پائولا متکی *ـ تاریخ ملتها را تنها با فراز و فرود پادشاهان و دولتها نمیسنجند؛ معیار ماندگارتر تاریخ، دگرگونیهایی است که ساختار یک سرزمین را تغییر میدهند، توان یک ملت را افزایش میدهند و افقهای تازهای پیش روی نسلهای آینده میگشایند. در تاریخ معاصر ایران، دوران محمدرضا شاه پهلوی را باید در متن یکی از گستردهترین کوششهای تاریخ کشور برای عبور از ساختارهای سنتی، گسترش ظرفیتهای ملی و استقرار بنیانهای اقتصادی و اجتماعی یک جامعهی مدرن بررسی کرد.

محمدرضا شاه پهلوی، توسعه را از سطح آبادانی و اجرای طرحهای عمرانی فراتر برد و آن را به یکی از مأموریتهای بنیادین دولت و یکی از محورهای اصلی دگرگونی ایران تبدیل کرد. در این چشمانداز، کارخانه و دانشگاه، راهآهن و بزرگراه، سد و نیروگاه، مدرسه و مرکز درمانی، اجزای پراکندهی یک برنامه نبودند؛ حلقههای بههمپیوستهی طرحی ملی بودند که میخواست ایران را از اقتصادی متکی بر کشاورزی سنتی و صادرات مواد خام، به کشوری برخوردار از صنعت، دانش، زیرساختهای گستردهتر، نیروی انسانی متخصص و قدرت اثرگذاری در منطقه و جهان تبدیل کند.
معنای عنوان «معمار توسعه ایران» را باید در همین پیوند جستجو کرد: در توانایی دیدن توسعه بهمثابه مجموعهای از ظرفیتهای بههمپیوسته؛ در پیوند میان سرمایه، صنعت، آموزش، فناوری و قدرت ملی؛ و در تلاشی که میخواست منابع سرزمینی را به امکانهای تازه برای تولید، پیشرفت و زندگی بهتر تبدیل کند.
دولت توسعهگرا؛ هنگامی که پیشرفت به یک مأموریت ملی بدل شد
در دهههای میانی قرن بیستم، ایران در برابر پرسشی تاریخی قرار داشت: چگونه میتوان در جهانی که با شتاب صنعتی میشد، از محدودیتهای اقتصاد سنتی عبور کرد و جایگاهی متناسب با پیشینهی تمدنی، منابع و ظرفیتهای جغرافیایی کشور به دست آورد؟
پاسخ دولت پهلوی دوم، گسترش برنامهریزی اقتصادی، سرمایهگذاری در زیرساختها، توسعهی صنایع و تربیت نیروی انسانی بود. برنامههای عمرانی، بهتدریج از تأمین نیازهای اولیه و گسترش راهها و تأسیسات عمومی فراتر رفتند و به سمت ایجاد ظرفیتهای تولیدی، توسعهی صنایع جدید و افزایش توان فنی و مهندسی کشور حرکت کردند.
ابعاد رشد اقتصادی این دوره در آمارهای تاریخی نیز آشکار است. بر پایهی بررسیهای منتشرشده از سوی صندوق بینالمللی پول، اقتصاد ایران در فاصلهی سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۶ بهطور متوسط سالانه حدود ۹٫۸ درصد رشد واقعی داشت و درآمد واقعی سرانه نیز با آهنگی چشمگیر افزایش یافت. این رشد، با اتکا به درآمدهای نفتی، گسترش سرمایهگذاری و برنامهریزی عمرانی، به توسعهی صنایع، نوسازی زیرساختها و افزایش توان تولیدی کشور شتاب بخشید و زمینهی ارتقای جایگاه اقتصادی ایران در منطقه را فراهم کرد.
اهمیت تاریخی این دوره، افزون بر سرعت رشد اقتصادی، در تغییر نگرش به نقش دولت و آیندهی کشور بود. برنامهریزی عمرانی به ابزاری برای هدایت منابع به سوی اهداف بلندمدت تبدیل شد و توسعه، جایگاهی محوری در سیاستگذاری ملی یافت. این رویکرد، زمینهساز طرحهای گستردهای شد که اقتصاد، صنعت و ساختار اجتماعی ایران را در مسیری تازه قرار دادند.
صنعتیشدن؛ گذار از اقتصاد سنتی به توان تولید ملی
هیچ کشوری تنها با فروش منابع طبیعی به قدرتی پایدار و برخوردار از استقلال اقتصادی تبدیل نمیشود. منابع هنگامی به سرمایهی ملی ماندگار بدل میشوند که در خدمت تولید، دانش، فناوری، زیرساخت و تربیت نیروی انسانی قرار گیرند.
