رضا تقیزاده (+عکس) سپاه پاسداران و سازمانهای امنیتی به بهانه حفاظت از گردانندگان جمهوری اسلامی و بستگان آنها، طی ۳۸ سال گذشته نیرویی در اندازههای یک ارتش متوسط را با هزینه سالانه صدها میلیون دلار تجهیز کردهاند؛ اجرای طرح امنیتی پیچیده، چندشاخه و هدفداری که ضمن جداسازی کارگزاران حکومت از مردم، محافظان مسلح را در کنترل زندگی و گردش کار روزانه آنها قرار داده است.
جا گرفتن اقلیت مرفه و بیگانه با نیازهای مردم عادی ایران در بالا، و اکثریت محروم و بیصدا که بارها و فشارهای بالانشینان را تحمل میکنند در پایین، نتیجه محتوم جداسازی دو طبقه حاکم و محکوم در جامعه امروز ایران است.

در دوران معاصر، حفاظت ۲۴ ساعته و هفت روز هفته از گردانندگان سیاسی و اجرایی تا حدودی یادگار دیکتاتوریهای کمونیستی است. نظام کمونیستی اتحاد شوروی سابق با شعار «دیکتاتوری پرولتاریا» به دولت رسید و بلافاصله بعد از کسب قدرت، رهبران حزبی پشت «پرده آهنین» پنهان و تحت حفاظت «ارتش سرخ» و گاردهای امنیتی «کگب» قرار داده شدند.
ماموران «کگب» که در زمان خود بزرگترین سازمان امنیتی- جاسوسی جهان محسوب میشد، مشابه با عملکرد امروز ماموران حفاظت سپاه و وزارت اطلاعات ایران در رابطه با کارگزاران حکومت اسلامی، علاوه بر نظارت و مداخله در زندگی روزانه مردم عادی، عملا نقش زندانبان مسئولان تحت حفاظت خود را نیز ایفا میکردند.
الگوی کمونیستی حفاظت از کارگزاران حکومت و نظارت بر آنها، در جمهوری اسلامی ایران مدارج تازهای را طی کرده است.
قفسهای طلایی پشت پرده آهنین
کارگزاران دیکتاتوری مذهبی ایران بدون شک از مزایای کامل یک زندگی مرفه و اشرافی برخوردارند؛ بیشتر از هزینه معیشت خانواده، درآمد دارند؛ با استفاده از قدرت پول به سفرهای تفریحی خارج از کشور میروند؛ بر حسب ضرورت در مراکز پزشکی پیشرفته خارج درمان میشوند؛ با تشدید آلودگی هوا به مناطق ییلاقی کوچ میکنند و در عمل با مشکلات روزانه مردم عادی و راه و روال زندگی و مشکلات آنها کاملا قطع رابطه کردهاند.
علاوه بر زندگی در حال و هوایی متفاوت با وضعیت زندگی مردم عادی که نوعی گسیختگی غیرقابل ترمیم بین مردم و نظام را شکل داده، بهانه حفاظت از مسئولین، امکان تماس و ارتباط عادی کارگزاران با مردم عادی و شنیدن صدا و درک انتظارات عمومی را نیز از میان برده است.
علی خامنهای در محاصره شبانهروزی «سپاه ولی امر» بیش از سه دهه تماس آزاد با مردم عادی جامعه نداشته و ملاقاتیهای او از بین «خودیها» دستچین شده و دیدارهای خارج از خانه او با تمهیدات امنیتی و در حلقه تنگ محافظین صورت گرفته است.

سپاه حفاظت ولی امر دارای ۱۲٫۰۰۰ نیرو است که بعد از انتقال آن در سال ۱۳۸۶ از مجموعه مطهری در خیابان پاستور تهران تا کنون همراه تجهیزات و نفرات در مجموعهای در خیابان نجاتاللهی مستقر شده است.
فرماندهی حفاظت رهبران و کارگزاران از نظر سازمانی زیرمجموعه سپاه و از لحاظ انتخاب کادر، پرسنل و مدیریت زیر نظارت «حفاظت اطلاعات سپاه» عمل کرده و هر یک از نفوذ و اعتبار شغلی بالایی برخوردارند.

