بهزاد پرنیان – در ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵، شهر مونیخ آلمان میزبان رویدادی بود که فراتر از یک گردهمایی سیاسی، به آئینهای روشن از اراده تاریخی، حافظه زخمی، و امید ملتِ ایران بدل شد.
نشستی با عنوان «همکاری ملی برای نجات ایران» به دعوت و میزبانی شاهزاده رضا پهلوی رهبر جنبش ملی.
اما آنچه در این روز شکل گرفت، نه صرفاً نشستی از فعالان سیاسی، بلکه روایتی زنده از بازیابی زبان ملی، کنشگری مردمی، و بازتعریف مشروعیت سیاسی در چشمانداز ایرانِ پس از جمهوری اسلامی بود.
صدای مردم؛ از دل زندان تا میدان مونیخ
نشست مونیخ عرصهای بود برای حضور کسانی که نه نمایندگان رسمی احزاب، بلکه حاملان واقعی رنج و امید این سرزمین بودند. مادران دادخواه، پدرانی سوگوار، جوانانی با زخمهای بجامانده از شکنجه، و هنرمندانی که زبان هنر را به ابزاری برای روایت درد ملی بدل کردهاند.
یکصدا، بدون هماهنگی های تشریفاتی و بیآنکه وابسته به هیچ جریان رسمی باشند، نامی را فریاد زدند: شهریار ایران.
و شعاری را تکرار کردند که فراتر از یک شعار سیاسی، به اعلام موجودیت تاریخی یک ملت بدل شده است: جاوید شاه.
در این شعار، بار دیگر پیوندی میان حافظه تاریخی ایرانیان و خواست مدرن برای آزادی برقرار شد. «جاوید شاه» نه بازگشت به گذشته، بلکه رو به آینده است؛ تجسم زندهی آرزوی مردم برای بازسازی دولت- ملت ایران بر پایه مشروعیت قانونی، تمامیت ارضی، و کرامت انسانی.
کنایه ایرانی: خلق زبان نو در سیاست
در این نشست، مفهوم کنایه در تعبیر ریچارد رورتی فیلسوف آمریکایی نه آنکه معنایی نو یافته باشد، بلکه نمونه ایرانی آن توسط کنایههای ایرانی به دست داده شد.
رورتی در کتاب اولویت دموکراسی بر فلسفه از «انسان کنایهپرداز» سخن میگوید؛ انسانی که به واژگان رسمی مشکوک است و با خلق زبانهای تازه، جهان را از نو میفهمد. ایرانیان امروز، در دل نبردی بیامان با استبداد، به چنین انسانهایی بدل شدهاند و شاید به جرأت بتوان گفت که خاستگاه کنایه ایرانی به جهانبینی دو پادشاه بزرگ تاریخ ایران، رضاشاه بزرگ و آریامهر فقید بازمیگردد.
در میدانی در شهر مونیخ، مردم با زبانی نو سخن گفتند، نه با عبارات فرسودهای چون “ائتلاف”، “اصلاح طلبی” یا “نهادهای گذار”.
بلکه با واژگانی برخاسته از تجربه زیسته، دادخواهی، و شهود ملی. آنان رضا پهلوی را نه “آقای پهلوی”، بلکه «شاه» و «پدر» خواندند؛ انتخاب زبانی که خود حاوی موضعگیری سیاسی، روانی، و تاریخی است.
این انتخاب نشان داد شکافی واقعی میان زبان نخبگان و زبان مردم پدید آمده؛ شکافی که نمیتوان با محاسبات حزبی یا ملاحظات رسانهای از آن عبور کرد.
پیام واضح مونیخ چیزی نبود جز آنکه «مردم ایران به مثابه نخبگان اصیل سیاسی، پیشاپیش نخبگان آکادمیک سیاسی ایستادهاند» و حاوی پیامی روشن بود که ملت ایران، از تحلیلهای کهنه عبور کردهاند.
این ملت، آگاهتر از همیشه، خود را در آیینه تاریخ بازشناخته و مشروعیت پادشاهی را نه از سر نوستالژی، بلکه به عنوان رمزگشایی از بحرانهای امروز و فردای ایران، بازخوانی کرده است.
