همایون نادریفر – در دهههای اخیر، رهبران جمهوری اسلامی بارها گمان کردهاند که میتوانند همان مسیری را طی کنند که حکومت کیم در کره شمالی پیموده است؛ یعنی بقای رژیم از طریق تهدید نظامی، توسعه برنامه هستهای، سرکوب داخلی، و باجگیری ژئوپلیتیک از قدرتهای جهانی. اما این قیاس، نه تنها سطحی و نادرست است، بلکه یک اشتباه محاسباتی خطرناک برای بقای خود رژیم اسلامی بهشمار میرود.

تفاوت اول: موقعیت ژئوپولیتیک ایران
کره شمالی کشوری منزوی، فقیر و عمدتاً بیاثر در معادلات انرژی، تجارت جهانی و مسیرهای ژئوپلیتیک است. در مقابل، ایران کشوری است با:
• دسترسی به خلیج فارس و تنگه هرمز، یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان؛
• مرز مشترک با ۷ کشور آسیایی؛
• قرار داشتن در مرکز اتصال آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و شبهقاره هند.
این جایگاه استراتژیک باعث میشود حضور ایران در تحولات منطقهای و بینالمللی غیرقابل چشمپوشی باشد. ولی همین موقعیت، مسئولیت و مخاطرات بیشتری نیز بر دوش حکومتهای آن میگذارد. جهان نمیتواند مانند کره شمالی، ایران را به سادگی نادیده بگیرد یا منزوی سازد چرا که پیامدهای آن برای منطقه و جهان بسیار عمیقتر خواهد بود.
تفاوت دوم: مداخلهجویی و حمایت از گروههای شبهنظامی
کره شمالی با وجود تهدیدات هستهای و موشکی، در امور داخلی کشورهای دیگر دخالت چندانی ندارد. اما جمهوری اسلامی سالهاست درگیر حمایت از گروههای نیابتی مانند حزبالله در لبنان، حوثیها در یمن، گروههای شبهنظامی در عراق و سوریه، و حتی تلاش برای تأثیرگذاری در آفریقا و آمریکای جنوبی است.
این فعالیتهای جمهوری اسلامی سبب شده تا ایران بهعنوان عامل بیثباتی و تهدید فرامرزی معرفی شود و ماهیت تهدید رژیم را از یک بحران داخلی به یک خطر بینالمللی تبدیل سازد. کشورهای عربی، اسرائیل، ایالات متحده، اروپا، و حتی برخی کشورهای آسیایی، جمهوری اسلامی را نه صرفاً یک دیکتاتوری بسته، بلکه یک «بازیگر بیثباتکننده فراملی» تلقی میکنند.
تفاوت سوم: جامعه مدنی و پویایی درون ایران
جامعه ایران برخلاف جامعه کره شمالی، یک ملت جوان، تحصیلکرده، با دسترسی نسبی به فضای مجازی و سابقهدار در جنبشهای اعتراضی است. از جنبش سبز ۱۳۸۸ گرفته تا اعتراضات سراسری آبان ۱۳۹۸ و جنبش مهسا در ۱۴۰۱، نشان میدهد که ایران یک جامعه زنده با پتانسیل دگرگونی از درون است. در مقابل، جامعه کره شمالی تحت کنترل کامل نظامیان و در فقر مطلق بسر میبرد و فاقد توان مقاومت داخلی گسترده است.
نتیجهگیری: رویای کره شمالی شدن، کابوس جمهوری اسلامی شد!
رهبران جمهوری اسلامی در خیال خود تصور میکردند و میکنند که میتوانند با سلاح هستهای، سرکوب داخلی و دیپلماسی تهدید، مانند رژیم کیم به حیات خود ادامه دهند. اما این محاسبه سادهلوحانه است. ایران کره شمالی نیست، و جهان هم آماده نیست که با یک قدرت بیثباتکننده، ایدئولوژیک، و تروریستپرور با همان رویکرد مماشاتآمیز در یک منطقه مهم مانند خاورمیانه رفتار کند.
در نهایت دیدیم که تداوم این راه و اشتباه محاسباتی حکومت ولایی، نه تنها به انزوای بیشتر ایران به واسطه رژیم ، فشارهای اقتصادی و امنیتی شدیدتر در سالهای گذشته منجر شد ؛بلکه نهایتاً به جنگی انجامید که هزینه بالایی را بر ایران و ملّت ایران تحمیل میکند.
راه نجات ایران، نه در تقلید از پیونگیانگ، بلکه در بازگشت به خرد، قانونگرایی و تفاهم سازنده و همگرایی با جهان است و آنهم با تغییر بنیادین ساختار حاکمیت و با تغییر رژیم امکانپذیر خواهد شد.
*همایون نادری فر تحلیلگر سیاسی و مسائل استراتژیک

