با کمال تأسف و اندوه، عترت گودرزی الهی از همکاران دیرین روزنامههای کیهان و کیهان لندن در روز پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۴ در ایالات متحده آمریکا چشم از جهان فرو بست.
وی در سال ۱۳۳۳ و در سن بیست و یک سالگى با زندهیاد دکتر صدرالدین الهی پیمان زناشویی بست؛ پیوندی که ثمرهاش دو فرزند به نام «باران» و «برزو» بود.
عترت الهی پس از دریافت درجه لیسانس در رشته روانشناسى، برای ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس به همراه پسر خردسالش برزو که در آن زمان چهار سال داشت، راهی انگلستان شد.
در همان ایام، به دعوت دکتر مصطفی مصباحزاده، بنیانگذار مؤسسه مطبوعاتی کیهان، به دیدارش رفت. دکتر مصباحزاده، با توجه به پیشینه خانوادگی او در عرصه مطبوعات، به وی توصیه کرد تحصیلات خود را در رشته روزنامهنگارى نیز دنبال کند. فردای آن روز، او را به دانشکده روزنامهنگارى لندن (LSJ) برد و وى را در آنجا ثبت نام کرد. دو سال بعد، عترت الهی با اخذ دیپلم روزنامهنگارى به ایران بازگشت.
یک هفته پس از بازگشت به تهران، دکتر مصباحزاده عترت را به تحریریه روزنامه کیهان معرفی نمود و بدینگونه وى فعالیت خود در نشریه «کیهان خانواده» را آغاز کرد؛ نشریهای که مدیریت آن را فروغ خانم، همسر دکتر مصباحزاده، بر عهده داشت. او همچنین مسئولیت مدیریت کتابخانه دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی را که به همت دکتر مصباحزاده تأسیس شده بود، عهدهدار شد.
عترت الهی که در کنار حرفه روزنامهنگارى، آموزگاری دلسوز، نویسندهای توانمند و حتی نامزد انتخابات مجلس شورای ملی نیز بود، همراه با همسرش، زندهیاد دکتر صدرالدین الهی، با مؤسسه مطبوعاتی کیهان و بعدها با کیهان لندن همکاری نزدیک داشت و از ارکان خانواده مطبوعاتی کیهان به شمار میرفت.
وی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ به فرانسه سفر کرد تا به همسرش که در حال گذراندن دوره دکترای خود بود، بپیوندد. در همان دوران، تصمیم گرفت دوره کامل آشپزی را در مدرسه قدیمی و نامدار «کوردون بلو» (تأسیس ۱۸۹۵) بگذراند تا بتواند غذاها و شیرینیهایی خوشطعم و متنوعتر برای خانوادهاش تهیه کند، بیآنکه بداند این انتخاب، راهی نو در زندگی او خواهد گشود.
مدتی بعد، با دعوت دانشگاه برکلی از دکتر الهی، خانواده الهی به ایالات متحده نقل مکان کردند. عترت همراه دخترش باران، شش ماه پیش از انقلاب، به همسر و پسرش برزو که در آنجا مشغول تحصیل بود، پیوست. با وقوع انقلاب و ورود روحالله خمینی به ایران و اخبار تلخ بازداشت و اعدام به ویژه روزنامهنگاران، آنها ناگزیر شدند در آمریکا بمانند و زندگی تازهای را آغاز کنند.
در آن زمان، عترت الهی با بهرهگیری از مهارت آشپزی خود و با همکاری دخترش باران و یکی از دوستان خانوادگی که از استادان دانشکده علوم ارتباطات بود، قهوهخانهای به نام Le Cafe راهاندازی کرد. مدتی بعد، شیرینی معروف خود با نامNutty Cookie را به بازار آمریکا عرضه نمود. شیرینیهای او با استقبال بینظیر آمریکاییها و ایرانىهاى مهاجر روبرو شد و در سال ۱۹۹۶ جایزه معتبر «ارتقاء طعم» را به خود اختصاص داد. بدینسان، وی با تکیه بر عشق به خانواده و توانایی فردی، زندگی را در مسیری نوین و موفق پیش برد.
پس از درگذشت دکتر الهی در سال ۱۴۰۰، عترت الهی که روزگار دشواری را از سر میگذراند، در سن هشتاد و نه سالگی تصمیم گرفت خاطرات خود را به نگارش درآورد؛ تا نوههایش بدانند چرا خانوادهشان ناگزیر به مهاجرت شدند و چگونه در دیاری دور از میهن، روزگار گذراندند.
او ظرف یک سال نگارش کتاب خاطراتاش را به پایان رساند و آن را با نام «کوچ» به چاپ سپرد. این کتاب از فراز و نشیبهای زندگیاش در ایران و آمریکا روایت میکند؛ روایتی سرشار از آزادگی، عشق و شکیبایی. «کوچ» که با استقبال فراوان روبرو شد، به چاپ دوم نیز رسید.
عترت گودرزی الهی، بانویى از تبار قلم، مهر، و تلاش، با زیستی سرشار از مهر، وفادارى و پایداری، خاطرهای جاودان در دل بستگان، دوستان و همکارانش برجاى گذاشت.
شعر زیر را او به همسر عزیزش در کتاب «کوچ» تقدیم کرده است:
در خیالات خودم در زیر بارانى که نیست
میرسم با تو به خانه از خیابانى که نیست
مینشینى روبرویم خستگى در میکنى
چاى مىریزم برایت توى فنجانى که نیست
باز میخندى و میپرسى که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلى، گرچه میدانى که نیست
شعر مىخوانم برایت واژهها گل مىکنند
یاس و مریم مىگذارم توى گلدانى که نیست
چشم مىدوزم به چشمت، مىشود آیا کمى
دستهایم را بگیرى به این دستانى که نیست
وقت رفتن مىشود با بغض مىگویم نرو!
پشت پایت اشک مىریزم در ایوانى که نیست
مىروى و خانه لبریز از نبودت مىشود
باز تنها مىشوم با یاد مهمانى که نیست
رفتهاى و بعدِ تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشى کار آسانى که نیست…


