ایستادگی در مقابل واقعیت؛ شکل تازه‌ی سرکوب ملت ایران

-تجربه‌های اخیر سوریه و ونزوئلا نشان داده‌اند که قدرت‌های خارجی، اغلب توافق‌های کوتاه‌مدت و مبتنی بر دادوستد با صاحبان باقی‌مانده‌ی قدرت در رژیم پیشین را بر مطالبات مستمر و برخاسته از بطن جامعه ترجیح می‌دهند.
- ملت ایران همچنین چشم‌انداز ایجابی خود را مطرح کرده است؛ چشم‌اندازی که بر تمامیت ارضی کشور، جدایی دین از حکومت، برابری شهروندان در برابر قانون، حقوق فردی و حق برگزاری انتخابات آزاد تأکید دارد.
- از شورش بهمن ۵۷ تاکنون، صدها هزار ایرانی به روش‌های مختلف کشته شده یا به زندان افتاده‌اند و میلیون‌ها ایرانی نیز زیر فشار این رژیم اهریمنی، تبعید ناخواسته را به جان خریده‌اند.
- رژیم آیت‌الله‌ها مدت‌هاست که شبکه‌هایی از مزدوران مسلح نیابتی و گروه‌های مجرمانه را در داخل ایران، بویژه در سیستان و بلوچستان و مناطق کردنشین، پرورش داده است.
- شبکه‌های باقی‌مانده، که بسیاری از آنها با سپاه پاسداران پیوند خورده‌اند، طی چهار دهه‌ی گذشته از طریق پول‌شویی در کانادا، اروپا، استرالیا، بریتانیا و آمریکای جنوبی، ثروت‌های هنگفتی انباشته‌اند و اکنون قصد دارند در هرگونه فضای سیاسی پس از فروپاشی جمهوری اسلامی، دوباره وارد میدان شوند.
- پیش از این نیز شاهد دگردیسی ناگهانی چهره‌های «ریش‌دار» و افرادی بوده‌ایم که ظاهرا اصلاح‌طلب‌اند و با عنوان‌هایی مانند «تحول‌خواه» یا «گذارطلب» معرفی می‌شوند.
- هدف آن است که نظام جایگزین نیز به دست همان شبکه‌های قدرت و ثروتی بیفتد که در دوران جمهوری اسلامی دزدسالار، ثروت‌اندوزی کرده‌اند و اکنون ناگهان در قامت تکنوکرات‌ها ظاهر می‌شوند.
- شاهزاده رضا پهلوی به معنای کلاسیک کلمه، مدعی اشرافی قدرت نیستند و پایگاه سیاسی ایشان در داخل کشور، عمدتا در میان حقوق‌بگیران، صاحبان کسب‌وکارهای کوچک، معلمان، دانشجویان و طبقات متوسط و کارگر شهری قرار دارد؛ همان لایه‌های اجتماعی‌ای که تبلیغات کمونیستی و اسلام‌گرایانه در طول تاریخ، مدعی نمایندگی آنها بوده است.
- حامیان شاهزاده رضا پهلوی، از هر طیف و گروهی، ایشان را چهره‌ای انتقالی می‌دانند که از امتیازات ویژه‌ای برخوردار هستند. ایشان با ساختار قدرت کنونی درهم‌تنیده نیستند و تعهدات علنی‌شان بر یک فرایند سیستم‌محور، نه حکومت شخصی، تأکید دارد.
- بنابراین، سیاست‌گذاران آمریکایی و دیگر کشورهای دموکراتیک با یک انتخاب دوگانه روبرو هستند. احترام گذاشتن به خواستی که ایرانیان بارها بیان کرده‌اند، احتمال تبدیل شدن دولت آینده‌ی ایران به یک دولت جانشین الیگارشی را کاهش می‌دهد. در مقابل، نادیده گرفتن این خواست، به نام انعطاف‌پذیری تاکتیکی یا مدیریت سهم‌خواهی بازیگران مسلح محلی و گروه‌های مدعی تکثرگرایی، خطر معکوس را افزایش می‌دهد.
- حمایت خارجی باید به‌گونه‌ای تنظیم شود که توانایی مردم ایران را برای تعیین ترتیبات سیاسی خود پس از رژیم تقویت کند، نه اینکه اقلیت‌های مسلح کوچک یا شبکه‌های مالی مهاجران خارج از کشور را که خود رژیم پرورش داده، توانمند سازد.

دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۱۹ اکتبر ۲۰۲۶


فرد صابری – یکی از جدی‌ترین خطاهای راهبردی‌ای که ایالات متحده و متحدان دموکراتیک آن می‌توانند در مواجهه با رژیم آیت‌الله‌ها مرتکب شوند، نادیده گرفتن خواست صریح مردم ایران و ترجیح الگوی آشنای «مرد قدرتمند» است؛ الگویی که پیش از این، بارها و بارها به آن اشاره شده و در بزنگاه‌های تاریخ پرفراز و نشیب جهان، در قرن گذشته و دوران کنونی، شکست خورده است.