در مراسم درگذشت مادر ابراهیم جباری، فرمانده حفاظت ولی امر، علاوه بر مجتبی و سایر فرزندان ذکور خامنهای، کلیه مسئولین شناخته شده حکومت شرکت کردند.

حسن روحانی که عنوان «نفر دوم نظام» را به ظاهر یدک میکشد، علاوه بر گارد تشریفات رییس جمهور، از سوی پاسداران «سپاه انصارالمهدی» حفاظت میشود.

سپاه انصارالمهدی زیر فرماندهی کل سپاه پاسداران قرار دارد و این نیرو با بیش از ۹۰٫۰۰۰ نفر، بجز رییس جمهور، وزرای سابق و لاحق، استانداران، فرمانداران، اعضای مجلس خبرگان، نمایندگان مجلس، اعضای شورای نگهبان، پیشنمازهای جمعه، شهرداران، روسای نهادها و شرکتهای دولتی و خانواده کارگزاران حکومت و صدها مسئول درجه دو و سه را هم با نام حفاظت زیر نظارت دارند.
در جمع کارگزاران نظامی، امنیتی و انتظامی، تنها فرماندهان ارشد ارتش خارج از حلقه حفاظتیهای سپاه قرار دارند و این مسئولیت به کلاهسبزها سپرده شده که یک واحد عملیاتی متعلق به ارتش است.
بعد از ترورهای مشکوک تعدادی از کارکنان هستهای در دهه گذشته، به بهانه حفاظت، و در عمل به منظور پیشگیری از احتمال تکرار ماجرای شهرام امیری، کارکنان هستهای ایران نیز همراه با خانوادههای خود زیر نظارت سپاه انصارالمهدی قرار داده شدهاند.
شهرام امیری از کارکنان دانشگاه «مالک اشتر» (متعلق به سپاه) دست در کار رشته فیزیک بود که در سال ۱۳۸۸ بعد از خروج از ایران ناپدید شد و جمهوری اسلامی اعلام کرد در آمریکا زندانی است. بعد از بازگشت امیری به ایران و استقبال رسمی از او در فرودگاه، خبر اعدام مخفیانه او در سال ۱۳۸۵ خورشیدی، بدون دادن هر نوع توضیح، از سوی حکومت ایران تائید شد.

مدتهاست که در الیگارشی مذهبی- نظامی حاکم، از پیشنماز مسجد محله تا نماینده ساوجبلاغ در مجلس اسلامی محافظ و راننده دارند، و اگر شأن آنها کمی بالاتر رفت صاحب ماشین ضدگلوله هم میشوند و آقازادههای آنها نیز تحت محافظت قرار میگیرند. در فرهنگ کوچه و خیابان و زبان جاری مردم ایران «آقازاده» که به فرزندان طفیلی کارگزاران فاسد حکومت اطلاق میشود، اصطلاح رایجی شده است.
وضعیت انزوای عوامل حکومت و جدایی آنها از مردم به جایی کشیده که مثلا شهردار منطقه ۱۳ شهر کرج علاوه بر راننده، دارای یک محافظ شخصی است و درون ساختمان شهرداری، ماموران مسلح «حراست» بر رفت و آمدها نظارت داشته و اجازه ملاقات مراجعین با شهردار را میدهند.
ماجرای احمد رضایی میرقائد فرزند محسن رضایی دبیر کنونی مجمع تشخیص مصلحت و فرمانده سابق سپاه پاسداران که در اوایل ریاست جمهوری خاتمی به آمریکا پناهنده شد و علیه جمهوری اسلامی موضع گرفت و در سال ۱۳۹۰ در هتل گلوریای دبی به قتل رسید، همچنین موضوع اتهام زهرا اردشیر لاریجانی فرزند صادق لاریجانی رییس قوه قضائیه به جاسوسی برای انگلیس و گزارش بازداشت او توسط اطلاعات سپاه و عدم دسترسی رییس قوه قضائیه به فرزندش از نمونههایی است که امنیتیها سعی در پیشگیری از تکرار و یا آشکار شدن آنها دارند.

