سودان آیینه تمام‌‌نمای «انسان دوستی مشروط» در سیاست جهانی

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۴ برابر با ۰۳ نوامبر ۲۰۲۵


عسل مرکزی – تروریست‌ها در سودان در حال کشتار تمام جانداران هستند؛ نه فقط انسان‌ها، بلکه هر موجود زنده‌ای را با قساوتی غیرقابل تصور زجرکش می‌کنند. اما برای مدعیان «بیداری اجتماعی» و همان طیف مدرن مدافعان ظاهر‌العداله که خود را وجدان بیدار جهان می‌نامند، مردم سودان اهمیتی ندارند. برای این جماعت، «حقوق بشر» صرفاً ماسکی است که بر چهره خود می‌زنند تا اهداف سیاسی‌شان را پیش ببرند. آنان هرگز نگران آن انسانی نیستند که حقوقش لگدمال می‌شود، بلکه از «حقوق بشر» تنها زمانی سخن می‌گویند که با منافع و شعارهای ایدئولوژیک‌شان همسو باشد.

ما شاهدان دنیایی هستیم که در آن رنج مردم سودان، با وجود ابعاد گسترده انسانی و فاجعه‌بارش، نه موجی از همبستگی جهانی برمی‌انگیزد و نه حتی بازتابی شایسته در رسانه‌های جریان اصلی می‌یابد. سکوت سنگین در برابر این فاجعه، تصادفی نیست؛ بلکه بازتابی از اولویت‌ها و چارچوب‌های فکری مسلط بر جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای غربی است.

نخستین دلیل این بی‌توجهی را باید در جایگاه ویژه مسئله فلسطین جستجو کرد. برای بسیاری از جریان‌های سیاسی در غرب، به‌ ویژه آن بخش از چپ که دیگر توان بسیج اجتماعی و الهام‌بخشی گذشته را از دست داده است، «آرمان فلسطین» به یکی از آخرین ابزارهای هویتی بدل شده است. در واقع، این جریان‌ها سال‌هاست که نمی‌توانند توده‌ها را با شعارهای کلاسیک عدالت و برابری به حرکت درآورند؛ ازاین‌رو، فلسطین برایشان نه فقط یک مسئله انسانی یا سیاسی، بلکه صحنه‌ای برای بازتولید مشروعیت و نمایش پایبندی به آرمان‌های رهایی‌بخش است. حمایت از فلسطین به‌نوعی تبدیل به آخرین سنگر اخلاقی و نمادین آنها شده است؛ سنگری که با از دست دادن آن، هویت سیاسی‌شان نیز فرو می‌پاشد.

اما دلیل دوم، به ریشه‌هایی عمیق‌تر و تاریک‌تر بازمی‌گردد. در بخش‌هایی از همین گفتمان، نوعی یهودی‌ستیزی تاریخی و اسرائیل‌ستیزی ایدئولوژیک همچنان زنده است؛ نگرشی که تحت عنوان «ضد‌استعمار» یا «ضد‌امپریالیسم» بازتولید می‌شود و در عمل، نفرت از موجودیت اسراییل را  با عناوین عوام فریبانه فریاد زده و تبلیغ می‌کند. چنین نگاهی، سبب می‌شود این فجایع در جهان از جمله نسل‌کشی واقعی در سودان، در سایه قرار گیرند، زیرا در آن‌ها «دشمن آشنا»یی برای این گفتمان وجود ندارد.

در نتیجه، رنج مردم سودان نه در میدان‌های شهرهای بزرگ بازتاب می‌یابد، نه در صفحه اول روزنامه‌ها. بحران‌هایی از این دست، چون در چارچوب‌های هویتی و ایدئولوژیک چپ‌ها نمی‌گنجند، به حاشیه رانده می‌شوند و سکوت، جای خشم و همدلی را می‌گیرد.

این همان چهره واقعی کسانی است که دم از برابری، عدالت و انسانیت می‌زنند اما در عمل، از نفرت و تعصب تغذیه می‌کنند.

در یادداشتم که پیش‌تر در «کیهان لندن» منتشر شد، به «حقوق بشر گزینشی» پرداختم و به سکوت جهان در برابر رنج دروزیان سوریه اشاره کردم. وقتی دروزیان کشته می‌شدند، هیچ‌کس فریاد نزد، چون آنان نه یهودی‌ستیز بودند و نه دشمن اسرائیل؛ بلکه حتی از اسرائیل حمایت می‌کردند. در نتیجه، جانشان برای مدعیان حقوق بشر اهمیتی نداشت، همان‌گونه که امروز جان سودانی‌ها برای رسانه‌های جریان اصلی که در دست همین طیف است، ارزشی ندارد.

مدعیان حقوق بشر و فعالان رسانه‌ای، همان‌هایی که برای هر رویدادی ژست انسان‌دوستانه می‌گیرند، این‌بار ناپدید شده‌اند. گرتا تونبرگ‌ها و چهره‌های مشابه، که همیشه حاضرند برای هر موضوعی در صحنه ظاهر شوند، حالا به غیبت صغری رفته‌اند.

همین رفتار را بارها در قبال مردم ایران هم دیده‌ایم.

مدعیان عدالت و آزادی، انقلاب مردم ایران را تحریف کردند و آن را به «انقلاب زنانه» فروکاستند تا با روایت دلخواه خود سازگار شود. رنج جمعی یک ملت را از هم جدا کردند، مردان ایرانی را سانسور کردند و دقیقاً همان کاری را انجام دادند که خود تحت عنوان فمینیسم ادعای مبارزه با آن را دارند: بهره‌برداری تبلیغاتی از زنان. وقتی جایی برای بهره‌برداری ایدئولوژیک از رنج زنان نبود، حمایتشان از ایرانیان نیز قطع شد. برای آنان، ایران نه ملتی در جست‌وجوی آزادی، بلکه صحنه‌ای برای نمایش‌های سیاسی و بهره‌برداری رسانه‌ای است؛ همان الگوی آشنای حقوق بشر گزینشی.

*عسل مرکزی  از مدیران «پروژه صدشهر» و «جبهه فرّ کیانی»

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۳۰ / معدل امتیاز: ۴٫۶

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=390254