در دوران محمدرضا شاه پهلوی، صنعتیشدن به یکی از محورهای اصلی سیاست اقتصادی کشور تبدیل شد. گسترش صنایع فولاد، پتروشیمی، ماشینسازی، خودروسازی، تولید تجهیزات و صنایع وابسته به انرژی، بخشی از تلاش برای تغییر ساختار اقتصاد ایران بود؛ تلاشی برای آنکه کشور، افزون بر صدور نفت و دیگر مواد خام، توان بیشتری برای فرآوری، تولید صنعتی و حضور در زنجیرههای پیچیدهتر اقتصادی پیدا کند.
بررسیهای تاریخی نشان میدهد که در برنامههای عمرانی این دوره، جهتگیری سرمایهگذاری دولتی بهطور محسوسی تغییر کرد. سهم صنعت و انرژی از سرمایهگذاری دولت از حدود ۱۶ درصد در برنامهی دوم عمرانی، به حدود ۴۱ درصد در برنامهی پنجم رسید. در همین مسیر، توجه به صنایع سنگین و فعالیتهای صنعتی بزرگ افزایش یافت؛ تغییری که از جابهجایی اولویتهای توسعهای کشور حکایت داشت.
در کنار سرمایهگذاری دولت، بخش خصوصی نیز در گسترش تولید کارخانهای نقش داشت. توسعهی بازار داخلی، افزایش تقاضا، شکلگیری بنگاههای بزرگتر و گسترش اشتغال صنعتی، بخشی از جامعه را وارد مناسبات تازهی اقتصادی کرد. کارگر صنعتی، مهندس، مدیر فنی، کارشناس و نیروی متخصص، بهتدریج جایگاه پررنگتری در ساختار اجتماعی ایران یافتند.
این روند، زمینهی انتقال تدریجی اقتصاد ایران به سوی تولید صنعتی، افزایش ارزش افزودهی داخلی و گسترش دانش فنی را فراهم کرد. صنعتیشدن، افزون بر ایجاد فرصتهای شغلی تازه، به شکلگیری نیروی انسانی متخصص و تقویت ظرفیت مهندسی کشور انجامید و افقهای گستردهتری برای رشد اقتصادی گشود.
صنعت، در این چشمانداز، نماد گذار به مرحلهای تازه از توان تولیدی و مهندسی کشور بود.
زیرساخت؛ ستونهای مادی اقتدار و پیشرفت
توسعه بدون زیرساخت، رؤیایی است که در مرز آرزو باقی میماند. کارخانه بدون انرژی، شهر بدون آب، صنعت بدون حملونقل، دانشگاه بدون امکانات علمی و اقتصاد بدون شبکهی ارتباطی، نمیتوانند ظرفیتهای خود را بهتمامی آشکار کنند.
ازاینرو، گسترش شبکههای جادهای و ریلی، توسعهی بنادر، احداث سدها و تأسیسات آبی، افزایش ظرفیت تولید برق و گسترش ارتباطات، جایگاهی اساسی در مسیر توسعهی ایران داشت. این طرحها، افزون بر پاسخگویی به نیازهای روزافزون کشور، امکان جابهجایی سریعتر کالا و نیروی انسانی، اتصال بازارها، گسترش فعالیتهای صنعتی و شکلگیری مراکز جدید اقتصادی را فراهم میکردند.
زیرساخت، در معنای عمیق خود، معماری امکانهاست. راهی که دو منطقه را به یکدیگر پیوند میدهد، تنها مسیر عبور خودرو نیست؛ امکان دسترسی به بازار، مدرسه، درمان، اشتغال و ارتباطات تازه را نیز گسترش میدهد. نیروگاهی که ظرفیت تولید را افزایش میدهد، تنها تأسیساتی فنی نیست؛ پشتوانهی توسعهی صنعت، خدمات و زندگی شهری است.
گسترش زیرساختها در دوران محمدرضا شاه پهلوی، بخشی از تلاش گسترده برای پیوند مناطق کشور با شبکهی رو به توسعهی اقتصاد ملی بود. سرمایهگذاری در راهها، شبکههای حملونقل، انرژی و تأسیسات آبی، زمینهی دسترسی گستردهتر به خدمات، رونق فعالیتهای اقتصادی و شکلگیری فرصتهای تازه در شهرها و مناطق مختلف ایران را فراهم کرد. این شبکهها، پایهی مادی گسترش صنعت و شهرنشینی و بخشی ماندگار از ظرفیت توسعهای ایران شدند.
