سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی در «نشست امنیتی دریای سیاه»: پهپادهایی که آسمان اوکراین را تاریک می‌کنند، توسط قاتلان مردم ایران ساخته شده‌اند

-شاهزاده رضا پهلوی در نشست «امنیت دریای سیاه» در اودسا در جنوب اوکراین که شنبه ۳۰ ماه مه (۹ خرداد) برگزار شد، هشدار داد که دنیای آزاد هنوز متوجه ماهیت جمهوری اسلامی نشده است. او درباره تلاش برای توافق با جمهوری اسلامی با امید به ایجاد ثبات، گفت: «اما یک سگ هار بنا به طبیعت‌اش، دست دوستانه را نیز فقط گاز می‌گیرد.»
-او در بخشی از این سخنرانی به پهپادهای انتحاری ساخت سپاه پاسداران اشاره کرد و گفت: «پهپادهایی که اوکراین را هدف قرار می‌دهد از سوی جمهوری اسلامی تهیه شده و با همان پهپادها مردم معترض خود را در خیابان تعقیب می‌کند تا تک‌تیراندازها آن‌ها را هدف قرار دهند.»
-«آنچه شاهدش هستیم نه نشانه قدرت جمهوری اسلامی بلکه نشانه ناتوانی جهان آزاد در درک ماهیت واقعی  تهدیدی است که با آن روبروست. این نشانه‌ی آنست که هنوز بسیاری در جهان به درستی درک نکرده‌اند که واقعا با چه دشمنی روبرو هستند و پیروزی بر این دشمن چه فرصت تاریخی بزرگی را پیش روی جهان قرار می‌دهد.»
- «تهران و مسکو فقط همسو نیستند. فقط شرکای مصلحتی امروز هم نیستند. آنها معماران مشترکِ هرج و مرج‌اند! حاملان این باور خطرناک که نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون، ناشی از تحمیلِ غرب است و باید برچیده شود؛ اینکه مرزها فقط خطوطی قابل تغییرند؛ اینکه حاکمیت از آن قدرتمندان است، هرچند که شرور باشند، نه از آنِ ملت‌ها، هرچند که برحق باشند. اینکه دموکراسی‌ها ذاتا ضعیف‌اند و می‌توان آنها را وادار به عقب‌نشینی کرد. این محور تازه‌ای نیست! جمهوری اسلامی ۴۷ سال است نسخه‌ی خود را از این جنگ پیش می‌برد: نخست علیه مردم ایران، سپس علیه همسایگانش، و بعد علیه هر نظامی که بخواهد آن را مهار کند.»

شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۵ برابر با ۳۰ مه ۲۰۲۶


شاهزاده رضا پهلوی در نشست «امنیت دریای سیاه» در اودسا در جنوب اوکراین که شنبه ۳۰ ماه مه (۹ خرداد) برگزار شد، هشدار داد که دنیای آزاد هنوز متوجه ماهیت جمهوری اسلامی نشده است. او درباره تلاش برای توافق با جمهوری اسلامی با امید به ایجاد ثبات، گفت که «یک سگ وحشی در نهایت دست شما را گاز می‌گیرد.»

شاهزاده رضا پهلوی در بخشی از این سخنرانی به پهپادهای انتحاری ساخت سپاه پاسداران اشاره کرد و گفت: «پهپادهایی که اوکراین را هدف قرار می‌دهد از سوی جمهوری اسلامی تهیه شده و با همان پهپادها مردم معترض خود را در خیابان تعقیب می‌کند تا تک‌تیراندازها آن‌ها را هدف قرار دهند.»

سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی در «کنفرانس امنیتی دریای سیاه»/ اُدسا/ ۳۰ ماه مه ۲۰۲۶
سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی در «کنفرانس امنیتی دریای سیاه»/ اُدسا/ ۳۰ ماه مه ۲۰۲۶

متن کامل این سخنرانی که پس از معرفی و دعوت ایشان توسط اُلکسی گُنچارنکو سیاستمدار و نماینده پارلمان اوکراین به روی صحنه صورت گرفت به شرح زیر است:

«خیلی ممنونم؛ عالیجنابان، میهمانان ارجمند، دوستان و همکاران گرامی،

برای من مایه‌ی افتخار است که امروز در اُدسا با شما سخن می‌گویم. شهری که چهره‌ی تجاوز و جنگ را از نزدیک دیده اما در برابر آن سر خم نکرده است. اُدسا شهری است که آموخته دفاع از میهن، تنها دفاع از خاک نیست؛ بلکه دفاع از آزادی است. من امروز با عمیق‌ترین احترام نسبت به مردم اوکراین در برابر شما ایستاده‌ام. احترامی که تنها از جنس دیپلماسی نیست بلکه ریشه در تجربه‌ای مشترک دارد. تجربه‌ی ایستادگی در برابر کسانی که گمان می‌کنند زور و سرکوب می‌تواند بر اراده‌ی ملت‌های آزاد غلبه کند. من در یکی از حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین مقاطع زمانه در برابر شما سخن می‌گویم.

مردم ایران یک سال تمام است زیر آتش سرکوب و خشونت ایستادگی کرده‌اند. بیش از چهل‌هزار تن از هم‌میهنان من در تاریکی و بی‌خبری کشتار شدند. زنان و مردانی که در دی‌ماه بطور مسالمت‌آمیز به خیابان‌ها آمدند و تنها خواهان حق تعیین سرنوشت خود بودند اما با گلوله پاسخ گرفتند. هزاران نفر بازداشت شدند و اینترنت کشور را قطع کردند تا جهان نبیند چه بر سر مردم ایران می‌آورند.

کشور من از هر جهت آسیب دیده؛ از  درون به دست رژیمی که کشور را به گروگان گرفته، و از بیرون در نتیجه‌ی سیاست‌ها و ماجراجویی‌هایی که همین رژیم بر ملت ایران تحمیل کرده است. و با اینهمه جمهوری اسلامی هنوز بر سر کار است.

برخی ممکن است این را نشانه‌ی قدرت و پایداری رژیم بدانند. اما من امروز اینجا هستم تا بگویم حقیقت دقیقا برعکس است. آنچه شاهدش هستیم نه نشانه قدرت جمهوری اسلامی بلکه نشانه ناتوانی جهان آزاد در درک ماهیت واقعی  تهدیدی است که با آن روبروست. این نشانه‌ی آنست که هنوز بسیاری در جهان به درستی درک نکرده‌اند که واقعا با چه دشمنی روبرو هستند و پیروزی بر این دشمن چه فرصت تاریخی بزرگی را پیش روی جهان قرار می‌دهد. دقیقا برای بیان همین واقعیت است که امروز در اُدسا حضور دارم.

اجازه دهید با واقعیتی آغاز کنم که امروز دیگر نباید محل هیچ تردیدی باشد. پهپادهایی که آسمان شهرهای اوکراین را سیاه می‌کنند، محصول همان کارخانه‌ها و همان رژیمی‌ هستند که در خیابان‌های تهران از نظارت پهپادی برای شکار معترضان در تاریکی استفاده کرده است؛ همان پهپادها مختصاتِ محل معترضان را در میانه‌ی قطع عمدی اینترنت، در اختیار تک‌تیراندازان و تیم‌های بازداشت می‌گذاشتند. همین پهپادها امروز برای مسلح کردن نیروهای نیابتی رژیم در سراسر خاورمیانه به کار می‌روند. پهپاد «شاهد» بین یک مجتمع مسکونی در شهر خارکیف، میدان اعتراضات در تهران یا مراکز تجاری در دُبی تفاوتی قائل نمی‌شود. به همان اربابان خدمت می‌کند و همان هدف را دنبال می‌کند: نابودیِ حقِ ملت‌های مستقل برای تعیین آینده‌ی خود.

