س. روزبه – در روزهایی که پنجاهوپنجمین سالگرد جشنهای ۲۵۰۰ سالهی شاهنشاهی ایران با زادروز شهبانو فرح پهلوی همزمان شده است، خاطرهای از چند سال پیش دوباره در ذهنم زنده شد؛ خاطرهای که برای من فقط یادآور یک دیدار دوستانه نیست، بلکه تصویری روشن از چیزی است که ایران میتوانست به آن برسد و هرگز فرصت کامل کردنش را پیدا نکرد.
حدود شش سال پیش، به خانهی شخصی اسکاتلندی دعوت شدم که او را نخستین بار در شهر گلاسکو دیده بودم. وقتی فهمید ایرانی هستم، ناگهان خوشحال شد و برق در چشمانش درخشید و گفت برایم سورپرایزی دارد. سپس به سراغ کتابی رفت که در گوشهای از خانه محفوظ نگه داشته بود؛ کتابی بزرگ، نفیس، با کاغذ گلاسه و پر از عکسهای ایران؛ عکسهایی از شهرها، بناهای تاریخی، بازارها، صنایع دستی، مردم و جلوههای گوناگون فرهنگ ایرانی.
آن شخص کتاب را مانند یک کتاب معمولی نگه نمیداشت. آن را در جعبهای محفوظ گذاشته بود؛ گویی بخشی از یک مجموعهی ارزشمند یا یادگاری تاریخی بود. اولین بار بود که این کتاب را دیده بودم. وقتی از او خواستم اگر حاضر است کتاب را به من بفروشد، گفتم هر مبلغی باشد پرداخت خواهم کرد، اما نپذیرفت. برای او، کتاب دیگر یک کالای معمولی نبود که بتوان با پول خرید و فروخت؛ ارزشی عاطفی و فرهنگی پیدا کرده بود. حتی فرش خانهی او ایرانی بود و آرزو داشت به ایران برود و سفری سیاحتی داشته باشد.
آن زمان بیش از چهل سال از انتشار چنین آثاری گذشته بود. بااینحال، تصویری که از ایران در آنها ثبت شده بود، هنوز برای یک شهروند عادی در اسکاتلند جذابیت داشت. او نه سیاستمدار بود و نه مسئول فرهنگی؛ فقط انسانی بود که در گوشهای از اروپا، کتابی دربارهی ایران را مانند گنجینهای برای خود نگه داشته بود.
عکسهایی که اکنون در کنار این نوشته میبینید، همان کتابها و آثاری هستند که من برای یادآوری آن خاطره کنار هم گذاشتهام. اهمیت آنها فقط در زیبایی جلد یا کیفیت چاپشان نیست. این کتابها نشانهای هستند از اینکه ایران در آن دوره چگونه میتوانست تاریخ، هنر، معماری، صنایع دستی و زندگی مردم خود را به مخاطبان جهان معرفی کند.
همین خاطره باعث شد از خودم بپرسم: اگر تصویری که از ایران در سالهای پیش از انقلاب ساخته و در قالب کتاب، فیلم، نمایشگاه و برنامههای تلویزیونی به جهان عرضه شد، چند دهه بعد هنوز در خانهای در گلاسکو چنین ارزشی داشت، ایران با ادامه دادن آن مسیر به کجا میتوانست برسد**؟ ما به کجا میتوانستیم برسیم و در چه جایگاهی در جهان قرار میگرفتیم؟**
آیا میتوانست به یکی از مقصدهای مهم گردشگری جهان تبدیل شود؟ آیا میتوانست بخشی از درآمد خود را از فرهنگ، هنر، تاریخ و گردشگری بدست آورد، نه فقط از نفت؟ و آیا امروز، بجای سخن گفتن از فرصتهای ازدسترفته، میتوانستیم شاهد کشوری باشیم که در شمار کشورهای پیشرو در صنعت گردشگری قرار دارد؟
جشنهای ۲۵۰۰ ساله از ۱۲ تا ۱۶ اکتبر ۱۹۷۱، برابر با ۲۰ تا ۲۴ مهر ۱۳۵۰، برگزار شد. این مراسم بعدها از جنبههای گوناگون، بویژه هزینهها و تجملات، مورد انتقاد قرار گرفت. اما قضاوت دربارهی چنین رویدادی فقط با محاسبهی هزینههای چند روز مراسم، تصویر کاملی بدست نمیدهد. پرسش مهمتر این است که شاه و فرح پهلوی از برگزاری این جشنها چه هدفی داشتند.
شاه میخواست میان ایران باستان، ایران معاصر و آیندهی کشور پیوند برقرار کند؛ تصویری از کشوری که پس از قرنها ضعف، اشغال و عقبماندگی، بار دیگر به اعتمادبهنفس تاریخی خود دست یافته است. او در سخنرانی پاسارگاد، خطاب به کوروش گفت: «کوروش، آسوده بخواب، زیرا ما بیداریم.»
در پاسخ به پرسشی دربارهی ارزش ماندگار جشنها نیز شاه بر همین نگاه تأکید کرد: کشوری که گذشتهای پرافتخار داشته و در چند قرن با ضعف و اشغال روبرو بوده، میتواند با داشتن هدف دوباره روی پای خود بایستد و شالودهی آیندهای بهتر را بنا کند. بنابراین، هدف او فقط برگزاری یک مهمانی نبود؛ جشنها بخشی از پروژهی بازسازی جایگاه ایران در جهان بود.
