دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – اندیشه ایرانشهری یک نظام فکری ریشهدار و با پیشینه فرهنگی در تاریخ ایران است که بر اصولی چون خرد، داد، فرّه ایزدی، راستی و آبادانی ایرانزمین استوار است. این اندیشه با هجوم اعراب به ایران و دگرگونیهای گسترده سیاسی و فرهنگی در معرض فراموشی و زوال قرار گرفت. فردوسی با آگاهی تاریخی عمیق خود، در قالب شاهنامه نقش مهمی در احیای این اندیشه ایفا کرد.
او نهتنها تاریخ را با اصول و ارزشهای ایران باستان بازخوانی کرد، بلکه روح ایرانشهری را در بستر زبان فارسی زنده نگه داشت. در دوران معاصر نیز ما شاهد تلاشهایی برای تحمیل هویت و فرهنگی جعلی از سوی نظام جمهوری اسلامی هستیم. در چنین شرایطی، شاهنامه میتواند بار دیگر نقش تاریخی خود را در احیای هویت ایرانی و اندیشه ایرانشهری ایفا کند. توجه ویژه ایرانیان به ویژه جوانان به شاهنامه در سالهای اخیر خود نشانی است بر این مدعا.
اندیشه ایرانشهری تصویری آرمانی از کشوری ارائه میدهد که در آن، شاه دادگر با تکیه بر خرد، دهش و آبادانی و تلاش بر ایجاد دولتی رفاهگستر کشور را اداره میکند. در این منظومه فکری، شاه پیوندی میان زمین و آسمان دارد و مسئولیت اصلیاش ایجاد تعادل میان انسان، طبیعت و جهان است.
فردوسی در زمانی که هویت ایرانی زیر فشار سلطه سیاسی و فرهنگی تازیان قرار داشت، بجای پرداختن مستقیم به سیاست، راهی عمیقتر را برگزید: احیای حافظه تاریخی و فرهنگی ایران از طریق هنر شعر و زبان فارسی. شاهنامه نهتنها روایت تاریخ ملی ایران است، بلکه بیانی از ارزشهای ایرانشهری و دفاع از آرمانهایی چون خرد، راستی، داد، دهش و میهندوستی نیز هست. این امر باعث شد که در طول تاریخ ایرانیان ملت باقی بمانند و هیچگاه در امت اسلامی ادغام نشوند.
فردوسی به ما نشان داد که آگاهی فرهنگی پیش از اسلام میتواند به ملت ایران کمک کند تا خودآگاهی ملی و فرهنگی خویش را بازیابد. در سراسر شاهنامه، ارکان اندیشه ایرانشهری به روشنی دیده میشود. به عنوان مثال، شاهنامه با ستایش پروردگار و خرد آغاز میشود. خرد در این اثر، برتر از همه فضیلتهاست:
خرد برتر از هرچه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
در اندیشه ایرانشهری، پادشاهی با بازو و شمشیر به دست نمیآید، بلکه با تدبیر و خردورزی به مشروعیت میرسد. فرّه ایزدی که مایه مشروعیت پادشاهان است، تنها یک موهبت آسمانی نیست، بلکه شاه باید با خرد، راستی، داد و دهش، شایستگی حفظ آن را داشته باشد. فرّه از کسی که این صفات را از دست بدهد، گرفته میشود؛ چنانکه از جمشید گرفته شد. فریدون با داشتن این خصوصیات به فرّه ایزدی دست یافت و مردم به او گرویدند تا بر ضحاک پیروز شوند. فردوسی میکوشد نشان دهد که فرّه ایزدی یک اصل زمینی است. برای نمونه میسراید:
فرّه فریدون فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن فرّهی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
در روزگاری که زبان رسمی دیوانی عربی شده و زبان فارسی در معرض فراموشی بود، فردوسی با خلق شاهنامه به فارسی دری، نهتنها این زبان را حفظ کرد، بلکه آن را به بالاترین درجه بیانی رساند. زبان فارسی، حامل اصلی فرهنگ ایرانشهری است و فردوسی با حفظ آن، این اندیشه را تداوم بخشید.
فردوسی یکی از بزرگترین احیاگران اندیشه ایرانشهری است. در زمانی که هویت تاریخی و فرهنگی ایران در خطر زوال قرار داشت، او با تکیه بر تاریخ و اسطورههای ملی، روح ایران را در دل ایرانیان دمید. شاهنامه تنها یک اثر ادبی نیست، بلکه بیانیهای است برای حیات دوباره ایران. آنچه امروز به عنوان هویت ایرانی میشناسیم، بخش بزرگی از آن مدیون فردوسی است که با احیای اندیشه ایرانشهری و زبان فارسی، این هویت را بازآفرینی کرد.
راهی که فردوسی آغاز کرد، بعدها توسط بزرگانی چون فارابی، خواجه نصیرالدین طوسی و خواجه نظامالملک و بسیاری دیگر در زمانهای قدیم و جدید ادامه یافت؛ راهی برای شکوفایی دوباره تمدن ایرانزمین.