تهران و مسکو فقط همسو نیستند. فقط شرکای مصلحتی امروز هم نیستند. آنها معماران مشترکِ هرج و مرج‌اند! حاملان این باور خطرناک که نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون، ناشی از تحمیلِ غرب است و باید برچیده شود؛ اینکه مرزها فقط خطوطی قابل تغییرند؛ اینکه حاکمیت از آن قدرتمندان است، هرچند که شرور باشند، نه از آنِ ملت‌ها، هرچند که برحق باشند. اینکه دموکراسی‌ها ذاتا ضعیف‌اند و می‌توان آنها را وادار به عقب‌نشینی کرد. این محور تازه‌ای نیست! جمهوری اسلامی ۴۷ سال است نسخه‌ی خود را از این جنگ پیش می‌برد: نخست علیه مردم ایران، سپس علیه همسایگانش، و بعد علیه هر نظامی که بخواهد آن را مهار کند.

روسیه هم دهه‌هاست نسخه‌ی خود را پیش برده است‌: علیه دموکراسی‌خواهان روسیه، علیه گرجستان، و همراه با جمهوری اسلامی علیه سوریه و اوکراین. آنچه تغییر کرده، اینست که آنها دیگر جدا از هم عمل نمی‌کنند. امروز با هم عمل می‌کنند؛ هماهنگ‌تر، گستاخ‌تر، و خطرناک‌تر. آنها خیلی با دقت نگاه کرده‌اند تا ببینند آیا جهان آزاد با جدیتی که این زمان می‌طلبد، پاسخ خواهد داد یا نه. اشتباه نکنید! آنها واکنش شما در برابر تجاوز به اوکراین را می‌سنجند تا حرکت بعدی خود را در برابر ایران محاسبه کنند. و واکنش شما به جمهوری اسلامی را می‌سنجند تا حرکت بعدی خود را در اینجا، در اروپا، تعیین کنند.

من می‌خواهم مستقیم درباره چیزی سخن بگویم که در سال‌ها تعاملِ دولت‌ها و نهادهای امنیتی در جهان دموکراتیک، بارها مرا نگران کرده است. همواره وسوسه‌ای ماندگار وجود دارد؛ وسوسه‌ای قابل فهم، انسانی، اما در نهایت فاجعه‌بار و خودویرانگر: تلاش برای رسیدن به توافق با مستبدان. یافتن راهی برای مدیریت آنها؛ مماشات با آنها؛ امضای توافق، کاهش تحریم، یا دراز کردن دستی به امید آنکه امتیازی کوچک بتواند ثبات بخرد! اما سگ هار بنا به طبیعت‌اش، دست دوستانه را نیز فقط گاز می‌گیرد.

من جذابیت این وسوسه را می‌فهمم. دموکراسی‌ها در برابر مردم خود پاسخگو هستند؛ نتیجه‌ می‌خواهند؛ می‌خواهند از میز مذاکره با دستاوردی بازگردند؛ با تکه‌کاغذی که بتوان آن را به عنوان «صح برای زمانه‌ی ما» نشان داد. می‌خواهند درگیری پایان یابد؛ تهدید مهار شود؛ مسئله حل شود و به کارهای دیگر بپردازند. حتی اگر این آرامش فقط تا پایان دوره مسئولیت‌شان دوام داشته باشد.

اما اجازه دهید بر پایه ۴۷ سال تجربه جمهوری اسلامی در مذاکره با غرب، با همسایگانش و با نهادهای بین‌المللی آنچه را بگویم که من مشاهده کرده‌ام: تهران و مسکو با قواعدی مشابه بازی می‌کنند. همان «قواعد گرومیکو» که شما بیش از هر کسی با آن آشنا هستید: نخست، آنقدر مذاکرات را طولانی می‌کنند تا طرف مقابل فرسوده شود. سپس خواست‌هایی حداکثری مطرح می‌کنند که می‌دانند پذیرفته نخواهد شد. بعد، بن‌بست را به گردن دیگران می‌اندازند! و در پایان، از زمانی که به دست آورده‌اند، برای تقویت خود استفاده می‌کنند. هر توافقی برای رژیم [ایران] زمان خریده است؛ نه برای مردم ایران و نه برای جهان آزاد. هر کاهش تحریمی، نه مدارس و بیمارستان‌ها بلکه سپاه پاسداران، نیروهای نیابتی و کارخانه‌های تولید پهپاد را تأمین مالی کرده است. همان کارخانه‌هایی که محصولاتشان امروز بر فراز شهرهای اوکراین پرواز می‌کنند. هر دست دادن با نمایندگان رژیم، برای رژیم تهران یک فرصت تبلیغاتی بوده است: در داخل، برای القای اینکه جهان آن را پذیرفته، و در خارج برای اثبات اینکه اگر در برابر فشار بین‌المللی دوام بیاوری، سرانجام پاداش می‌گیری!