ماموران حفاظت در محل کار و خانه مسکونی مسئولان تحت پوشش خود مستقر شده و مانند سایه با آنها زندگی و دفع وقت میکنند. علاوه بر ایفای نقش زندانبان اندرونی، محافظین مسلح کارگزاران نظام، کلیه ارتباطات بیرونی آنها را نیز پوشش میدهند.
برای تجهیز خیل محافظان «شخصیت»ها که کلیددار اصلی آنها سپاه و نظامیان و امنیتیهای حکومتاند، با یک برآورد تقریبی بین ۱۲۰ تا ۱۵۰ هزار مرد مسلح با نامها و در ارگانهای ظاهرا متفاوت سازمان داده شدهاند.
رده امنیتی مشاغل و درجه حفاظت از یک فرد حکومتی از نظر اداری در شورای امنیت حکومت مطرح و ترتیب لازم عملا از سوی حفاظت اطلاعات سپاه داده شده و مراتب برای تصویب صوری به شورای امنیت اعلام میشود.

برخلاف پارهای تصورات، سپاه پاسداران که بازوی اصلی قدرت نظام محسوب میشود، یکدست نیست و دوگانگی و چندگانگی فکری و سیاسی بین صفوف سپاهیان با رده پایین و فرماندهی آنها مشهود است. چندگانگی و سوء ظن در بین فرماندهان سپاه نیز وجود دارد و هر یک برای حفظ جایگاه خود در هرم قدرت نظام، دیگری و دیگران را از نزدیک زیر نظر دارد.
نحوه حفاظت از مسئولان حکومت اسلامی ایران و وابستگان آنها، حتی در مقایسه با شیوه و لایههای حفاظت از رهبران اتحاد شوروی سابق و دیگر دیکتاتوریهای واژگون شده اروپای شرقی نیز کاملا غریب و به نسبت تهدید های محتمل، خارقالعاده است.
تنها حسن روحانی نیست که از پشت شیشههای دودی اتومبیل ضد گلوله خود هنگام عبور احتمالی از خیابانهای حفاظت شده سایههای مردم عادی را میبیند. سطح تماس صدها به اصطلاح «شخصیت» پایینتر از او نیز با مردم عادی از همین قماش است.

شیوه حفاظت و تدارکات مدیریت تیمهای محافظ کاملا خارج از مسئولیت کاری و اختیار افراد حفاظت شده و عمدتا در کنترل سپاه پاسداران است. به این ترتیب حفاظت سپاه علاوه بر ایجاد توهم ضرورت وجودی خود در درون نظام، به قدرتی بالاتر از مجموعه مسئولان حکومت تبدیل شده است.

طی چهار دهه گذشته پنهان شدن کارگزاران جمهوری اسلامی پشت «پرده آهنین» هر روز گستره بیشتری یافته و به نسبت، امکان هر نوع تماس مستقیم بین مردم عادی و کارکنان وابسته به حکومت را سلب کرده است.
باوجود تضادها و حتی دشمنیهای مسئولان حکومت با هم، در نمونههایی ماموران امنیتی به ظاهر مامور حفاظت از آنها تغییری نکردهاند چنانکه مامور محافظ خاتمی بعد از دوران ریاست جمهوری او به خانه احمدی نژاد رفت، و یا مامور حفاظت احمدی نژاد در تیمی قرار گرفت که برای حفاظت از اکبر هاشمی رفسنجانی تعیین شده بود.



