هفته گذشته ارکستر سمفونیک تهران برای نخستینبار در تاریخ خود با رهبری یک زن بر صحنه تالار وحدت ایستاد. رویدادی که در فضای پرمحدودیت کنونی برای زنان، پژواکی از امید و نشانی از اراده زنان است که خاموش شدنى نیست.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانى موسیقى ایران، به نقل از روابط عمومى بنیاد رودکى، ارکستر سمفونیک تهران شامگاه چهارشنبه و پنجشنبه هفته گذشته با رهبرى، پانیذ فریوسفی، رهبر و نوازنده ماهر و برجسته، شور و هیجان خاصى در این تالار بوجود آورد و اجراى خود را به تمامى مادران و بانوان ایران تقدیم کرد.
پانیذ فریوسفى، چوب رهبری ارکستر سمفونیک تهران را در دست گرفت و به نخستین بانوى رهبر در تاریخ این ارکستر بدل شد که بر سکوی هدایت آن میایستد. به گزارش رسانههاى داخلی، این رویداد در شرایطى رخ داده که زنان ایرانى همچنان با محدودیتها، ممنوعیتها و نظارتهای گسترده روبرو هستند. اما در عین حال، در ماههاى اخیر نشانههایى از گشایشهای محدود و موقتى از سوى حاکمیت دیده میشود. گشایشهایی که از نگاه ناظران، بیش از آنکه تغییرى بنیادین باشد، در چارچوب سیاست حفظ و تداوم نظم موجود قابل بحث و تحلیل است.
فضاى تالار رودکى در این دو شب، آمیخته با شور و هیجان بود. فریوسفی با جامهاى سیاه و شالی براق که مطابق قواعد رسمى جمهوری اسلامی موى او را میپوشاند، بر سکوى رهبری ایستاد و گروهى نزدیک به پنجاه نوازنده را هدایت کرد.
حضور پرشمار دختران جوان و زنانى که بدون حجاب در سالن نشسته بودند، شکوهى متفاوت به این اجرا بخشیده بود. جلوهاى که با قوانین حجاب اجبارى در تضاد آشکار بود و نشانهای از تغییرات اجتماعی پس از خیزش ۱۴۰۱ و نیز پس از تحولات منطقهاى اخیر تلقى مىشود.
این رهبر جوان، پس از پایان اجرا در گفتگو با خبرنگاران گفت: «وقتى بر صحنه ایستادم، احساس کردم تمام نگاهها متوجه من است و مسئولیت سنگینى بر دوش دارم. رهبری ارکستر همانقدر که نیازمند تمرکز ذهنى است، توان جسمى نیز میطلبد.» او همچنین از رویاى کودکیاش سخن گفت و دختران جوان را به ایستادگى، پشتکار و پیگیرى آرزوهایشان فرا خواند.
پانیذ که در خانوادهای هنرمند رشد کرده و از کودکی با تشویق هاى مادرش به موسیقی پرداخته، همیشه رویای رهبری یک ارکستر سمفونیک را داشته است. او در ۴٢ سالگی به نخستین بانوى رهبر ارکستر سمفونیک پایتخت تبدیل شد. ارکستری که تالار رودکى محل استقرار آن است. این اتفاق در حالی رخ داد که زنان همچنان با محدودیتهای جدی، از جمله در عرصه موسیقی روبرو هستند.
فریوسفى تأکید کرده که «امیدوارم این رخداد، آغاز دورهاى تازه در موسیقی ایران باشد. دورهای که در آن دختران جوان دریابند که مىتوان بر هراس غلبه کرد و به آزادى و خودباورى نزدیک شد.»
این کنسرت با استقبال گستردهاى روبرو شد. پدر ۵۳ سالهاى که کمتر به کنسرت میرود، با دعوت دخترش به تالار آمده بود تا رهبری یک زن را از نزدیک تماشا کند. او گفت: «زنان در ایران همیشه با محدودیت روبرو بودهاند و نتوانستهاند توانایىها و استعدادهاى خود را به تمامى نشان دهند. در حالى که به اندازه مردان توانمند هستند.»
او افزوده «امیدوارم این اتفاق، آغاز جنبشى باشد که زنان را در مسیر اعتماد به نفس و شکوفایى بیشتر در موسیقى قرار دهد.»
یکى دیگر از تماشاگران که خانم آرایشگر ۴۴ سالهاى بود، حضور یک زن در مقام رهبر ارکستر را «هیجانانگیز و بىسابقه» توصیف کرد و گفت: «بانوان ایرانى از فرصتهاى برابر در موسیقى برخوردار نیستند. نه امکان خواندن در برابر مردان را دارند و نه انتشار آزادانه آثارشان را. با این حال، باید بدانند که از عهده هر کارى برمىآیند.»
حضور دختران جوان در تالار رودکى و تشویقهای پرشور آنها نشان میداد که لحظهاى کم نظیر در کشورى که زنان اجازه ندارند در برابر مردان آواز بخوانند و در برخی شهرهای محافظه کار حتی نواختن سازهاى موسیقى روی صحنه نیز برای آنها ممنوع است، در حال رقم خوردن است.
