پشت پرده‌‌ی «گفتمان ملی» جمهوری اسلامی!

- رژیم تهران  اینبار به تاریخ پیش از اسلام چنگ انداخته است تا گفتمان ملی‌گرایانه‌ای را جا بیندازد که شکوه امپراتوری‌های ایران را با زبان انقلاب اسلامی بفروشد.
- در حالی که رژیم اسلامی ملی‌گرایی را به خیال  خود برای اتحاد داخلی به ابزار تبدیل کرده، شعارهای مخالفان در خیابان‌ها شکاف‌ها را روز به روز آشکارتر می‌سازد.
- قدرت در این قرن با توانایی کشورها در تبدیل گذشته خود به پروژه‌‌ی توسعه‌ای زنده سنجیده می‌شود، نه با توانایی‌ برای فرار از وضعیت و زمان حال.

جمعه ۲ آبان ۱۴۰۴ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۲۵


یوسف الدینی (الشرق الاوسط) -رژیم تهران امروز با یک بن‌بست دوگانه روبروست؛ بازگشت تحریم‌های سازمان ملل و کاهش مشروعیت داخلی. اما بجای آنکه روابط خود با شهروندانش را از طریق اصلاح اقتصادی و سیاسی جدی بازسازی کند، به یک گفتمان نمادین که در گذشته‌های بسیار دور کاوش می‌کند، متوسل شده و نمادها و افسانه‌های کهن را می‌خواهد به نفع خود بر‌انگیزد. این اقدام جدید تلاشی است برای ایجاد حس ملی‌گرایی جایگزینی مفهوم شهروندی مدرن که بر بهبود شرایط زندگی، عدالت و مشارکت ملی مبتنی است.

از تابستان گذشته، زمانی که مجسمه «آرش کمانگیر» در مرکز تهران نصب شد، این تبلیغات وضوح بیشتری یافت. رژیم تهران  اینبار به تاریخ پیش از اسلام چنگ انداخته است تا گفتمان ملی‌گرایانه‌ای را جا بیندازد که شکوه امپراتوری‌های ایران را با زبان انقلاب اسلامی بفروشد. در رسانه‌ها، یک سرباز هخامنشی در کنار یک سرباز معاصر تحت شعار «برای ایران» بالا برده می‌شود، گویی کشوری که بر پایه شعار ایدئولوژیک «امت اسلامی» شکل گرفته بود، اکنون پس از چهل و اندی سال به دنبال بازتولید گفتمانی به عنوان «ملت ایران» ولی با تعبیر و تفسیر خودش است.

با این حال، این گفتمان ملی‌گرایانه حقیقتی عمیق‌تر را نمی‌تواند پنهان کند که ایرانیان با قطع برق و آب، سقوط ارزش پول، و تضعیف خدمات مواجه‌اند، در حالی که تحریم‌ها از یک محاصره خارجی به آینه‌ای از ناتوانی داخلی تبدیل شده‌اند. روایت «مظلومیّت» جمهوری اسلامی در برابر واقعیاتی که شهروند هر روز در قیمت‌ها، اشتغال و فساد می‌بیند، فروپاشیده است.

در حالی که رژیم اسلامی ملی‌گرایی را به خیال  خود برای اتحاد داخلی به ابزار تبدیل کرده، شعارهای مخالفان در خیابان‌ها شکاف‌ها را روز به روز آشکارتر می‌سازد.

شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» و «آب و زندگی حق ماست». این بازگشت به خواست‌های معیشتی پس از دهه‌ها بهره‌برداری از احساسات دینی و ملی‌گرایانه است. ملی‌گرایی که قرار بود چارچوبی جامع باشد، به ابزاری برای انحصار هویت و کنار گذاشتن متفاوت‌ها تبدیل شده، همانطور که گفتمان انقلابی در دهه‌های گذشته عمل کرده بود.

اگر می‌شد تحریم‌های قدیمی را با گفتمان تبلیغاتی که خشم را به سوی کشورهای خارجی هدایت می‌کرد، هضم کرد اما امروز این تحریم‌ها مستقیماً شریان زندگی را هدف گرفته‌اند. اقتصاد خسته، ریال تضعیف‌شده و عقب‌ماندگی زیرساخت‌ها، هر فشار خارجی را دوچندان اثرگذار می‌کند. با کاهش منابع سپاه پاسداران و شبکه‌های اقتصاد موازی، تنش‌ها در خود رژیم نیز افزایش می‌یابد، به‌ ویژه با نزدیک شدن به مرحله پس از خامنه‌ای، جایی که ملی‌گرایی بجای ابزار وحدت، به سلاحی در منازعه مشروعیت تبدیل می‌شود.

