسی و تاریخی خود در ایجاد یا همراهی با انقلاب ۱۳۵۷ طفره میروند. به نظر میرسد این ناتوانی در بازنگری انتقادی گذشته، در کنار ملاحظات سیاسی و ایدئولوژیک و پذیرش تئوریهای شکست خورده، یکی از عوامل استمرار دشمنی آنان با جریان پهلوی باشد.
پرسش دوم
پرسش مهم دیگر این است که چرا این نیروها، در شرایطی که جمهوری اسلامی همچنان بر سر قدرت است، بخش قابلتوجهی از انرژی سیاسی و تبلیغاتی خود را صرف مقابله با شاهزاده رضا پهلوی میکنند؟ چرا مخالفت با پهلوی برای آنان چنان به بخشی از هویت سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل شده که حتی تحولات عمیق جامعه ایران نیز نتوانسته آنان را به بازنگری در کارنامه خود وادارد؟
هرچندمخالفت این نیروها با شاهزاده رضا پهلوی، هزینه بَر می باشد، با این همه، فایدهاش این است که موضعگیری و عملکرد این نیروها فرصتی برای افکار عمومی فراهم میکند تا دیدگاهها، اولویتها و نسبت آنان با مطالبات جامعه امروز ایران را روشنتر شناخته و با ماهیتشان بهتر آشنا شوند.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