انقلاب سفید؛ دگرگونی در مناسبات سنتی جامعه
توسعهی ملی تنها با تغییر سیمای اقتصاد تحقق نمییابد؛ گاه مستلزم تغییر در مناسبات اجتماعیای است که فرصتهای زندگی را برای نسلها محدود کردهاند.
انقلاب سفید که در سال ۱۳۴۱ اعلام شد، تلاشی برای ایجاد تغییرات گسترده در ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران بود. اصلاحات ارضی، برنامههای سوادآموزی و بهداشت روستایی و گسترش حقوق رسمی زنان، از مهمترین اجزای این مجموعه بودند.
اصلاحات ارضی، مناسبات دیرپای مالکیت زمین و رابطه میان مالکان بزرگ و کشاورزان را دگرگون کرد. این تحول، از نظر اجتماعی اهمیت فراوان داشت؛ زیرا ساختار روستا و جایگاه گروههایی را تغییر میداد که بخش بزرگی از جمعیت کشور را تشکیل میدادند. این اصلاحات، در کنار برنامههای آموزشی و خدمات عمومی، بخشی از کوشش گستردهتر برای گسترش فرصتهای اجتماعی و فراهمکردن زمینههای تازهی پیشرفت در جامعهی روستایی بود.
اهمیت این اصلاحات را باید در تلاشی وسیعتر برای بازسازی مناسبات جامعه دید: تلاشی برای گسترش دسترسی به آموزش، خدمات عمومی و فرصتهای تازهی اقتصادی.
توسعهی اجتماعی در این معنا، صرفا توزیع امکانات نبود؛ تغییر در امکان انتخاب انسانها بود. جامعهای که در آن، آموزش و تخصص بتوانند بیش از گذشته مسیر زندگی را تعیین کنند، زمینهی تحرک اجتماعی بیشتری مییابد.
سپاه دانش؛ رساندن آموزش به دورترین نقاط کشور
در کشوری با گسترهی جغرافیایی ایران، توسعهی آموزش عمومی به معنای ساختن آیندهای بود که نباید تنها به شهرهای بزرگ محدود میماند. مدرسه و سوادآموزی، ابزارهایی برای افزایش توان فردی و اجتماعی و از پایههای اصلی توسعهی پایدار بشمار میرفتند.
سپاه دانش با این هدف شکل گرفت که آموزش را به روستاها و مناطق محرومتر برساند و بخشی از فاصلهی میان شهر و روستا را کاهش دهد. این برنامه، آموزش را از محدودهی نهادهای شهری فراتر برد و آن را به بخشی از مأموریت توسعهای دولت تبدیل کرد.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، تا سال ۱۹۷۹، نزدیک به ۱۶۷ هزار مرد و بیش از ۳۳ هزار زن در سپاه دانش خدمت کرده بودند. این نیروها به بیش از ۲٫۲ میلیون کودک آموزش دادند و حدود یک میلیون بزرگسال را نیز در برنامههای سوادآموزی پوشش دادند.
این ارقام از گسترهی یک تلاش آموزشی حکایت دارند؛ تلاشی که آموزش را به مسئلهای فراگیرتر در سیاست عمومی تبدیل کرد و امکان یادگیری را برای شمار بیشتری از کودکان و بزرگسالان در نقاط مختلف کشور گسترش داد.
ارزش چنین برنامهای تنها در شمار کلاسها و دانشآموزان خلاصه نمیشود. سواد، امکان دسترسی به اطلاعات را افزایش میدهد، قدرت تصمیمگیری فردی را تقویت میکند و راه ورود به مشاغل و موقعیتهای تازه را میگشاید. آموزش عمومی، از این منظر، سرمایهگذاری بر مهمترین منبع توسعه است: توانایی انسان.
از رعیت تا شهروند؛ بُعد انسانی توسعه
یکی از دگرگونیهای مهم جامعهی ایران در دوران پهلوی دوم، گسترش تدریجی امکانهایی بود که جایگاه اجتماعی افراد را از انحصار سنت، زمین و روابط موروثی دورتر میکرد. این فرایند، بویژه با توسعهی آموزش، گسترش شهرنشینی، ایجاد مشاغل تخصصی و افزایش حضور گروههای تازه در عرصهی اقتصادی و اداری، شتاب گرفت.
در اینجا، مفهوم شهروندسازی معنایی فراتر از تابعیت حقوقی پیدا میکند. شهروند، انسانی است که امکان بیشتری برای آموختن، کارکردن، انتخابکردن، مشارکت در زندگی عمومی و ساختن آیندهی خویش دارد؛ انسانی که فرصتهای زندگیاش نباید صرفا به محل تولد، طبقهی اجتماعی یا ساختارهای موروثی وابسته بماند.