عدم تناسب تعداد محافظین با تهدیدها
نه تنها در دیکتاتوریها که حتی در دمکراسیها نیز همیشه خطر سوء قصد علیه رهبران و رؤسای دولتها وجود دارد ولی محافظت اصلی در یک نظام سیاسی متعارف همیشه محدود به رییس دولت و شمار اندکی از مسئولان پایینتر کشور است.
تجهیز یک نیروی ۱۵۰ هزار نفری به بهانه حفاظت از مسئولان و کارگزاران حکومت مذهبی ایران یک پدیده استثنایی و منحصر به فرد است و به هیچ وجه هدف ظاهری را توجیه نمیکند.
بجز حمله استثنایی و همزمان سال گذشته به مجلس شورای اسلامی در مرکز پایتخت و محل دفن خمینی در جنوب تهران و همچنین چند اقدام تروریستی مشکوک علیه تعدادی از کارکنان هستهای ایران، طی ۳۰ سال گذشته به ندرت تهدیدی علیه کارکنان ارشد جمهوری اسلامی رخ داده است.
سپاه حفاظت انصار ظاهرا به منظور بالا بردن قابلیت کادرهای حفاظت، سالانه چند نوبت تمرینهایی نیز با هزینههای گزاف برگزار میکنند و تیمهای حفاظت خودشان اعتراف کردهاند که معمولا اکثر ترورهای فرضی و اجرا شده در تمرینها موفق بودهاند!
محافظان امنیتی مسئولان موظفند در دفترچههای یادداشت روزانه موسوم به «لوح» گزارش دقیق از محل های تردد شخص محافظت شده و حتی غذایی که خوردهاند را نوشته و گزارش دهند. این گزارشها گهگاهی توسط خبرگزاریها و رسانههای نزدیک به سپاه و همچنین کیهان مصادرهای تهران و نشریه جوان به عنوان خبر اختصاصی مورد استناد قرار میگیرند.
همزمان با برگزاری کنفرانس سران اسلامی در تهران و ظاهرا به تقلید از «گاردهای آمازون» که معمر قذافی رهبر سابق و نگونبخت لیبی برای خود تجهیز کرده بود، تعدادی زن هم به عنوان مامور حفاظت در نیروهای انتظامی ایران استخدام شدند که بعدا این گروه تنها به مستقر شدن در مرزهای هوایی و بازرسی بدنی از زنان در مراکز دولتی مورد استفاده قرار گرفتند.

داستانی که پاسدار هدایت البرزی فرمانده «یگان حفاظت از شخصیتهای ناجا» طی گفتگویی با خبرگزاری تسنیم از خود و نحوه برخورد محافظین با مردم نقل کرده، ضمن ترسیم تصویری از روال «حفاظت»، نحوه صعود سریع ماموران حفاظت را از پلکان قدرت و تغییر سطح زندگی آنها بازگو میکند.
او میگوید: «من سال ۶۳ و ۶۴ یک موتور یاماها داشتم و همراه خانواده از پاسگاه نعمتآباد به سمت میدان آزادی در حرکت بودم. درست خاطرم هست من توی حال خودم بودم و با موتور داشتم رانندگی میکردم که یک مرتبه دیدم تیم اسکورت یکی از شخصیتهای آن زمان، جلوی ما ویراژ دادند و برای اینکه راهشان را باز کنند ما را به سمت حاشیه بزرگراه هدایت کردند (هل دادند!) و آن قدر ویراژ دادند که موتورم به همراه خودم و خانوادهام داخل جوی آب افتادیم؛ در حالی که من هم در مسیر خودم بودم و هم سرعتم به اندازهای کم بود که به هیچ وجه نمیتوانستم تهدیدی برای تیم حفاظت همراه ایشان باشم. به هر حال به همراه موتور و خانواده در جوی آب سقوط کردیم؛ آن هم جوی آب بزرگراه که هم عمیق بود و پهن و هم پر از گِل.»