رژه خیابانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

تجربه‌های اخیر سوریه و ونزوئلا نشان داده‌اند که قدرت‌های خارجی، اغلب توافق‌های کوتاه‌مدت و مبتنی بر دادوستد با صاحبان باقی‌مانده‌ی قدرت در رژیم پیشین را بر مطالبات مستمر و برخاسته از بطن جامعه ترجیح می‌دهند؛ مطالباتی که از سوی مردمانی مطرح می‌شوند که پیشتر، بهای بسیار سنگینی برای تغییر پرداخته‌اند.

این تجربه‌ی گرانبار تاریخی در خصوص ایران نیز صدق می‌کند. چرا که مردم ایران بارها و بارها، خواسته‌های خود را، هم در آنچه رد می‌کنند و هم در آنچه مطالبه می‌کنند، به‌روشنی بیان کرده‌اند. آنها در خیابان‌ها و در موج‌های پی‌درپی اعتراضات و از طریق مقاومت مدنی مستمر، رژیم کمونیست-اسلامیست کنونی، دولت موازی برساخته به دست سپاه تروریستی پاسداران و هرگونه تداوم حکومت بنیادگرای مذهبی را رد کرده‌اند.

ملت ایران همچنین چشم‌انداز ایجابی خود را مطرح کرده است؛ چشم‌اندازی که بر تمامیت ارضی کشور، جدایی دین از حکومت، برابری شهروندان در برابر قانون، حقوق فردی و حق برگزاری انتخابات آزاد تأکید دارد. این چشم‌انداز، بر حاکمیت ملی عاری از صدور ایدئولوژی و گذاری استوار است که به‌جای ایجاد یک گسست انقلابی جدید، پیوستگی نهادی با سنت‌های قانون اساسی ایران، پیش از شورش بهمن ۵۷ را احیا کند.

در طول چند ماه گذشته، ارزیابی‌های ایالات متحده، از جمله اظهارات مرتبط با دونالد ترامپ و تأییدهای بعدی دولت آمریکا، بر جان‌باختن بیش از ۷۲ هزار نفر در جریان انقلاب ملی شیرخورشید ایران در دی‌ماه سال گذشته تأکید کرده‌اند. این تنها یک نمونه از جنایت عریان رژیم آیت‌الله‌ها در ایران است. چرا که از شورش بهمن ۵۷ تاکنون، صدها هزار ایرانی به روش‌های مختلف کشته شده یا به زندان افتاده‌اند و میلیون‌ها ایرانی نیز زیر فشار این رژیم اهریمنی، تبعید ناخواسته را به جان خریده‌اند. اوج این روند در دوره‌ی اخیر، طی انقلاب شیرخورشید و همچنین اعدام‌های متعاقب آن، که همچنان ادامه دارند، رخ داده است.

این هزینه‌ی سنگین، هدف و جهت‌گیری ملت ایران را روشن کرده است. چرا که مطالبه‌ی مردم ایران، اصلاحات مدیریت‌شده در چارچوب نظام موجود یا به قدرت رساندن یک فرد به‌اصطلاح قدرتمند از درون ساختار کنونی نیست؛ بلکه برچیدن قاطع جمهوری اسلامی و استقرار یک مرجع انتقالی معتبر است که مردم ایران آن را مشروع بدانند.

در این میان، خطر موازی دیگری نیز وجود دارد که در تلاش‌های پیچیده‌ی رژیم اسلامی برای منحرف کردن کمک‌های خارجی نهفته است؛ کمک‌هایی که ممکن است از سوی ایالات متحده یا اسرائیل، با هدف مسلح کردن و توانمندسازی مردم ایران ارائه شوند.

رژیم آیت‌الله‌ها مدت‌هاست که شبکه‌هایی از مزدوران مسلح نیابتی و گروه‌های مجرمانه را در داخل ایران، بویژه در سیستان و بلوچستان و مناطق کردنشین، پرورش داده است. همان‌طور که در نوشته‌های پیشین نیز اشاره شد، اکثریت قاطع هم‌میهنان بلوچ و کرد، به جوامعی ریشه‌دار و از نظر سیاسی آگاه تعلق دارند که همان تبعیض نظام‌مند، محرومیت اقتصادی و خشونت دستگاه امنیتی‌ای را تجربه کرده‌اند که دیگر شهروندان ایران نیز با آن مواجه بوده‌اند.