در عرصه بین‌المللی، وضعیت برای رژیم تهران گیج‌کننده‌تر است. تلاش رژیم ایران برای ادامه برنامه هسته‌ای خود تحت پوشش «کرامت ملی» با سیستمی بین‌المللی مواجه است که پس از جنگ اوکراین اولویت‌های خود را دوباره تعریف کرده است. بازگشت تحریم‌ها تنها فشار اقتصادی نیست، بلکه یک سیستم نظارتی فنی است که قادر به مختل کردن هر مسیر استراتژیک حساس است. هر تأخیر در پروژه‌های هسته‌ای یا موشکی به معنای کاهش سرمایه سیاسی نظام است که به تدریج توان توجیه انزوا را از دست می‌دهد.

رژیم تهران با پارادوکس دولت مدرن روبروست؛ کشوری که همه مولفه‌های بقا از قبیل ثروت، موقعیت و منابع انسانی را دارد اما بر تعریف قدرت خود بر اساس مقاومت، نه تولید، اصرار دارد. این کشور بر حافظه امپراتوری‌های گذشته زنده است، نه بر پروژه دولت مدرن. در حالی که کشورهای همسایه ثبات خود را به نفوذ و اقتصاد مولد تبدیل می‌کنند، تهران نمادهای قدیمی خود را بازیافت می‌کند تا بر حال پوشش بگذارد. با ادامه تحریم‌ها، این مسیر به باری سنگین برای خود نظام تبدیل خواهد شد، زیرا روایت محاصره خارجی دیگر برای مردمی که بحران‌هایشان را محصول داخلی می‌بینند، قانع‌کننده نیست.

در چنین صحنه‌ای، جمهوری اسلامی ایران در یک تقاطع تاریخی قرار می‌گیرد: یا مشروعیت جدیدی بر پایه شهروندی و بهبود شرایط حاضر ایجاد کند، یا پناه بردن به افسانه‌های گذشته دینی و غیردینی ادامه دهد تا انرژی جامعه تمام شود. ملی‌گرایی [کاذب] ممکن است به نظام مهلت کوتاهی بدهد، اما ثبات نمی‌سازد و آینده‌ای نمی‌آفریند. با تشدید بحران‌های معیشتی، پرسش‌های بزرگ پیش می‌آید: این کشور برای کی اداره می‌شود؟ و هر روز به چه هدفی فدای زمان حال آن می‌شود؟

در سوی دیگر کشورهای خلیج فارس به ویژه عربستان سعودی یکی از چالش‌های بزرگ رژیم ایران است و در حالی که کشوری مثل سعودی در قالب و مدل آینده‌گرایی ظاهر می‌شود،  رژیم تهران به گذشته بسیار دور برای حل مشکل حال و آینده پناه می‌برد، ریاض پروژه ملی خود را بر تبدیل عظمت  برای هویت آینده بنا می‌کند و با عدم انکار ریشه‌های خود در عین حال اسیر آنها نیز نمی‌شود؛ بلکه از آنها برای تغذیه پروژه‌های توسعه‌ای مدرن استفاده می‌کند که بر توانمندسازی انسان، آموزش و گشایش مسئولانه به روی جهان استوار است. این کشور ابتدا با سرمایه‌گذاری روی فرزندان خود، ثروت و قدرت را به عنوان توانایی ایجاد فرصت، نه دشمنی با ملت تعریف می‌کند.

این مدل که هویت، حاکمیت و توسعه را با هم جمع می‌کند، درس بزرگی به منطقه ارائه می‌دهد: مشروعیت بر رفاه شهروند بنا می‌شود، نه بر بسیج توده‌ها، و گذشته واقعی برای نوستالژی احضار نمی‌شود بلکه به عنوان پایه‌ای برای آینده سرمایه‌گذاری می‌شود. در حالی که تهران نمادهای قدیمی را در گفتمانی دفاعی و بحرانی مصرف می‌کند، ریاض در حال ساخت معادله‌ای متوازن میان تاریخ و آینده است، تا تأکید کند که قدرت در این قرن با توانایی کشورها در تبدیل گذشته خود به پروژه‌‌ی توسعه‌ای زنده سنجیده می‌شود، نه با توانایی‌ برای فرار از وضعیت و زمان حال.

*منبع: الشرق الاوسط
*نویسنده: یوسف الدینی پژوهشگر عربستان سعودی که از سال ۲۰۰۵ در الشرق الاوسط مقالات تحلیلی می‌نویسد. او دارای کتاب‌های پژوهشی درباره ریشه‌های تروریسم، افراط‌گرایی و سازمان‌های تروریستی منطقه است و ده‌ها مقاله علمی در مراکز پژوهشی بین‌المللی منتشر کرده است.
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=389694