حافظ، آنگونه که نبود (بخش یک)

یکشنبه ۶ مهر ۱۴۰۴ برابر با ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۵


ا. ل. ج. – این مقاله نقدی است بر خوانش داریوش آشوری از دو بیت مشخص در دیوان حافظ، با تمرکز بر تفسیر او در کتاب «عرفان و رندی در شعر حافظ». نویسنده نشان می‌دهد که آشوری در تحلیل بیت «هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم»، تنها به مصراع دوم تکیه کرده و دچار خطای تفسیر شده است. همچنین، در خوانش بیت «پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت»، آشوری با تغییر معنای واژه «خطا» از «اشتباه» به «گناه»، و با فرض اینکه پیر مغان نماد خداوند است، تفسیری ناسازگار با دیگر اشعار حافظ ارائه می‌دهد. مقاله نشان می‌دهد که این تفسیر برخاسته از پیش‌داوری عرفانی آشوری است و نه از استنباطی بی‌طرفانه از متن. نویسنده در نهایت تأکید می‌کند که تلاش آشوری برای سازگار کردن جهان‌بینی حافظ با نگاهی عرفانی و خداشناسانه، فاقد پشتوانه متنی است.

داریوش آشوری از چهره‌های شناخته‌شده و تأثیرگذار در حوزه اندیشه و نقد ادبی است و بی‌نیاز از معرفی. آشنایی نگارنده با دیدگاه‌های ایشان صرفاً از طریق مطالعه‌ی کتاب «عرفان و رندی در شعر حافظ» حاصل شده و متأسفانه فرصت بهره‌مندی از سایر آثار ایشان فراهم نبوده است. این اثر، به‌ واسطه‌ی ده‌ها مقاله، مصاحبه و برنامه‌ی تلویزیونی مرتبط، به یکی از پرمخاطب‌ترین منابع معاصر در زمینه‌ی حافظ‌پژوهی بدل شده است.

با این‌حال، تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد، در هیچیک از این منابع مکتوب یا تصویری، بحثی جدی و تحلیلی درباره‌ی تفسیر آشوری از دو بیت کلیدی حافظ صورت نگرفته است. از همین‌ رو، هدف این نوشتار نقد و بررسی دقیق دیدگاه ایشان نسبت به این دو بیت است.

بیت اول:
صبح‌ خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

معنی این بیت واضح است.  حافظ می‌گوید که هرچه صبح‌خیزی و سلامت‌طلبی کرده از برکت قرآن بوده است. آشوری در صفخه ۱۴۰ از کتاب «عرفان و رندی در شعر حافظ» می‌گوید:

«در این پژوهش، از نظر روشن کردن زمینه‌ی بحثی که در پیش داریم، یعنی رابطه‌ی عرفان و رندی نزد حافظ، نگاهی اجمالی به دو رهیافت اساسی تاویل صوفیانه یا عرفانی از قرآن ضروری ست. می‌خواهیم ببینیم این داعیه‌ی حافظ که: «هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم،» از کدام رهیافت و فهم صوفیانه از قرآن مایه می‌گیرد.»

آشوری ادعایی را به حافظ نسبت می‌دهد که صرفاً بر پایه‌ی مصراع دوم این بیت شکل گرفته، بی‌آنکه به معنای کامل و سیاق کلی بیت توجه داشته باشد. این برداشت، به‌ روشنی نادرست است؛ چراکه حافظ نگفته است که تمام اعمال و اندیشه‌هایش از برکت قرآن بوده، بلکه تنها به برخی کنش‌های خاص اشاره دارد. از این‌رو، آشوری پژوهش خود را با خطایی بنیادین آغاز می‌کند که اعتبار تفسیر او را از همان ابتدا زیر سؤال می‌برد. این ادعا توسط دو شارح اشعار حافظ، خرمشاهی و حمیدیان، و شماری دیگر از حافظ‌پژوهان نیز مطرح شده است(۱).  هدف آنها القای تصویری از حافظ به‌ عنوان شاعری مسلمان و قرآن‌دوست است، تصویری که با بسیاری از مضامین رندانه، ساختارشکن و کفرآمیز شعر او همخوانی ندارد. درباره‌ی انگیزه‌ی آشوری از تکرار چنین ادعایی نمی‌توان با قطعیت سخن گفت؛ به‌ ویژه با توجه به اینکه خود او در برنامه «حافظ کیست؟»(۲) می‌گوید: «برای من هیچ فرقی نمی‌کنه که حافظ پیرو چه مکتبی بوده، مانوی بوده، زردشتی بوده، مسلمون بوده… من سعی کردم بر اساس یک متد علمی برم جلو…» این سخن، در ظاهر نشان‌دهنده‌ی بی‌طرفی و پایبندی به روش علمی است، اما انتخاب یک مصراع به‌ عنوان «داعیه‌ی حافظ» و تحلیل آن بدون توجه به کل بیت، با این ادعا در تناقض است.

