درباره فرهنگ (مازیار قویدل)

چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴ برابر با ۲۴ ژوئن ۲۰۱۵


کیومرس نخستین پادشاه افسانه‌ای تاریخی مردمان سرزمین‌های ایرانی است. کسی که نام، هنگام آغاز شهریاری و چگونگی شهریاری‌اش، از ویژگی‌هایِ درخور فرهنگ ایرانی برخوردار و هر یک جای سخن دارد.

کیومرث
دد و دام و هـر جانور کش بدید/ ز گیتی بـه نزدیک او آرمیـــــد

بخش۱۳:  گیومرس یا کیومرس، نخستین پادشاه، نخستین آموزگار و و نماد مدارا و داد

آنچنان که در شاهنامه می‌خوانیم و فردوسی نیز آن را یادآوری می‌کند، شاهنامه بر پایه دانش و خرد آغاز، و دنبال می‌شود و هر آنچه در آن با خرد سازگاری نمی‌دهد، بر پایه راز و رمزی است که باید آن را دریافت:

هر آن‌اش که اندر خورد با خرد

دگـــر در ره رمــز معنـــی برد

با چنین یادآوری ارزشمندی باید شاهنامه را خواند. داستان شاه گیومرس یا کیومرس که از برتران است، و ویژگی‌های خردورزانه و هشدار دهنده‌ای دارد، این چنین آغاز و دنبال می‌شود:

سخنگوی دهقــان چـه گویـد نُخست

که نام بزرگـی به گیتــی که جُسـت

کـه بـود آنکــه دیهیـم بـر ســر نهاد   

ندارد کـس آن روزگـــــاران به یـاد

مگــر کـــز پـــــدر یـــاد دارد پسـر  

بگویـد تــرا یـک بـه یـک در به در

کــه نــام بـزرگـی کــه آورد پیـــش   

کِــرا بود از آن بـرتـران پـایـه بیش

نام

این نام دگرگون شده «گِ ی یَ مَرَتن- گَیومَرَتَن» می‌باشد که بخش نخست به چم و معنی زندگی و بخش دوم که مَرَتَن باشد سخن از میرندگی دارد. پس این نام به چم زنده میرا و زنده از میان رونده است. پس از آنجا که کسی برای همیشه زنده نیست بهتر است آزمند نباشد و همه چیز را برای همگان بخواهد. این سخن با دانش و بینش همخوانی دارد، چرا که پرهیز از زیاده خواهی و آزمندی، و خواستن آسایش تک تک، آسایش و به ویژه آرامش همگانی و دوری از خشم و کینه و چشم تنگی و جنگ را به دنبال خواهد داشت. پس خود این نام نخستین بار آموزش را در بر دارد (بنا بر باور و برداشت این پژوهشگر، «گان» که در زبان کردی و لری «جان» و «گانِم»، «جانم»، باشد برآمده از همین نام واژه «گ ی یَ» و «گیو» می‌باشد).

درون مایه این نام پیامی ‌را به خواننده و شنونده می‌رساند، که “ای شاه، ای رهبر و ای شهر یار، تو اگر چه جان شیرین و ارجمند داری، در جایگاهی ویژه نشسته و از ارزش مردمی‌و اجتماعی برخوردار هستی، بدان و آگاه باش که میرا و مردنی هستی. پس چنان کن که نام و نشان و یادگارهای نیکو از تو برجای بماند، آن چنانکه سعدی گوید:

نــام نیکـو گر بماند زادمی

به کزو ماند سرای زرنگار

آغاز شهریاری

ویژگی  دیگر داستان، هنگام پادشاهی اوست.

پژوهنــده​‌ی نــامه‌​ی بـاستـــان

کــه از پهلوانـان زنـد داستـان

چنین گفت  کآیین تخت و کلاه

کیومرس آورد و او بود شــاه

این نخستین پادشاه در هنگام نوروز، روزی که در فر و فرهنگ ایرانی جایگاهی ویژه دارد تاج و اورنگ بر سر می‌گذارد، هنگامی‌که نه تنها آغاز نوزایی زیست بوم و طبیعت، که آغاز دگرگونی است. دگرگونی از سرما به گرما، از خواب به بیداری، از خمودی به جنبش و از خموشی به سرایش می‌باشد. هنگامی‌که یخ‌ها، آب می‌شوند و همه جا سبز و پر از گل و سنبل و آوای خوش می‌گردد.

چـــو آمـد به بــرج حَمــل آفتـاب

جهان گشت با فــر و آییــن و آب

بتــابیـــد ازآن سـان ز بــرج بـره

که گیتی جوان گشت ازآن یکسره

بُرجِ «حَمَل» یا برجِ «بره»، همان ماه فروردین و نخستین برج فلکی در ستاره‌شناسی، و آمدن به برج حمل یا بره، سرآغاز ماه فروردین است که پس از شاه جمشید «نوروز»، نام گرفت. (پیش از «حمل»، «حوت» یا «ماهی»، و پس از آن «ثور» یا «گاو» است).

هنگام  و چگونگی شهریاری

چگونگی پادشاهی این نخستین شاه، دیگر آموزش و درس زندگی کردن و داشتن مدارا با انسان و هر گونِ جاندار و بی جان است. روند پیشرفت کارها و دگرگونی‌های داستان، گام به گام و با دانش امروزی سازگار می‌باشد.

در درازای سی سال پادشاهی گیومرس به جز کوشش در راه آسایش همگانی و آشتی‌جویی نمی‌بینیم، او در نخستین گام، بیم و خطر را از زندگی مردمان دور و برای آنان جای و جایگاهی در  غارها فراهم می‌کند:

کیومرس شـد بــر جهـان کـدخـــدای

نخستین به کوه اندرون ساخت جای

در آن هنگام هنوز پوشش و پرورشی در میان نبود و مردم میوه‌خوار و گیاه‌خوار بودند:

سـرِ بخت و تختــش بـرآمد به کـوه

پلنگینـــه پـوشیــد خـــود بـا گــروه

ازو انـدر آمـــد همی ‌پـــــرورش

که پوشیدنی نـو بُـد و نـو خــورش

به گیتـی درون سال سی شـاه بــود

به خوبی چـو خـورشید بـر گـاه بود

همی‌تافـت زو فـــر شـــاهنشهـــی

چـو مـاه دو هفتــه ز سـرو سهـــی

مدارا جویی و پذیرش اینکه انسان نیز همانند دیگر جانداران در این زیست بوم همگانی زندگی می‌کند و داشتن توان اندیشیدن بهتر باید انگیزه گفتار و کردار و رفتار بهترش بشود و نه برتری‌جویی و بدخویی‌اش:

دد و دام و هـر جانور کش بدید

ز گیتی بـه نزدیک او آرمیـــــد

در و دام نه تنها همچون انسان‌ها درکنارش آرامش و آسایش داشتند، که بزرگ‌اش بر  شمرده و در برابرش سر خم می‌کردند و از این بود که فره بهت او بر و برتر شده بود:

دو تـا  می​‌شدندی بــــر تخت او

از آن بـر شـده فـره و بخت او

به رسـم نمـاز آمدندیـش پیـــش

وزو بـرگرفتنــد آییــن خـویـش

۲۴ ژوئن   ۲۰۱۵

[بخش یک]   [بخش دو]  [بخش سه]   [بخش چهار]    [ادامه بخش چهار]   [بخش پنج]   [بخش شش]   [بخش هفت]   [بخش هشت]   [بخش نهم]   [بخش دهم]  [بخش یازدهم]   [بخش دوازدهم]

 

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=16188