آنها نیروهایی نیستند که بطور طبیعی جذب دستگاه اطلاعاتی رژیم شوند. با این حال، اقلیتی کوچک اما مسلح، سال‌ها با سازمان اطلاعات سپاه تروریستی پاسداران همکاری کرده و در تسهیل قاچاق مواد مخدر، پشتیبانی لجستیکی فرامرزی به عراق، افغانستان و پاکستان و اعمال ارعاب در مناطق محلی نقش داشته‌اند. این گروه‌ها به همان اندازه نماینده‌ی جوامع قومی خود نیستند که رسانه‌های حکومتی رژیم، نماینده‌ی ملت ایران نبوده‌اند، نیستند و نخواهند بود. به‌رسمیت شناختن آنان بعنوان نمایندگان و طرف‌های گفتگوی این جوامع، یا هدایت حمایت‌های مادی از طریق آنان، صرفا همان الگوی جذب و به خدمت گرفتن نیروها را بازتولید خواهد کرد که جمهوری اسلامی طی دهه‌ها به کار گرفته است.

در یک نمونه‌ی آشکار از این اشتباه ویرانگر، شاهد بوده‌ایم که پایانه‌های استارلینک ارسالی از سوی ایالات متحده برای توانمندسازی مردم ایران، به دست افراد مناسب نرسیدند.

از این رو و با توجه به اینکه بقای رژیم آشکارا در معرض تهدید قرار گرفته، پیش‌بینی هدف نهایی آن دشوار نیست. شبکه‌های باقی‌مانده، که بسیاری از آنها با سپاه پاسداران پیوند خورده‌اند، طی چهار دهه‌ی گذشته از طریق پول‌شویی در کانادا، اروپا، استرالیا، بریتانیا و آمریکای جنوبی، ثروت‌های هنگفتی انباشته‌اند و اکنون قصد دارند در هرگونه فضای سیاسی پس از فروپاشی جمهوری اسلامی، دوباره وارد میدان شوند.

الگوی عملکرد آنان هم‌اکنون در عراق و افغانستان قابل مشاهده است؛ جایی که بازیگران مرتبط با جمهوری اسلامی و شرکای محلی آنها، پس از تغییر رسمی رژیم به دست ایالات متحده، کنترل نهادهای دولتی، نیروهای امنیتی و جریان‌های مالی و منابع را به دست گرفتند. این روزها شاهد تلاش‌های مشابهی در ونزوئلا نیز هستیم.

اما در ایران، این سازوکار کاملا آشناست و مردم ایران به‌خوبی از آن آگاه هستند. چرا که پیش از این نیز شاهد دگردیسی ناگهانی چهره‌های «ریش‌دار» و افرادی بوده‌ایم که ظاهرا اصلاح‌طلب‌اند و با عنوان‌هایی مانند «تحول‌خواه» یا «گذارطلب» معرفی می‌شوند. همان کسانی که به سرمایه‌ی خارجی دسترسی دارند و با خرید رسانه‌ها و استفاده از نفوذ سیاسی خود، در مسیر پیشرفت واقعی و مرحله‌بندی‌شده‌ی دموکراسی مانع‌تراشی می‌کنند.

اینجاست که یک پرسش مهم مطرح می‌شود. هدف از این دگردیسی چیست؟ بی‌شک هدف از چنین رویکردی، لزوما احیای خود جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه به کنترل درآوردن هر نظامی است که جایگزین آن شود. به عبارت ساده‌تر، هدف آن است که نظام جایگزین نیز به دست همان شبکه‌های قدرت و ثروتی بیفتد که در دوران جمهوری اسلامی دزدسالار، ثروت‌اندوزی کرده‌اند و اکنون ناگهان در قامت تکنوکرات‌ها ظاهر می‌شوند.

چنین تلاش‌هایی حتی در جریان مذاکرات ناموفق پیشین نیز آشکار بود؛ زمانی که گروهی از وابستگان رژیم، بویژه «اصلاح‌طلبان»، خود را بعنوان جایگزین جمهوری اسلامی تبلیغ می‌کردند!

دقیقا به همین دلیل است که شمار زیادی از ایرانیان پیرامون شاهزاده رضا پهلوی گرد آمده‌اند و ایشان را تنها جایگزین برخوردار از شناخت عمومی گسترده می‌دانند که توانایی جلوگیری از چنین تصاحب قدرتی را دارد.

شاهزاده رضا پهلوی به معنای کلاسیک کلمه، مدعی اشرافی قدرت نیستند و پایگاه سیاسی ایشان در داخل کشور، عمدتا در میان حقوق‌بگیران، صاحبان کسب‌وکارهای کوچک، معلمان، دانشجویان و طبقات متوسط و کارگر شهری قرار دارد؛ همان لایه‌های اجتماعی‌ای که تبلیغات کمونیستی و اسلام‌گرایانه در طول تاریخ، مدعی نمایندگی آنها بوده است. این واقعیت جمعیت‌شناختی باعث شده حملات قدیمی چپ‌گرایان رفوزه به پایگاه و خاستگاه جریان پادشاهی‌خواهی در ایران، تا حد زیادی بی‌اثر بماند.

