خلیل نیک خصال – چگونه جنگلهای هیرکانی در حالی که ایران به دوردستها نگاه میکند، در حال مرگ هستند. ۲۴ روز است که جنگلی باستانی در حال سوختن است و ملتی در تاریکی نگه داشته شده است.

در کوههای شمالی ایران، جایی که زمانی مه در میان درهها حلقه زده بوند و بارانهای پاییزی زمین پوشیده از خزه را مرطوب میکردند، شعلههای آتش اکنون بدون هیچ مانعی در سراسر جنگلهای هیرکانی، تمدنی سبز کهنتر از حافظه بشر، گسترش یافتهاند. این جنگلها معمولی نیستند. آنها ۴۰ میلیون سال قدمت دارند، بازماندگان عصر یخبندان و تحولات اقلیمی، خانه گونههایی که در هیچ جای دیگری از زمین وجود ندارند. آنها ریهها، روح، شعر آرام شمال ایران هستند. با این حال، در حال سوختن هستند.
جنگلی کهنتر از امپراتوریها که گویی هیچ چیز نیستند. کمربند جنگلی هیرکانی نزدیک به هزار کیلومتر در امتداد دریای خزر، از گلستان تا گیلان و تا اردبیل امتداد دارد. این پناهگاهی است که پلنگ ایرانی هنوز در سایهها در آن حرکت میکند، جایی که درختان باستانی خاطرات دورانها را در خود نگه میدارند. نسلهای بیشماری، ایرانیان با غرور به این جنگلها مینگریستند، به عنوان مدرکی دال بر اینکه سرزمینشان نیز خانه شگفتیهایی است که پیش از بشریت وجود داشتهاند.
اما امروز، در حالی که آتش این میراث را میبلعد، رسانه ملی ایران تقریباً ساکت مانده است. هیچ پخش فوری. هیچ بهروزرسانی دقیقی. حتی هیچ نشانهای از هشدار وجود ندارد. فقط هشدارهای پراکنده از ایستگاههای محلی به مردم میگوید که دخالت نکنند. در همین حال، روستاییان و ساکنان مازندران و گیلان با دستهای خالی و پتوهای خیس از کوهها بالا میروند، در دود خفه میشوند و با آتشهایی که خودشان شروع نکردهاند، مبارزه میکنند، آتشهایی که توسط دولتی که باید از آنها محافظت میکرد، رها شدهاند.
پاییز در منطقه خزر فصل آتشسوزی نیست. مه، باران و عطر برگهای خیس است. این آخرین جایی در ایران است که انتظار دارید شعلههای آتش شعلهور شوند. با این حال، این اتفاق افتاد. دولت «باد» و «پوشش گیاهی خشک» را دلیل این امر میداند، اما مردم بهتر میدانند. چیزی اشتباه است. چیزی عمدی به نظر میرسد. حتی اگر عمدی نباشد، بوی سهلانگاری، پوسیدگی و فروپاشی یک سیستم حکومتی تحت بیتفاوتی خودش را میدهد.
حاکمان ایران به موشکهای بالستیک، پهپادها و غنیسازی اورانیوم میبالند. آنها قدرت نظامی خود را با اعتماد به نفس نمایشی به نمایش میگذارند. با این حال، وقتی یک جنگل باستانی، یک گنج جهانی شناخته شده توسط یونسکو، شروع به مردن میکند، زمزمه میکنند، تأخیر میکنند و منحرف میشوند. آنها چند هلیکوپتر – خیلی کم، خیلی دیر میفرستند، انگار که به یک ناراحتی پاسخ میدهند تا یک فاجعه. تضاد آشکار است: رژیمی که قادر به غنیسازی اورانیوم است اما قادر به نجات جنگلهای خود نیست. کشوری که در سلاح سرمایهگذاری میکند اما اجازه میدهد میراث طبیعی بسوزد و به خاکستر تبدیل شود. سیستمی که روزانه تبلیغات پخش میکند اما سکوت میکند زیرا هویت ملی پاک میشود و مردم از میان سکوت عبور میکنند.
امروزه، ایران در بسیاری از مناطق با کمبود آب قابل اعتماد، هوای پاک و اغلب حتی برق فعال مواجه است. تخریب محیط زیست تصادفی نیست؛ این نتیجه دههها فساد، سوءمدیریت و یک سیستم سیاسی است که قدرت را بر مردم، منابع و نسلهای آینده خود ارجح میداند. بنابراین وقتی جنگلهای هیرکانی میسوزند، مردم الگو را میبینند: رژیمی که از تخریب به جای مدیریت سود میبرد، رژیمی که اولویتهایش به جای خدمت، پنهانکاری است، و رژیمی که هرگز به اندازه مردمش این سرزمین را عمیقاً دوست نداشته است.
این شعلهها فقط درختان را نمیسوزانند. آنها حافظه، هویت و تداوم را میسوزانند. این جنگل در طول ۴۰ میلیون سال گذشته هرگونه تغییر آب و هوایی را تحمل کرده است، اما برای زنده ماندن تحت جمهوری اسلامی تلاش میکند. و همزمان با گسترش آتش در سراسر کوهها، آتشی در قلب ایرانیان نیز شعلهور میشود. آتشی از غم، خشم و درک تلخ:
وقتی دولتی از سرزمین خود محافظت نمیکند، دولت آن سرزمین نیست.
جنگلهای هیرکانی روزی دوباره رشد خواهند کرد، مدتها پس از پایان این فصل از تاریخ. طبیعت صبری دارد که ظالمان ندارند. اما زخمهایی که امروز بر طبیعت، بر مردم، بر روح ایران وارد شده، فراموش نخواهند شد. درختان در حال سوختن، رسانههای خاموش، روستاییان خستهای که با دستان خود با شعلههای آتش میجنگند. اینها وارد بایگانی حافظه ملی خواهند شد. اینها به مدرک تبدیل خواهند شد. زیرا روزی، وقتی عدالت ممکن شود، جنگلها سخن خواهند گفت، حتی اگر از طریق سکوت آنچه زمانی آنجا ایستاده بود.

