بعد از اوکراین، نوبت کجاست؟

سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴ برابر با ۲۵ نوامبر ۲۰۲۵


عرفان نوربخش – هفته گذشته، یک توافق‌نامه صلح ۲۸ ماده‌ای در رسانه‌ها منتشر شد. این ابتکار مشترک روسیه و ایالات متحده با هدف پایان دادن به خونین‌ترین درگیری اروپا پس از جنگ جهانی دوم ارائه شده است. پس از ادعاهای پیشین دونالد ترامپ مبنی بر توانایی پایان‌دادن به جنگ ظرف ۲۴ ساعت یا سه ماه، این سند ظاهرا جدی‌ترین تلاش اوست؛ نه به دلیل تأمین عدالت یا ایجاد صلحی پایدار برای اوکراین، بلکه به دلیل تحمیل ضرب‌الاجلی سخت بر کشوری که قربانی تجاوز بوده است تا این سند را تا ۲۷ نوامبر امضا کند.

 

ولودیمیر زلنسکی در سخنرانی دردناک خود تصریح کرد: «اکنون یکی از سخت‌ترین لحظات تاریخ ما است. اوکراین تحت یکی از شدیدترین فشارها قرار دارد.» در تاریخ معاصر، کشورهایی اندک توانسته‌اند زیر فشار همزمان شرق و غرب ایستادگی کنند. پرسش این است: زلنسکی چگونه می‌تواند موجودیت اوکراین را حفظ کند؟

درس‌هایی از تاریخ

در اکتبر ۱۹۳۸، تنها چند روز پس از امضای پیمان مونیخ میان بریتانیا، فرانسه و آلمان نازی -توافقی که سرنوشت کشورهای اروپای شرقی را تغییر داد و آنان را برای نزدیک به پنج دهه زیر سلطهٔ رژیم‌های توتالیتر کمونیستی قرار داد- سفیر فرانسه در مسکو، وزارت خارجه شوروی را از این پیمان مطلع کرد. یک دیپلمات شوروی در پاسخ گفت: «درمی‌یابم که قدرت‌های غربی عمدا ما را از مذاکرات کنار گذاشتند… دوست بیچاره من، چه کرده‌اید؟ با این بست‌وبند شما نتیجه‌ای جز تقسیم چهارم لهستان متصور نیست.» (دقیقا ۱۱ ماه بعد، لهستان برای چهارمین بار -این‌بار میان هیتلر و استالین- تقسیم شد.)

این بخش از گفتگو میان دو دیپلمات در هشت دهه پیش چه می‌گوید؟ آنکه واقعیت‌های ژئوپولیتیک تغییر نمی‌کنند و جاه‌طلبی‌های امپراتوری با «تبادلات فرهنگی»، آن‌گونه که معاون رئیس‌جمهور آمریکا مطرح کرد، محو نمی‌شود. جی.دی. ونس، همچون رئیس خود، نگاهی ساده‌انگارانه و عوامانه به روابط بین‌الملل دارد؛ و چنین نگاهی است که به تولید طرح صلحی انجامیده که بیشتر به «طرح تسلیم» شبیه است. از دل همین بی‌تدبیری است که در نودودومین سالگرد هولودومور -نسل‌کشی اوکراینی‌ها به‌دست رژیم استالین- به اوکراین ضرب‌الاجلی داده می‌شود تا بار دیگر در برابر اشغالگران مسکویی سر خم کند.

بهای مماشات

اگر تصمیم‌گیران امروز کاخ سفید حتی یک کتاب تاریخ معاصر خوانده بودند، درمی‌یافتند که تمدن بشری بهای سنگینی—جنگ جهانی دوم—پرداخت تا بیاموزد که مماشات با دیکتاتورها نه‌تنها صلح نمی‌آورد، بلکه آنان را در طلب بیشتر جسورتر می‌کند. تضمین‌های دیکتاتورها ارزشی ندارد. در عصر رسانه‌های اجتماعی، ستایش سطحی‌نگری، افول مطالعه و انقراض کتاب‌خوانی، تعجبی ندارد که پوپولیسم دست بالا را پیدا کند. سرزمین آزادی و خانه شجاعان، امروز در دست کسانی است که حتی ابایی ندارند آنان را فاشیست بنامند. اگر اوکراین سقوط کند، تمام آنچه «جهان آزاد» خوانده می‌شود در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت—اما چرا؟