حامیان شاهزاده رضا پهلوی، از هر طیف و گروهی، ایشان را چهره‌ای انتقالی می‌دانند که از امتیازات ویژه‌ای برخوردار هستند. ایشان با ساختار قدرت کنونی درهم‌تنیده نیستند و تعهدات علنی‌شان بر یک فرایند سیستم‌محور، نه حکومت شخصی، تأکید دارد. نبود چهره‌های دیگری که از میزان شناخته‌شدگی عمومی و پذیرش میان‌طبقاتی مشابهی برخوردار باشند، به شکل‌گیری یک توافق عملی در میان مردم ایران انجامیده است. از این رو، ظهور هر چهره‌ی برساخته‌ی دیگر با حمایت خارجی، این خطر را به همراه دارد که به ابزاری برای پیشبرد منافع بقایای سپاه پاسداران تبدیل شود.

بنابراین، سیاست‌گذاران آمریکایی و دیگر کشورهای دموکراتیک با یک انتخاب دوگانه روبرو هستند. احترام گذاشتن به خواستی که ایرانیان بارها بیان کرده‌اند، احتمال تبدیل شدن دولت آینده‌ی ایران به یک دولت جانشین الیگارشی را کاهش می‌دهد. در مقابل، نادیده گرفتن این خواست، به نام انعطاف‌پذیری تاکتیکی یا مدیریت سهم‌خواهی بازیگران مسلح محلی و گروه‌های مدعی تکثرگرایی، خطر معکوس را افزایش می‌دهد. در چنین وضعیتی، جمهوری اسلامی سقوط می‌کند، اما شبکه‌های امنیتی و مالی آن، تحت نامی جدید خود را بازسازی می‌کنند.

پیامدهای این وضعیت برای غربی‌ها به‌مراتب شدیدتر خواهد بود. زیرا گذاری که در داخل ایران بعنوان فرایندی تحمیل‌شده از خارج و برخلاف خواست مردم تلقی شود، حسن‌نیت بازیافته‌ی کنونی ایرانیان پس از انقلاب اسلامی ۵۷ نسبت به آمریکا را دوباره از میان خواهد برد و برای دستگاه تبلیغاتی و اطلاع‌رسانی سپاه پاسداران در دوران پس از جمهوری اسلامی، روایتی ماندگار فراهم خواهد کرد.

از سوی دیگر، ایالات متحده نیز تجربه‌ی شکست‌های راهبردی پیشین در عراق و افغانستان را در کارنامه‌ی خود دارد و از نظر تئوریک بعید به نظر می‌رسد که بخواهد با نادیده گرفتن خواست مردم ایران، یک شکست راهبردی دیگر را تجربه کند. اما اگر چنین اشتباهی رخ دهد، عواقب و پیامدهای خطرناکی در پی خواهد داشت. چرا که بیگانگی و فاصله‌ای که در نتیجه‌ی آن میان مردم ایران و قدرت‌های خارجی ایجاد می‌شود، صرفا یک پیامد نظری نخواهد داشت؛ بلکه محیط امنیتی پیش روی ایالات متحده و کل دنیای آزاد را برای چندین نسل، شکل خواهد داد.

حمایت خارجی باید به‌گونه‌ای تنظیم شود که توانایی مردم ایران را برای تعیین ترتیبات سیاسی خود پس از رژیم تقویت کند، نه اینکه اقلیت‌های مسلح کوچک یا شبکه‌های مالی مهاجران خارج از کشور را که خود رژیم پرورش داده، توانمند سازد.

مردم ایران به حمایت و توانمندسازی نیاز دارند تا بتوانند در یک سطح برابر با سپاه پاسداران مبارزه کنند. این امر مستلزم گوش سپردن به پیامی است که پیش‌تر از خیابان‌های ایران و جامعه‌ی ایرانیان خارج از کشور ارسال شده است.

پیامی که هشدار می‌دهد جایگزین کردن قضاوت پایتخت‌های خارجی، یا تکیه بر دارایی‌ها و نیروهای باقی‌مانده از نظام در حال فروپاشی، به‌جای خواست مردم ایران، به معنای تکرار تجربه‌ی عراق، افغانستان و سوریه خواهد بود؛ تجربه‌هایی که هزینه‌ی سنگین انتخاب مسیر اشتباه را به‌روشنی نشان داده‌اند.

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=410569