ارکستر سمفونى تهران در این کنسرت قطعاتی از فرانس شوبرت، ژان سیبلیوس و آرام خاچاطوریان را اجرا کرد. فریوسفی گفت: «امیدوارم این آغاز عصری تازه برای دختران جوان ایرانی باشد و آنها بدانند که در برابر خطرها نباید ترسید. این تنها راه رسیدن به رهایی است.»
او افزود: «دوستی در سالن دختربچهای را دید که حرکات من را تقلید میکرد. فکر میکرد که رویایی در او جوانه زده، اینکه او هم روزی بتواند همین کار را انجام دهد.»
رخداد تاریخی رهبری پانیذ فریوسفی بر ارکستر سمفونیک تهران، تنها یک موفقیت فردی یا فرهنگی نیست، بلکه آینهاى است از دو واقعیتِ همزمان: از یک سو قدرت، پشتکار و توانمندى زنان ایران که در همه عرصهها، حتى در محدودترین فضاها، به درخشش رسیدهاند و از سوى دیگر، اضطرابى پنهان در ساختار قدرت که اکنون براى حفظ بقا ناچار شده است روزنههایى کوچک از آزادى را بگشاید.
اینکه زنی بر سکوی رهبری ارکستر سمفونیک پایتخت بایستد، اتفاقی نمادین است. چرا که این صحنه مستقیما با بیش از چهار دهه سیاست رسمی جمهوری اسلامی در تضاد قرار میگیرد. سیاستی که آوازخوانى بانوان را بصورت تک نفره ممنوع کرده، حضور آنان را بر صحنه کنترل نموده و همواره کوشیده نقش اجتماعى آنان را به حداقل برساند.
اما توان و استقامت بىنظیر زنان شجاع ایران، از خیابان تا دانشگاه، از کارگاه تا گالری، از ادبیات تا موسیقی و ورزش و دیگر عرصهها، چنان نیرومند بوده که این ساختار نتوانسته مانع دیده شدن آنان شود. موفقیت فریوسفی، نمونهاى از همین ناتوانی نظام در مهار استعدادهاست.
گشایشهای اخیر، نشانه تغییر نیست، نشانه بحران است
برخی شاید رهبری یک زن در ارکستر، افزایش حضور زنان بیحجاب در سالن، یا برگزاری کنسرتهای رایگان را نشانه نرمتر شدن سیاستهاى فرهنگی بدانند. اما نشانهها و زمینههای سیاسی چیز دیگری میگویند. زیرا که از خیزش ١۴٠١ به بعد، شکاف میان نسل جوان و حکومت عمیق تر شد و پس از جنگ دوازده روزه ایران و اسرائیل، فشارهاى اقتصادی – اجتماعى تشدید یافته و نارضایتى عمومى به سطحى رسیده که پتانسیل فوران دارد. از سوى دیگر مشروعیت فرهنگى حکومت به شدت آسیب دیده است.
در چنین شرایطی، حکومت به جاى اصلاح واقعی، به سیاست «تنفس محدود» روى آورده است. اجازه دادن به برخی اجراها، کاهش سختگیرى پوشش، یا برگزاری کنسرتهاى رایگان در میدان شهیاد و غیره.
اینها نه نشانه تغییر ماهیت نظام، بلکه نشانه نیاز فوری آن به کنترل نارضایتی و جلوگیری از انباشت خشم عمومی است.
روزنههایی که ناگزیر گشوده میشوند
این سیاست نه از سر باور به آزادی، بلکه از سر ضرورت است. چرا که: جامعه ایران جوان است و در برابر تحمیلِ سبکِ زندگی مقاومت میکند. زنان، پیشگامان اعتراضات ۱۴۰۱ بودند و سرکوب آنان هزینه اجتماعی و سیاسی سنگینی دارد.
فرهنگ، برخلاف سیاست، راه خود را باز میکند و موسیقی یکی از مقاومترین عرصههاست.
به همین دلیل، حکومت ناچار است گاه به گاه اجازه دهد نمادی از «عادیسازى» دیده شود، اما این نمادها بیش از آنکه نشانه قدرت باشند، سایه ترس رژیمى دیکتاتور را آشکار میکنند.
رهبری پانیذ فریوسفی تنها یک لحظه هنری نیست، نقطه عطفى است که نشان میدهد بانوان ایران با وجود همه محدودیتها و فشارها، آینده سازان واقعیاند.
این رخداد ثابت میکند که:
توانمندی را نمیتوان با سیاست محدود کرد.
رؤیا را نمیتوان با بخشنامه خاموش کرد.
و پیشرفت را نمی توان با زور و اجبار متوقف کرد.
اگر امروز حکومت ناچار به گشودن روزنههایى هرچند کوچک شده، دلیلش این است که جامعه ایران، و به ویژه بانوان شجاع آن سرزمین، از سد ترس عبور کردهاند و این عبور، دیر یا زود ساختارهای کهنه را تغییر خواهد داد.