مردم ایران که نزدیک به پنج دهه هزینه‌ی این محاسبات را پرداخته‌اند، پیامی روشن برای شما دارند: آنها که همواره بهای هر توافقی را که جهان با رژیم ستمگرشان امضاء کرده، پرداخته‌اند از شما می‌خواهند آنان را وادار نکنید تا بهای توافق بعدی را نیز بپردازند. تعامل صبورانه با دیکتاتورها صلح نمی‌آورد! دیکتاتورهایی مسلح‌تر و مردمی فرسوده‌تر برجای می‌گذارد! هرگز به وعده دیکتاتورها اعتماد نکنید!

تاریخ این درس را بارها به اثبات رسانده است.این درباره هر سازشی با اتحاد جماهیر شوروی صادق بود؛ سازش‌هایی که رویارویی را فقط به تعویق انداختند و چیزی را حل نکردند. و همین قاعده درباره دادن هر امتیازی به جمهوری اسلامی صادق بوده است؛ با امتیازهایی که گرفتند، تمام آنچه را که با فشار حداکثری از دست داده بودند، دوباره ساختند! تنها دموکراسی‌ها می‌توانند صلح پایدار بسازند زیرا تنها دموکراسی‌ها در برابر مردمی پاسخگو هستند که هزینه‌ی جنگ را می‌پردازند. مستبدان در برابر هیچکس پاسخگو نیستند. و دقیقا به همین دلیل هیچ توافقی با آنها هرگز نهایی نمی‌شود.

می‌خواهم نکته‌ای را بگویم که باور دارم این جمع در اینجا بیش از هر جای دیگری آماده شنیدن آنست: یک ایران آزاد و دموکراتیک فقط به سود ایران و ایرانیان نیست بلکه یکی از مهم‌ترین فرصت‌های استراتژیک پیش روی جهان آزاد و نسل کنونی است.

تصور کنید روزی که جمهوری اسلامی سقوط کند، چه چیزهایی تغییر خواهد کرد:‌
اصلی‌ترین تأمین‌کننده‌ی مالی و تسلیحاتی حماس، حزب‌الله، حوثی‌ها و شبه‌نظامیانی که عراق و سوریه را بی‌ثبات کرده‌اند، از میان خواهد رفت.
رژیمی که پهپادهای تهدیدکننده‌ی این شهر را در اختیار روسیه گذاشته، از میان خواهد رفت.
برنامه‌ی هسته‌ای نظامی‌ای که برای ارعاب و باج‌گیری ساخته شده، پایان خواهد یافت.
موتور افراط‌گرایی اسلامگرا که نزدیک به پنج دهه بی‌ثباتی را به سه قاره صادر کرده، خاموش خواهد شد.
تنگه هرمز دیگر ابزاری برای گروگان گرفتن اقتصاد جهانی نخواهد بود بلکه به مسیر تجارت، همکاری و ثبات بین‌المللی تبدیل خواهد شد.
و بجای اینهمه چه خواهد آمد؟
ملتی ۹۰ میلیونی، تحصیلکرده، کارآفرین، برخوردار از سنت تاریخی رواداری، و از نظر ژئوپلیتیک تعیین‌کننده، به جامعه‌ی ملل بازخواهد گشت.