بیت دوم:
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

معنی این بیت روشن است: حافظ از قول پیر خود نقل می‌کند که آفرینش الهی خالی از هرگونه خطا بوده است: «پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت». اما بلافاصله در مصراع دوم، با لحنی نیمه‌طنزآمیز و به‌ظاهر تحسین‌آمیز، نگاه پیر را به چشم خطاپوشی می‌نگرد: «آفرین بر نظر پاکِ خطاپوشش باد!» این «نظر پاک»، نگاهی است که با وجود دیدن نارسایی‌ها، آنها را نادیده می‌گیرد یا می‌پوشاند. او در جای دیگر نیز همین خصلت عیب‌پوشی را به پیر نسبت می‌دهد:

به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جامِ می و گفت عیب پوشیدن

آشوری در شرح بیت مورد بحث می‌گوید: «این بیت، که مایه بحث و جنجال بوده، به ظاهر به این معناست که «پیر ما» گفته است، بر قلم صنع خطایی نرفته، یعنی همه چیز در عالم درست و عادلانه است و حافظ این بزرگواری و «نظر خطاپوش» او را می‌ستاید. یعنی، بر آن است که بر قلم صنع، در حقیقت، خطاهایی رفته است، اما پیر بزرگوار از آنها درمی‌گذرد.»

شرحی که آشوری از آن به‌ عنوان «معنای ظاهری» بیت یاد می‌کند، درواقع همان معنایی است که حافظ به‌ وضوح قصد بیان آن را داشته است. آنچه او از آن به‌ عنوان «بحث و جنجال» پیرامون این بیت یاد می‌کند، نه به‌ خاطر ابهام در معنای آن، بلکه نتیجه‌ی تلاش دینداران متعصب برای زدودن شائبه‌ی کفر از این بیت است؛ تلاش‌هایی که عمدتاً به شرح‌هایی عجیب، و گاه بی‌معنا، منجر شده‌اند. این بیت بی‌تردید یکی از نمونه‌های شاخص اشعار کفرآمیز حافظ است، و همین امر سبب شده تا موضوع آن در مرکز ده‌ها تفسیر و تأویل قرار گیرد. سعید نیازکرمانی در کتابی با عنوان «پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت»، بیست‌ و پنج مقاله را که همگی درباره‌ی این بیت نگاشته شده‌اند، گرد آورده است.

آشکار است که معنای ظاهری این بیت برای آشوری پذیرفتنی نیست، چراکه با دستگاه فکری او در تعارض قرار دارد. او بر آن است که حافظ را در مقام یک عارف بنمایاند، و از این رو، ناگزیر باید بپذیرد که جهان در نگاه او نظمی «احسن و اجمل» دارد، نه نظمی که در آن «بر قلم صنع، خطا رفته باشد». از همین منظر است که می‌نویسد:

«نخستین پرسشی که پیش می‌آید این است که این «پیر ما» کیست؟ اگر او همان پیری باشد که از او به نام «پیر مغان» و «مرشد عشق» نام می‌برد، که «در ازل» حافظ را رهنمودی داده و جامی از می معرفت به او چشانده، آیا گفته‌ی چنین پیری را حافظ با طعنه و طنز رد می‌کند؟ در دیوان حافظ، و نیزآثار ادبی کهن‌تر از آن «خطا» به معنی لغزش و گناه می‌آید. «خطا بخش» و «خطا پوش» هم در آن دیوان به معنای بخشنده‌ی لغزش و گناه و پوشنده گناه است.
سهو و خطای بنده گرَش اعتبار هست
معنی لطف و رحمت پروردگار چیست؟
پیر دُردی کش ما گرچه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
پس، اگر آن «نظر پاک خطاپوش» از آنِِ خدای « عطابخش و خطاپوش» باشد، آیا حافظ با چنین خدایی سر خلاف و ستیز دارد؟ بنابراین، اگر این بیت را این گونه بخوانیم چه می‌شود؟
پیر ما گفت خطا، بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا‌پوشش باد
معنای آن این می‌ شود که خطا (= لغزش و گناه) بر قلم صنع مقدر نشده و، درواقع، اساس در جهان بی‌‌گناهی‌ست.  اگر «بر قلم رفتن» به معنای ثبت کردن و به حساب اوردن و در اینجا به معنای هر آن حکم تقدیر باشد که بر «قلم صنع» رفته است، با این خوانش، خطایی که «پوشیده» می ‌شود همانا گناه بشری ست که در اصل بر قلم صنع مقدر نشده یا جایی به حساب نمی‌‌آید و ثبت نمی‌شود و به آب رحمت و لطف شسته می شود، چنان که گناه ازلی آدم شد.»

آشوری معنای دوم این بیت را حاصل خوانشی متفاوت می‌داند، در حالی‌ که تفاوت صرفاً ناشی از ایهام موجود در واژه «خطا» است و هیچ ارتباطی با نحوه خواندن بیت ندارد. در اینجا، «خطا» به‌ معنای اشتباه به‌ کار رفته، اما آشوری برای ارائهٔ تفسیری غیرکفرآمیز، معنای دیگر این واژه، یعنی «گناه»، را برمی‌گزیند.