فرح پهلوی نیز این رویداد را در چارچوبی گستردهتر از تشریفات سلطنتی میدید. در روایت او، بخشی از هزینهها صرف مدرسه، برقرسانی روستاها، مهمانخانهها، جادهها و برنامههایی شد که پس از پایان جشنها در ایران باقی ماندند. نمونهای از آن را میتوان در مرودشت دید. نمایشگاههای معرفی فرهنگ و هنر ایران در شهرهای جهان، کنفرانسها، کنسرتها، برنامههای رادیویی و تلویزیونی و معرفی صنایع دستی، همه بخشی از همین نگاه بود.
در اینجا باید به مفهومی توجه کرد که کمتر دربارهی آن صحبت شده است: جشنها نوعی صادرات فرهنگی ایران بودند. ایران فقط مهمانان خارجی را به تخت جمشید دعوت نکرد؛ بلکه تاریخ، معماری، ادبیات، موسیقی، هنر، صنایع دستی و زندگی مردم خود را نیز در برابر نگاه جهان قرار داد.
کتاب Persia: Bridge of Turquoise نمونهای روشن از این سیاست فرهنگی است. این کتاب در سال ۱۹۷۵، چهار سال پس از جشنها، در آمریکا و کانادا منتشر شد. رولوف بنی، عکاس کانادایی، در کنار سید حسین نصر و میچل کریتس، اثری بزرگ و تصویری دربارهی ایران پدید آوردند؛ کتابی که بازارها، معماری، صنایع دستی، مردم، موسیقی، آیینها، مناظر و آثار تاریخی ایران را به مخاطبان انگلیسیزبان معرفی میکرد.
کتاب دیگری دربارهی فرح پهلوی نیز در سال ۱۹۷۸ در لندن منتشر شد؛ یعنی یک سال پیش از انقلاب. این آثار نشان میدهند که معرفی ایران به جهان فقط به چند روز برگزاری جشنها محدود نبود؛ بلکه در قالب کتاب، تصویر و روایت فرهنگی، سالها ادامه پیدا کرد.
دادههای گردشگری نیز نشان میدهند که ایران در همان دوره در مسیر رشد قرار داشت. شمار گردشگران خارجی از حدود ۳۰۰ هزار نفر در سال ۱۹۷۰ به حدود ۴۱۵ هزار نفر در سال ۱۹۷۲ رسید؛ یعنی نزدیک به ۳۸ درصد افزایش. تا سال ۱۹۷۷ این رقم به حدود ۶۹۰ هزار نفر رسید. درآمد گردشگری نیز از حدود ۴۳ میلیون دلار در سال ۱۹۷۰ به حدود ۱۵۲ میلیون دلار در سال ۱۹۷۷ افزایش یافت؛ افزایشی بیش از سه برابر.
البته نمیتوان تمام این رشد را مستقیما نتیجهی جشنها دانست. توسعهی گردشگری ایران از سالهای پیش آغاز شده بود و عواملی مانند رشد اقتصادی، افزایش درآمد نفتی، توسعهی راهها، فرودگاهها و هتلها نیز نقش داشتند. اما جشنها بدون تردید به شناخته شدن ایران و تقویت تصویر جهانی آن شتاب بسیاری دادند.
اگر این روند با سرمایهگذاری پایدار در هتلها، جادهها، فرودگاهها، حفاظت از آثار تاریخی، آموزش نیروی انسانی و تبلیغات بینالمللی ادامه پیدا میکرد، ایران میتوانست به یکی از مقصدهای مهم گردشگری جهان تبدیل شود. ترکیه بعدها نشان داد که چگونه میتوان تاریخ، طبیعت و ساحل را به یک صنعت بزرگ و پایدار تبدیل کرد. ایران نیز از چهار فصل، تنوع اقلیمی، هزاران اثر تاریخی، صنایع دستی و فرهنگهای گوناگون برخوردار بود.
جمهوری اسلامی این مسیر را ادامه نداد. انزوای بینالمللی، بیاعتمادی سیاسی، محدودیتهای فرهنگی، ناامنی، فرسایش زیرساختها و بیتوجهی به میراث تاریخی، بخش بزرگی از آن فرصت را از میان برد. امروز پرسش فقط این نیست که جشنهای ۲۵۰۰ ساله چقدر هزینه داشت. پرسش مهمتر این است که ایران از آن توجه جهانی چه ساخت و چه چیزی را از دست داد.
و شاید میلیاردها دلاری که میتوانست خرج فرهنگ و تمدن ایرانی شود، سالهاست صرف نیروهای نیابتی و آباد کردن عراق، سوریه، غزه و لبنان شده است. آنان که قصد برهم زدن جشنها را داشتند و گروههای چپ و مجاهدین، واقعا امروز دربارهی این اشتباه بزرگ محاسباتی خود چه دارند بگویند؟
شاید ارزش واقعی آن جشنها نه فقط در خیمههای تخت جمشید، بلکه در کتابی دیده شود که نزدیک به نیم قرن بعد، در خانهای در گلاسکو، هنوز برای صاحبش ارزش فروختن نداشت. این خاطرهی کوچک، بخشی از پاسخ به یک پرسش بزرگ است: ایران میتوانست از تاریخ و فرهنگ خود سرمایهای جهانی بسازد، اما این فرصت را به آیندهای پایدار تبدیل نکرد.
و بنظر من، ما هنوز هم میتوانیم با حضور شاهزاده رضا پهلوی به آن شکوه و افتخار و آن قدرت فرهنگی، اقتصادی و محبوبیت جهانی بازگردیم. نشانههای پیروزی نور بر ظلمت، همانگونه که شهبانو فرح در پیام تشکرشان فرمودند، نزدیک است.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.
