گسترش دانشگاهها، افزایش شمار متخصصان، رشد طبقهی متوسط شهری و پیدایش مشاغل جدید، به تغییر انتظارات اجتماعی انجامید. بخش بزرگتری از جامعه میتوانست آینده را نه فقط در امتداد موقعیت خانوادگی، بلکه از مسیر آموزش، مهارت و اشتغال دنبال کند. این تغییر، یکی از مهمترین پیامدهای اجتماعی توسعهی اقتصادی بود.
شهروندی، در پیوند با رشد اقتصادی و گسترش آموزش، با افزایش آگاهی از حقوق، فرصت مشارکت در زندگی عمومی و نقشآفرینی در جامعه معنا مییابد. در دوران پهلوی دوم، گسترش آموزش، رشد طبقهی متوسط و افزایش فرصتهای اجتماعی، زمینههای تازهای برای ارتقای آگاهی عمومی و تقویت مطالبات شهروندی فراهم کرد. بدینترتیب، توسعه در کنار تغییر ساختار اقتصاد، به تحول نگرش افراد به جایگاه و نقش خود در جامعه نیز یاری رساند.
شهروندسازی، در این معنا، بُعد انسانی توسعه بود؛ فرایندی که در آن، گسترش فرصتهای فردی و اجتماعی به بخشی از دگرگونی گستردهتر ایران تبدیل شد.
زنان؛ گسترش افق مشارکت ملی
هیچ پروژهی توسعهای نمیتواند همهی ظرفیتهای یک جامعه را به کار گیرد، اگر نیمی از جمعیت آن از فرصتهای برابر برای آموزش، مشارکت و حضور در زندگی عمومی برخوردار نباشند.
در دوران محمدرضا شاه پهلوی، جایگاه حقوقی و اجتماعی زنان دستخوش تغییراتی مهم شد. زنان در سال ۱۳۴۲ حق رأی به دست آوردند و قانون حمایت خانواده در سال ۱۳۴۶، با اصلاحات بعدی در سال ۱۳۵۳، تغییراتی در برخی زمینههای حقوق خانواده ایجاد کرد. گسترش آموزش زنان و افزایش حضور آنان در دانشگاهها، مشاغل تخصصی، دستگاه اداری و عرصههای سیاسی و اجتماعی نیز از تحولات مهم این دوره بود.
این دگرگونیها بخشی از فرایند گستردهتر ورود زنان به عرصهی عمومی محسوب میشدند. آموزش زنان تنها یک دستاورد فردی نیست؛ بر سلامت خانواده، تربیت نسل آینده، بهرهوری اقتصادی و ظرفیت علمی و اجتماعی کشور نیز اثر میگذارد. مشارکت زنان، از این منظر، بخشی از توان توسعهای یک ملت است.
گسترش حقوق رسمی و فرصتهای آموزشی و حرفهای زنان در دوران محمدرضا شاه پهلوی، یکی از ابعاد مهم توسعهی اجتماعی ایران بود. دسترسی بیشتر زنان به آموزش، اشتغال و حضور در عرصههای علمی و عمومی، نهتنها افقهای تازهای برای پیشرفت فردی آنان گشود، بلکه ظرفیت نیروی انسانی کشور را نیز گسترش داد و به مشارکت بیشتر زنان در فرایند رشد اقتصادی و تحول اجتماعی انجامید. از این منظر، ارتقای جایگاه زنان، هم دستاوردی اجتماعی و هم بخشی اثرگذار از مسیر توسعهی ایران بود.
ایران در منطقه؛ توسعه بهمثابه پشتوانهی قدرت ملی
جایگاه یک کشور در جهان، تنها به وسعت سرزمین یا برخورداری از منابع طبیعی وابسته نیست. قدرت پایدار، از ترکیب توان اقتصادی، ظرفیت صنعتی، نیروی انسانی، زیرساخت، موقعیت جغرافیایی و توانایی اثرگذاری بر محیط منطقهای شکل میگیرد.
در دوران محمدرضا شاه پهلوی، ایران به یکی از بازیگران مهم منطقهی خلیج فارس تبدیل شد. افزایش درآمدهای نفتی، گسترش توان نظامی، خرید تجهیزات پیشرفته و همکاری نزدیک با ایالات متحده، جایگاه راهبردی کشور را در معادلات منطقهای ارتقا داد. پس از خروج نیروهای بریتانیا از شرق سوئز در سال ۱۹۷۱، نقش ایران در ترتیبات امنیتی خلیج فارس اهمیت بیشتری یافت.
