ارشان آذری – در دورانی که ایران با بحرانهای فزایندهی اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی و ژئوپلیتیک دست و پنجه نرم میکند، میلیونها ایرانی به دنبال راهی برای نجات کشور از سلطهی جمهوری اسلامی هستند. در این میان، نام رضا پهلوی بیش از گذشته بر زبانها جاریست؛ شخصیتی که بدون تکیه بر قدرتی رسمی، جایگاهی ریشهدار در دل بخش بزرگی از جامعه یافته است. اما پدیدهای متناقض در میان برخی از مدعیان اپوزیسیون به چشم میخورد: گروههایی که نه جمهوری اسلامی، بلکه رضا پهلوی را هدف اصلی حملات خود قرار دادهاند.
این مقاله میکوشد به تحلیل هویت، انگیزهها و عملکرد این گروهها بپردازد و نشان دهد چگونه این مخالفتها– آگاهانه یا ناآگاهانه– در راستای حفظ وضع موجود و استمرار نظام حاکم عمل میکنند.
۱. گروههایی که با رضا پهلوی دشمنی میورزند
الف) بازماندگان جریان چپ انقلابی و کمونیستهای پنجاه و هفتی
این طیف عمدتاً از بازماندگان انقلاب ۵۷ تشکیل شده؛ کسانی که زمانی با آرمانهای مارکسیستی و ضدسلطنتی به میدان آمدند، اما امروز در حاشیهی سیاست و جامعه قرار گرفتهاند. آنها همچنان اسیر ذهنیتیاند که هر نماد ملیگرایانه، تاریخگرایانه یا مبتنی بر هویت ایرانی را «ارتجاع» مینامد. رضا پهلوی، در چشم اینان، نه تنها یک چهرهی سیاسی، بلکه نماد خاطراتیست که به شکست انجامید. دشمنی با او، درواقع انتقام از گذشتهایست که نتوانستند در آن موفق شوند.
جمعبندی: دشمنی این طیف، بیش از آنکه سیاسی باشد، واکنشیست به فروپاشی ذهنی یک پروژهی ناکام و شکستخورده.
ب) سازمان مجاهدین خلق
مجاهدین خلق، بهواسطهی همکاری با صدام حسین در دوران جنگ ایران و عراق، رفتارهای فرقهگرایانه، و ساختار اقتدارگرای درونسازمانی، برای همیشه از چشم مردم افتادهاند. با این حال همچنان خود را در قامت آلترناتیو مطرح میکنند. ظهور چهرهای ملی چون رضا پهلوی که از پایگاه مردمی برخوردار است، این تشکیلات فرقهای را به چالش میکشد. از این رو، تخریب او نه تنها تلاشی برای دیده شدن است، بلکه بخشی از راهبرد بقا در فضای رقابتی اپوزیسیون به شمار میرود.
جمعبندی: دشمنی این سازمان، تلاشی برای زندهماندن در معادلهایست که مدتهاست از آن حذف شدهاند.
ج) اصلاحطلبان حکومتی
اصلاحطلبان حکومتی، کسانی هستند که سالها کوشیدند با رنگآمیزی ساختار جمهوری اسلامی، چهرهای «مقبولتر» از آن ارائه دهند. اکنون که پروژهشان به بنبست رسیده و اعتبار اجتماعیشان فرو ریخته، دست به دامان تخریب چهرههایی مانند رضا پهلوی شدهاند؛ کسی که آشکارا خواهان عبور کامل از این نظام است. برای آنان که هنوز به بقای جمهوری اسلامی دل بستهاند، پهلوی تهدیدی بالقوه به شمار میرود.
جمعبندی: حمله به رضا پهلوی، برای اصلاحطلبان، راهیست برای بازسازی امید به نظامی که مردم از آن عبور کردهاند.
۲. چرا این گروهها رضا پهلوی را نشانه گرفتهاند؟
دلیل اصلی این رفتار را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: فقدان پایگاه مردمی.
هیچیک از این گروهها، چه کمونیستهای منفصل از جامعه، چه سازمانهای شبهنظامی تبعیدی و چه اصلاحطلبان فرسوده، در یک انتخابات آزاد و دموکراتیک، شانسی برای پیروزی ندارند. آنها به خوبی میدانند که مردم پس از دههها تجربهی ایدئولوژیهای شکستخورده، تشنهی ثبات، شفافیت و احترام به هویت ایرانیاند. در این میان، رضا پهلوی با پرهیز از قدرتطلبی شخصی، تکیه بر گفتمان وحدت، و پایبندی به اصول دموکراتیک، توانسته اعتماد نسلهای مختلف را جلب کند.
برای مخالفانش، تخریب او آخرین ابزار باقیمانده است؛ چرا که چیز قابلعرضهای ندارند.
۳. آیا میتوان این افراد را به مسیر ملی بازگرداند؟
بازگرداندن این گروهها به مسیر وحدت ملی، اگرچه دشوار، اما غیرممکن نیست. گفتگو با آنها باید بر پایهی چند واقعیت غیرقابل انکار صورت گیرد:
• جمهوری اسلامی دیگر اصلاحپذیر نیست؛ این کشتی سوراخ، در حال غرق شدن است.
• مردم ایران از شعارهای ایدئولوژیک عبور کردهاند و به دنبال آیندهای شفاف، آرام و ملیاند.
• رضا پهلوی نه پادشاه خودخوانده، بلکه یک سرمایه اجتماعی واقعی است.
• مخالفت کور با او، در بهترین حالت نشانهی تحلیل نادرست، و در بدترین حالت، مشارکت در ادامهی وضع موجود است.
تاریخ نشان داده است که اگر هدف نجات وطن باشد، حتی نیروهای متضاد میتوانند بر سر اصول بنیادین چون تمامیت ارضی، دموکراسی و جدایی دین از حکومت به تفاهم و همگرایی برسند.
نتیجهگیری
در شرایط حساس کنونی، دشمنی با رضا پهلوی نه صرفا مخالفت با یک فرد و یا چهره سیاسی، بلکه سلب امید از میلیونها ایرانیست که چشم به آیندهای متفاوت دوختهاند. اگر خود او هیچ آلترناتیو واقعی، ملی و مردمی ندارد، تخریب او چیزی جز خدمت به استمرار جمهوری اسلامی نیست.
زمان آن رسیده که نیروهای سیاسی ایران، از خاطرات شکستخوردهی گذشته درس بگیرند، از تفرقه بپرهیزند، و با نگاه به واقعیتهای امروز، برای آیندهای متحد تصمیم بگیرند.
رضا پهلوی، نه ناجی، بلکه فرصتی برای همبستگی است.
فرصتی که نباید به دست تعصب یا رقابتهای بیپایه از میان برود.