جدایی دولتهای دیکتاتوری از مردم و بیگانگی حکومت با جامعه در تمام تجربههای تاریخی به یک جنبش اعتراضی از بیرون و یا فروپاشی حکومت از درون انجامیده. خروش مردم خشمگین علیه نخبگان سیاسی فرانسه و انهدام آریستوکراسی در آن کشور و همچنین جنبش مخالف با حکومت نخبگان و قوام گرفتن قهرآمیز دمکراسی پارلمانی (تشکیل مجلس عوام) در انگلستان نمونههای قدیمیتر تجربهای است که نظام کمونیستی اتحاد شوروی با سقوط خود در ابتدای دهه ۹۰ میلادی پشت سر گذاشت و امروز کارگزاران حکومت مذهبی نظامی در ایران پیش رو دارند.
نتیجه جنبش اعتراضی امروز مردم ایران و تداوم به چالش گرفتن حکومت نخبگان مذهبی و خونتا (junta)ی نظامی– امنیتی نیز که با شعار «حمایت از مستضعفین» به قدرت رسیده، همسو با دهها تجربه مشابه تاریخی، فروپاشی دیکتاتوری حاکم و سقوط نهایی آن خواهد بود.
چه کسانی اموال را چپاول میکنند خوب بادیگارد هم میخواهند چه کسانی در بایه های زیرین اوامر لایه های بالاتر را عملثیاتی و تزیین میکنند و نمایشی مضحک از حکومت داری برای خرید زمان و پیشبرد عملیات ارائه میدهند خوب بادیگارد هم میخواهند ایضاً شهرام امیری اگر ۱۳۹۰ به کشور بازگشت پس چطور ۱۳۸۵ اعدام شد؟ البته اینجا جای دیدگاه های کوتاه و الخ خودش یک پاراگراف بود است نیست اما جای مقالات و غیره همین منوال هست!!! مگر کسی که از صافی های پیاپی و آزمون های ولایی الاهی الوهیتی نظام مقدس عبور نکرده باشد از غنایم اسلام بهره مند میشود و در امارات ابلیسیه سهم الارث میگیرد؟
در کشوری که درآن «بیکاری» بیداد میکند فهمیدنی است که سپاه پاسداران به عنوان بزرگترین تشکیلات «کارفرمایی» در یک جامعهٔ ۷۰ میلیون نفری هیچ مشکلی برای یافتن «نیروی کار» نداشته باشد، بهویژه آنکه این «کار فرما» همهٔ منابع مالی و اقتصادی کشور را در اختیار دارد و تنها مأموریتش حفاظت از مفتخوران و کارگزاران حکومت ملایان، از جمله خودش، میباشد و برای استخدام در آن بجز نداشتن «سابقهٔ امنیتی» و اطاعت مطلق احتیاج به هیچ مدرک دانشگاهی یا تخصص در یک کار «سازندگی» نیست.
۲ وی برخی از بانکهای اصلی را نیز در آستانه ورشکستگی توصیف کرد و گفت: خدا کند که تق و توق بانکهای اصلی در نیاید چرا که این تراز برخی از این بانکها قرمز است.
https://www.youtube.com/watch?time_continue=45&v=U2kh_1gLhpE
۱ ورشکستی بانکهای اصلی؛ مقام حکومتی تائید کرد
– بانکها سپرده های مردم را پس نمیدهند!
– محمدرضا باهنر: یک زمان ما نفت می فروختیم و دولت خرج می کرد!. از سال ۹۲ و ۹۳ (با تشدید تحریمها) دولت شروع به فروش اوراق مشارکت کرد اما متاسفانه در سال ۹۵ ما اوراق مشارکت را برای حقوق کارمندها فروختیم! و امسال اوراق میفروشیم که اوراق مشارکت قبلیها را بدهیم!!.
-چه داعش که حالا کاملا معلوم است که ساخت روسیه و اسد و ملاها بوده تا کون اسد را بپوشانند و جنایات روسیه و اسد و ملاها را توجیه کنند ،
-چه تروریست های کرد که میخواهند از این آب گل آلوده مثل عربستان و اردن و ترکیه و آلمان و …ماهی بگیرند و زمین ها اعراب را بدزدند و کشور قلابی درست کنند که وجود خارجی نداشته ( مثل عراق و پاکستان )،
-چه قاسم و حشد و حماس و حزب الله و
-چه بادرمینهوف و ارتش ایرلند و