ایران در نقطه‌ی اتصال دریای کاسپین، خلیج فارس و آسیای مرکزی قرار دارد. ایران دموکراتیک اگر در جهان آزاد ریشه بدواند، فقط یک تهدید را از میان برنمی‌دارد بلکه یک دستاورد برای صلحی تاریخی است؛‌ برای اروپا، برای منطقه‌ی دریای سیاه، برای خاورمیانه و برای بقیه‌ی جهان. اوکراین و ایران در میدان نبردهایی متفاوت در دو سرزمین متفاوت می‌جنگند. اما در اصل ما در یک جنگ هستیم! ما برای این اصل می‌جنگیم که حاکمیت از آنِ مردم است؛ اینکه مرزها قابل معامله نیستند؛ اینکه نظم بین‌المللی فقط یک پیشنهاد دلبخواهی نیست! اینکه قدرتمندان حق ندارند ضعیفان را ببلعند. و اوکراین دموکراتیکی که ایستادگی می‌کند، چراغ راه هر ملتی است که با تجاوز خارجی روبروست. ایران دموکراتیکی که برخیزد، چراغ راه هر ملتی خواهد بود که زیر ستم دینی زندگی می‌کند. هم پیروزی ما، دیگری را نیرومند می‌کند؛ هم شکست ما همان نیروهای تاریک را گستاخ‌تر خواهد کرد. به همین دلیل است که من خواستار یک ائتلاف فراآتلانتیک هستم. نه فقط برای حمایت از اوکراین، و نه فقط برای فشار بر جمهوری اسلامی؛ بلکه برای مقابله با محور مسکو- تهران به عنوان همان تهدید استراتژیک و متحدی که واقعا هست. این یعنی اجرای هماهنگ تحریم‌ها به گونه‌ای که یکسوی این محور نتواند فشار واردآمده به سوی دیگر را جبران کند. این یعنی همکاری تسلیحاتی و اطلاعاتی برای شناسایی زنجیره‌ی تأمین پهپادها و موشک‌های ساخت [جمهوری اسلامی] ایران به عنوان تهدیدی مرتبط با امنیت [کشورهای عضو] ناتو. یعنی حمایت سیاسی آشکار از اپوزیسیون دموکراتیک ایران. نه به عنوان یک قمار ژئوپلیتیک بلکه به عنوان ضرورتی اخلاقی و استراتژیک. و یعنی اعلام صریح این پیام که وقتی ایران آزاد شود، غرب آماده است سریع وارد عمل شود:‌ با سرمایه‌گذاری، با پیوند اقتصادی، با ادغام ایران در جهان آزاد. و با آغوشی که شایسته‌ی ملتی است که به خانواده‌ی دموکراسی‌ها باز می‌گردد.

از من پرسیده‌اند که آیا نگران دوام جمهوری اسلامی هستم؟ آیا تداوم این رژیم باید انتظارات ما را تعدیل کند؟ پاسخ من اینست: نه! این چیزیست که من مشاهده می‌کنم: می‌بینم که رژیم برای سرکوب مردم در دی‌ماه از نیروهای حزب‌الله و شبه‌نظامیان عراقی و افغان استفاده کرد. نه به دلیل قدرت بلکه دیگر نمی‌توانست کاملا به نیروهای امنیتی خود اعتماد کند که به روی شهروندان ایرانی آتش بگشایند. رژیمی که برای کشتن مردم خود مزدور وارد می‌کند، قدرتش را نشان نمی‌دهد بلکه به فروپاشی درونی خود اعتراف می‌کند. من ساختار نظامی و اطلاعاتی‌ای را می‌بینم که لایه‌های دفاعی بیرونی‌اش آشکار و فرسوده شده‌اند. اقتصادی را می‌بینم که در آن ارزش پول ملی از ۷۰ ریال در برابر یک دلار در سال ۱۹۷۹، امروز به حدود یک میلیون و هفتصدهزار ریال در برابر یک دلار سقوط کرده است! نسلی از جوانان ایرانی را می‌بینم، تحصیلکرده‌ترین، به‌روزترین و آزادیخواه‌ترین نسل در تاریخ معاصر ایران، که با جان خود تصمیم گرفته‌اند این رژیم آینده‌ای ندارد.

جمهوری اسلامی از یک سال پیش قوی‌تر نشده است؛ تهی‌تر شده است. نمای بیرونی هنوز برجاست اما سازه‌های پشت آن فرو ریخته است. آنچه امروز لازم است، صبر در برابر این رژیم نیست بلکه فوریت حمایت از مردمی است که علیه بپا خاسته‌اند. در این شرایط، استراتژی ما روشن است:‌ فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی، حمایت حداکثری از مردم ایران، ریزش حداکثری از درون رژیم، بسیج حداکثری ایرانیان و پروژه شکوفایی ایران.