جایگاه منطقهای ایران، حاصل پیوند منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی، توسعهی اقتصادی، گسترش توان صنعتی و سیاست خارجی فعال کشور بود. افزایش ظرفیت مالی و فنی و گسترش توان دفاعی، ابزارهای بیشتری برای حضور مؤثر ایران در معادلات منطقهای فراهم کرد و نقش کشور را در تحولات خلیج فارس برجستهتر ساخت.
توسعهی اقتصادی و افزایش توان صنعتی، برای ایران امکانهایی فراهم کرد که از ظرفیت یک کشور صرفا صادرکنندهی مواد خام فراتر میرفت. این پیشرفتها، پشتوانهای برای افزایش توانایی کشور در دفاع از منافع ملی و ایفای نقشی مؤثرتر در محیط پیرامونی بود.
دستاوردهای یک پروژهی تاریخی؛ از رشد اقتصادی تا تحول اجتماعی
اهمیت یک دورهی تاریخی را باید در مقیاس تغییراتی دید که پدید آورد، ظرفیتهایی که ایجاد کرد و مسیری که برای آیندهی کشور گشود.
دوران پهلوی دوم با رشد اقتصادی سریع، گسترش صنعت، توسعهی آموزش و دگرگونی مناسبات اجتماعی همراه بود. این تحولات، ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران را تغییر دادند، بر شمار متخصصان و نیروهای آموزشدیده افزودند و افقهای تازهای برای اشتغال، تحرک اجتماعی و حضور در عرصهی عمومی گشودند.
افزایش درآمد سرانه، گسترش تولید کارخانهای، توسعهی شبکههای حملونقل و انرژی، رشد دانشگاهها و مراکز آموزشی، افزایش فرصتهای شغلی تخصصی و گسترش حضور اجتماعی زنان، در کنار یکدیگر تصویری از دگرگونی گستردهی ایران در این دوره به دست میدهند. این تحولات، زمینههای تازهای برای پیشرفت نسلهای بعد فراهم کردند.
در این چارچوب، سهم محمدرضا شاه پهلوی را میتوان در تبدیل توسعه به اولویتی محوری در سیاستگذاری ملی، گسترش برنامهریزی عمرانی، جهتدهی سرمایهگذاری به سوی صنعت و زیرساخت و پیوندزدن رشد اقتصادی با دگرگونی اجتماعی بررسی کرد.
آریامهر؛ معمار توسعه ایران
محمدرضا شاه پهلوی را باید در متن تلاشی تاریخی به یاد آورد که میخواست ظرفیتهای پراکندهی ایران را به توان ملی سازمانیافتهتری تبدیل کند؛ تلاشی برای صنعتیکردن اقتصاد، گسترش زیرساختها، تربیت نیروی انسانی، تغییر مناسبات سنتی و ارتقای جایگاه کشور در منطقه و جهان.
معنای عنوان «معمار توسعه ایران» در پیوند میان اجزای این پروژهی تاریخی نهفته است: نگاهی که اقتصاد، صنعت، آموزش و تحول اجتماعی را بخشهایی مرتبط از مسیر پیشرفت کشور میدید. اهمیت این رویکرد، تنها در طرحها و تأسیسات ساختهشده نبود، بلکه در تلاش برای افزایش توان تولیدی، فنی و انسانی ایران و گشودن افقهای تازه برای نسلهای آینده نیز جلوه میکرد.
از این منظر، توسعه در دوران محمدرضا شاه پهلوی را میتوان تلاشی برای تغییر مقیاس توان ملی ایران دانست؛ تلاشی که آبادانی را با صنعتیشدن، پیشرفت را با گسترش دانش و رشد اقتصادی را با تحول اجتماعی پیوند میداد.
زادروز آریامهر، فرصتی است برای بازاندیشی در آن پروژهی تاریخی؛ در آرمان ایرانی که باید صنعتی، آباد، برخوردار از دانش و توان مهندسی، صاحب جایگاهی شایسته در جهان و گشوده به فرصتهای زندگی برای مردمانش باشد.
ایران را تنها با آنچه در گذشته ساخته شده نمیسنجند؛ با ظرفیتهایی نیز میسنجند که برای ساختن آینده در اختیار نسلهای بعد قرار گرفته است. میراث توسعه، در ژرفترین معنای خود، نه فقط بناها و تأسیسات، بلکه توان یک ملت برای ادامهدادن راه پیشرفت است.
آریامهر، معمار توسعه ایران؛ یادآور دورانی که ساختن آینده، به یکی از بلندپروازیهای بزرگ دولت و جامعهی ایران تبدیل شد.
پاینده ایران
جاوید شاه
*پائولا متکی، کارشناس توسعهی پایدار
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