-چه تروریست های شرق اوکراین .
تروریست ، تروریست است
-چه فدایی که ژاندارم میکشت ،
-چه چه گورا که ۵۰۰ نفر را بدون دادگاه مثل خلخالی کشت و بعد رفت کشور بولیوی آنجا مثل حسن نصرالله و محمد منتظری و محتشمی پور انقلاب روسی بپزد با تروریسم جنگلی ،
-چه داعش که حالا کاملا معلوم است که ساخت روسیه و اسد و ملاها بوده تا کون اسد را بپوشانند و جنایات روسیه و اسد و ملاها را توجیه کنند ،
-چه تروریست های کرد که میخواهند از این آب گل آلوده مثل عربستان و اردن و ترکیه و آلمان و …ماهی بگیرند و زمین ها اعراب را بدزدند و کشور قلابی درست کنند که وجود خارجی نداشته ( مثل عراق و پاکستان )،
بی بی سی:
همزمان به نقل از مقام های آمریکایی گزارش می شود که یک پهپاد ارتش
آمریکا یک تانک روسی تی-۷۲ را در روزهای پایان هفته در سوریه منهدم کرده
است.
بی بی سی دریافت که دو جنگجوی کشته شده احتمالا از سوی شرکت های
نظامی خصوصی اجیر شده بودند که از نیروهای مورد حمایت دولت سوریه پشتیبانی
می کنند.
http://www.bbc.com/persian/…
این یک سند دیگر از سانسور وحشتناکی که مارکسیست های روسی مستقر در رسانه های فارسی زبان از بی بی سی فارسی تا رادیو فردا و صدای امریکا و دوچه ولله و رادیو زمانه ، … اعمال میکنند تا منافع روسیه را حفظ کنند
این یک سند دیگر از سانسور وحشتناکی که مارکسیست های روسی مستقر در رسانه های فارسی زبان از بی بی سی فارسی تا رادیو فردا و صدای امریکا … اعمال میکنند تا منافع روسیه را حفظ کنند . حتا اگر به قیمت بلا گردان ملاهای روسی باشد . یکی نیست از مزدوران پوتین در بی بی سی فارسی بپرسد ، شرکت خصوصی نظا می با تانک تی ۷۲ در کجای تاریخ جهان سابقه داشته ؟ مگر اسم اینها جنایت کاران جنگی و ارتش مزدور آدمکش و به عبارتی داعش ( نوع مارکسیستی روسی ان ) چیز دیگری هست ؟ اینها در سوریه جز جنایت و کشتن زنان و کودکان مگر کار دیگری میکنند که قاسم و افغانی ها و حسن نصرالله نمیکنند ؟
چرا مارکسیست های روسی به نمایندگی از پوتین هم صاحب رادیو فردا و صدای امریکا هستند و هم زمانه و دوچه ولله و بی بی سی فارسی هم که ظاهرا در کنترل دولت انگلیس دیگر نیست همگی دنبال سانسور اخبار ضد روسند ، با دست کاری و ماله کشی و توجیه مثل اصلاح طلبان نظام فقهات روسی ( ملی مضحکی ها و توده ای و فدایی ها و موسوی چی و دیوار سفارت ) که دست بردار نیستند از مالیدن خایه نظام فاسد روسی ، اخبار را از محتوی تهی میکنند و به خیال خود میدهند به خورد مردم ایران . اما دیدید که مردم همه اینها را پشم هم حساب نکردند و زدند وسط خال ! سوریه را رها کن ، نه غزه نه لبنان ، مرگ بر روسیه .
بالاخره دست تقدیر کوسه بی سر و پا رفسنجانی جنایتکار را در استخر کوشک با داشتن دهها محافظ به کام مرگ کشیده و خفه نمود!
به قولی جهان سوم جایی است که گاوهایشان مقدسند و مقدسینشان گاوند و بتهایشان (خمینی هندیزاده) خود زمانی بتشکن بودهاند!
در جامعهای که ارزشها عوض میشوند، عوضیها با ارزش میشوند!
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم!
Want a shame to see that so many brave iranian men and women are in service of the mullah regime instead of being in service of their country and the people of Iran