در سخنان شهریار ایران تأکیدی جدی بر این امر بود: «هدف ما نجات ایران است، نه تحمیل ساختار سیاسی. رسالت ما، تضمین فضای آزاد برای انتخاب مردم است.» این موضع، الگویی از سیاستورزیِ مسئولانه و مبتنی بر اراده ملی است و دعوتی به اتحاد همه جریانهای ایرانگرا، از جمهوریخواهان تا پادشاهیخواهان، حول محور مشترک: نجات ایران، تحقق دموکراسی، و انتقال مسالمتآمیز قدرت از جمهوری اسلامی به مردم.
با این حال، واکنش برخی رسانهها و چهرهها به این رویداد، حاکی از شکاف میان تحولات مردمی و ذهنیتهای گرفتار در گذشته بود.
رسانههایی چون «تسنیم»، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این گردهمایی را با برچسب «دورهمی ۵۰ نفره» تعبیر کردند؛ در حالی که شواهد عینی از حضور صدها فعال، از مادران خیزش و دادخواهان گرفته تا هنرمندان و فعالان سیاسی از اقوام گوناگون، حکایت داشت.
حتی در میان برخی چهرههای اپوزیسیون، تلاش برای بیاعتبارسازی این رخداد با استفاده از الفاظی چون «آقای پهلوی» یا تمرکز بر حاشیهها، نشان دهنده ناتوانی آنان در درک موقعیت تاریخی و پذیرش رهبری مردمی است.
در برابر این نادیدهانگاری اما صدای عصمت وطنپرست، مادر راه آزادی که جمهوری اسلامی ۱۱ تن از عزیزان خانواده وی را در دهه شصت به جوخه اعدام سپرده است، و چهره های مقاومی چون مریم شریعتی نماینده دادخواهان از بندرعباس یادآور آن بود که گفتمان مردمی، فراتر از محاسبات نخبگانی، مسیر تاریخ را رقم می زند.
اما حضور جوانان آسیبدیده و مادران و پدران داغدار و دادخواه در این نشست و صراحت کلام آنان، دعوتی برای بازگشت به مردم بود.
آنان نشست مونیخ را در حقیقت فراخوانی کردند خطاب به همه کنشگران سیاسی، فرهنگی، و مدنی که راه نجات ایران، نه در جلسات پشت درهای بسته، بلکه در پیوند با مردم معنا مییابد.
این بازگشت، نه عقبنشینی، بلکه نوعی تعالی سیاسی است.
آری، مردم ایران خستهاند؛ اما تسلیم نشدهاند. دلزخمیاند، اما مصمم. آنها چیزی برای از دست دادن ندارند جز زنجیرهایی که سالهاست بر پایشان نهاده شده است.
در این مسیر، کانونهای دادخواهی، هنرمندان آزاده، و زندانیان سیاسی آزادشده، به مثابه ضمیر بیدار ملت، نقشی تاریخی خواهند داشت. تنها با همصدایی با این صداهاست که میتوان به سوی آیندهای گام برداشت که در آن آزادی، برابری، و کرامت انسانی در متن سیاست ورزی ایرانی جای گیرد.
سخن پایانی: «بازگشت به ریشهها»؛ ندای آینده
نشست همکاری ملی در مونیخ، لحظهای نمادین در تاریخ معاصر ایران بود. لحظهای که ملت، در قلب اروپا، به یاد همه ما آورد که تنها صدایی که میتواند ایران را از تاریکی عبور دهد، صدای خود ملت است.
شعار «جاوید شاه» در این میدان، بازگشت به گذشته نیست، بلکه نویدبخش آیندهایست که در آن ملت، نه زیر سایه ولایت، بلکه در پرتو خرد و آزادی، و تحت رهبری شهریار ایران سرنوشت خود را رقم میزند.
وقت آن است که جریانهای فرهنگی، مردمی و ایرانگرا، همه احزاب، چهرهها، و جریانهای سیاسی، در کنار خانوادههای دادخواه، زندانیان سیاسی، نسل ستمدیده، و هنرمندان آزاده بایستند.
همانانی که دعوت به همگامی با آنان که هیچ چیز ندارند جز امید، هیچ قدرتی ندارند جز حقیقت، و هیچ تریبونی ندارند جز پیکرهای زخمی و همانانی که در مونیخ، بی دستور و بی پروا، یکدلانه فریاد زدند: پاینده ایران، جاوید شاه!