آشوری این بیت را چنین معنی می کند: «خداوند فرموده‌است که گناه انسان را در جایی ثبت نمی کند، آفرین بر نگاه پاک و خطاپوش او باد». ایراد اساسی این تفسیر آنجاست که آشوری «پیر» را همان «پیر مغان» و در نتیجه نمادی از خداوند تلقی می‌کند(۳). دو بیت زیر به روشنی نشان می‌دهند که منظور حافظ از «پیر مغان» نمی‌تواند خداوند باشد و، در نتیجه، قرائت آشوری در این زمینه فاقد اعتبار تفسیری است:

پیر دُردی کش ما گرچه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد

سر ز حسرت به در میکده‌ها برکردم
چون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود

در بیت نخست، اگر «پیر» را خداوند بدانیم، با مفهوم خدای یگانه در تضاد قرار می‌گیرد و در بیت دوم    نبودِ «پیر» در صومعه، با تصور خدای حاضر در همه‌جا ناسازگار است. چندین شعر دیگر حافظ نیز نشان می‌دهند که منظور او از «پیر مغان» نمی‌تواند خداوند باشد.۴)  

تلاش آشوری برای ارائه‌ی تعبیری متفاوت از آنچه خود «معنای ظاهری» بیت می‌نامد، بی‌ثمر است؛ چرا که حافظ در ابیات دیگری نیز نارضایتی خود را از نظام موجود جهان که مخلوق خداوند است، آشکارا بیان می‌کند. از جمله:

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

این ابیات نشان می‌دهند که حافظ به هیچ‌ وجه جهان را واجد نظمی «احسن و اجمل» نمی‌بیند؛ نظمی که یک عارف، بر پایه‌ی بینش عرفانی، ناگزیر به پذیرش آن است. از این منظر، روشن است که حافظ بر خلاف ادعای آشوری، عارفی که او خود تعریف کرده است نیست.

آشوری در پژوهش خود با پیش‌فرضی آغاز می‌کند که نه‌تنها با شواهد شعری در تضاد است، بلکه درواقع باید بخشی از نتیجه‌ی پژوهش باشد، نه نقطه‌ی عزیمت آن. او به‌ دلخواه خود «پیر مغان» را به‌ مثابه نمادی از یک وجود ازلی، یعنی خداوند، تفسیر می‌کند؛ تفسیری که با کاربردهای متعدد این تعبیر در سایر اشعار حافظ ناسازگار است. این رویکرد، نه‌تنها مبتنی بر تأویل آزاد و بدون قرینه است، بلکه اصول روش علمی و پژوهش منسجم را نیز نقض می‌کند. درواقع، آشوری بجای آنکه با نگاهی بی‌طرف به شواهد متنی بپردازد و بر مبنای آنها نتیجه‌گیری کند، از ابتدا با پیش‌داوریِ عرفانی وارد متن می‌شود و تلاش می‌کند قرائت دلخواه خود را بر اشعار حافظ تحمیل کند.


(۱) هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم
(۲) برنامه پرگار: حافظ کیست؟ دقیقه ۴۹
(۳) «نسبت «حافظ» با «پیر مغان» ازلی ست و او را «آن زمان» و «آن جا»، در ساحتِ عالمِ قدس، در «روز اول» دیده است و «به گوش خود از دهان‌اش» سخنانی شنیده و با او پیمان بندگی بسته است: «حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است…» هدایتِ پیر و «مرشدِ عشق» و «حوالت به خرابات» نیز ازلی ست.” «عرفان و رندی در شعر حافظ»، صفحه ۲۲۳
“پس، «پیر مغان» و «ساقی» دو نمود از یک وجود ازلی‌اند: نمودی در مقام ساقی ازلی که از لب خود آدم را شراب زندگی و شور و مستی می‌چشاند و نمودی در چهره «مرشد عشق» که به انسان همه اسما  را می‌آموزاند و- چنانکه در آن نمونه‌های تأویلی دیدیم– گنج امانتی بدو می‌سپارد و ره‌توشه‌ی «سفر» بدو می‌دهد.»  «عرفان و رندی در شعر حافظ»، صفحه  ۲۲۴
 گفتگوی زنده با داریوش آشوری – بخش دوم دقیقه ۴۹ «… بله اینجا اغلب دوست دارن که بگن که درواقع خطایی در آفرینش  اتفاق افتاده یعنی آفریننده خطایی مرتکب شده و جهان جهان کاملی نیست و در نتیجه پیر ما خطای خدا رو می‌بخشه. در حالی که اولا پیر ما همان پیر مغانه، درواقع همان خداست که هدایت‌کننده ازلی‌ست و هدایت می‌کنه.  توی قرآن هم هست که گناهتو بخشید، و او رو هدایت کرد… و این خطایی که بخشوده میشه خطای آدمه».
(۴) پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد/ و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم/ ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون/ روی سوی خانه خمار دارد پیر ما/ صبا به تهنیت پیر می فروش آمد/ که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد/ پیر میخانه همی‌ خواند معمایی دوش/ از خط جام که فرجام چه خواهد بودن/ گر پیر مغان مرشدِ من شد چه تفاوت/ در هیچ سری نیست که سِرّی ز خدا نیست.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۲ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=387218