ما در هر یک از این عرصه‌ها پیشرفتی سنجیده داشته‌ایم، اما باید کارهای بیشتری انجام دهیم. پروژه شکوفایی ایران چارچوبی برای دوران گذار است که با همکاری کارشناسان ایرانی، حقوقدانان و جامعه مدنی توسعه یافته است. این پروژه برای سه مرحله طراحی شده است‌: دوران اضطرار، استقرار و عادی‌سازی تا تضمین کند وقتی رژیم سقوط می‌کند، ایران دچار هرج و مرج نشود بلکه به سوی نظم و ثبات و بازسازی حرکت کند. برنامه‌ای برای عدالت انتقالی تنظیم شده تا مسیر ما نه به سوی انتقام بلکه پاسخگو کردن باشد. همچنین بسته‌ای برای احیای اقتصادی کشور که آماده اجراست. و رویکردی دیپلماتیک که از روز نخست برای عادی‌سازی روابط با غرب، با همسایگان ایران و برای بازسازی اعتماد با جامعه جهانی آماده‌ی اجراست.

ما از جهان نمی‌خواهیم آینده‌ی ایران را بجای ما بسازد. از جهان می‌خواهیم تا بپذیرد که ما آماده‌ایم و توانایی آن را داریم که کشورمان را خودمان بسازیم. و بپذیرد که امروز ایستادن در کنار ما، منفعت استراتژی هر کشوری است که در این محل حضور دارد. ما نیازی به «ملت‌سازی»‌ نداریم! ما آماده‌ایم ملتت خود را دوباره بسازیم.

اجازه دهید سخنان خود را اینطور پایان دهم: ۴۷ سال پیش خانواده من ناچار شد ایران را ترک کند. من ۱۷ ساله بودم. رفتم تا به عنوان خلبان نظامی آموزش ببینم و دیگر هرگز به خانه برنگشتم. این انتخاب من نبود اما تعلق به ایران هرگز در من از بین نرفت. ۴۷ سال است که صدای ایرانیانی را که نمی‌توانستند خود سخن بگویند، به هر جایی برده‌ام که در آنها تصمیم‌گیری می‌شود. من هرگز از باور به اینکه ایران آزاد می‌شود دست نکشیده‌ام. هرگز از این باور دست نکشیده‌ام که مردم ایران، مردمی که با منشور کوروش بزرگ نخستین اعلامیه حقوق بشر را به تمدن بشری ارائه کرده‌اند، شایسته‌ی زیستن با همان کرامتی هستند که خود روزی برای جهان تعریف کرده‌اند.

امروز اینجا نیامده‌ام تا درخواست همدردی کنم. نیامده‌ام تا فقط رنج را توصیف کنم؛ هرچند این رنج واقعی و تکان‌دهنده است. به اینجا آمده‌ام تا در برابر این مخاطبان استراتژیک، در این لحظه استراتژیک، یک استدلال استراتژیک ارائه کنم:‌ محور مسکو- تهران تعیین‌کننده‌ترین همسویی خصمانه‌ی عصر ماست. باید با آن دقیقا با همین دید برخورد کرد. با همان انسجام، همان اراده و همان همبستگی فراآتلانتیکی که بهترین لحظات تاریخ غرب را رقم زد.

اوکراین با هزینه‌ای سنگین خط مقدم خود را حفظ کرده است. و ایران نیز بهایی سنگین می‌پردازد تا آزاد شود. جهان آزاد دلیل اخلاقی، استراتژیک و تاریخی دارد تا در کنار هر دو بایستد. با محور آشوب مذاکره  نکنید بلکه با آن مقابله کنید! جمهوری اسلامی را مدیریت نکنید بلکه به آن پایان دهید! منتظر لحظه‌ای بهتر نمانید؛ اکنون همان لحظه است! من منتظر نمی‌مانم؛ مردم ایران هم منتظر نمی‌مانند. تاریخ روایت کنش‌هاست و نه درنگ‌ها و تأملات! ما آنچه را سهم ماست، انجام خواهیم داد؛ به ما بپیوندید.

اسلاوا اوکراینی
پاینده ایران»

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۵۰ / معدل امتیاز: ۳٫۹

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=402703