مرگ سازمان ملل

در ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵، با تصویب منشور سازمان ملل توسط پنج عضو دائم شورای امنیت (چین، فرانسه، روسیه، بریتانیا و ایالات متحده) و اکثریت دیگر امضاکنندگان، سازمان ملل متحد رسما بنیان نهاده شد. بنیانگذاران این سازمان دو جنگ جهانی را پشت سر گذاشته بودند و هدفی محوری داشتند: «نجات نسل‌های آینده از بلای جنگ». سازمان ملل برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی طراحی شد از طریق:

جلوگیری از تبدیل اختلافات به درگیری مسلحانه
تشویق به حل‌وفصل مسالمت‌آمیز منازعات
اتخاذ اقدامات جمعی علیه تهدیدهای صلح
اعزام نیروهای حافظ صلح برای کاهش تنش
تنظیم تسلیحات و کاهش ظرفیت نظامی جهان

مهم‌ترین وظیفه سازمان، پاسداری از حقوق بین‌الملل و تمامیت ارضی بود. اصل عدم تغییر مرزها با زور، یکی از بنیادی‌ترین قواعد حقوق بین‌الملل است که در منشور سازمان ملل گنجانده شده و به رسمیت شناخته می‌شود. این اصل تأکید می‌کند که کشورها حق دارند از مرزهای خود در برابر تجاوز دفاع کنند.

اما هشتاد سال پس از تأسیس این نهاد، جهان چنان رفتار می‌کند که گویی سازمان ملل اصلا وجود ندارد. رئیس بزرگ‌ترین کشور جهان (۱۷,۰۹۸,۲۴۶ کیلومتر مربع) خود را محق می‌بیند که به خاک همسایگان تجاوز کند و رویای امپراتوری فروپاشیده شوروی را احیا نماید. کشوری که باید ستون نظم و امنیت جهانی باشد، به کانون بی‌ثباتی در شرق اروپا بدل شده است. سازمان ملل نیز ناتوان از ارائه حتی یک طرح مؤثر برای پایان‌دادن به خون‌ریزی است؛چنانکه در جلوگیری از نسل‌کشی فلسطینیان در غزه نیز ناتوان بود. برای ما ایرانیان، پایان جنگ هشت‌ساله تحمیلی گره خورده با قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل؛ اما امروز، در سال ۲۰۲۵، این سازمان قادر به پایان‌دادن به هیچ جنگی نیست.

محور شرارت جدید

در ۴ فوریه ۲۰۲۲، تنها ۲۰ روز پیش از یورش روسیه به اوکراین، شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، و ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در مراسم افتتاحیه المپیک زمستانی پکن دیدار کردند. مقامات چینی این دیدار را «رویدادی مهم در روابط بین‌الملل» خواندند. در بیانیه مشترک، دو طرف شراکت راهبردی خود را تأیید کردند، یک‌جانبه‌گرایی، مداخله غرب و گسترش ناتو را تقبیح نمودند و خواستار نظمی چندقطبی با محوریت سازمان ملل شدند. آنان به همکاری گسترده‌تر در امنیت، تجارت، فناوری، انرژی، اقلیم، حکمرانی جهانی، مقابله با تروریسم، امنیت سایبری و زیستی، توسعه فضایی و هوش مصنوعی متعهد شدند و شراکت خود را «جامع و بدون محدودیت» توصیف کردند.

اما زیر این عبارات فریبنده، واقعیتی هولناک نهفته بود: شکل‌گیری محوری تازه از شرارت میان پکن و مسکو؛ همان‌گونه که «پیمان فولاد» در ۲۲ مه ۱۹۳۹ میان آلمان نازی و ایتالیا‌ی فاشیست بسته شد. تنها پنج ماه پس از آن پیمان بود که هیتلر جهان را در خونبارترین جنگ تاریخ فرو برد.

مقاومت اوکراین

در زمانی که پوتین و شی جین‌پینگ نقشه‌های خود را ترسیم می‌کردند، اوکراین و تایوان اهدافی آسان به نظر می‌رسیدند. نه تنها آنان، بلکه بسیاری از رهبران غربی که بارها درباره تهاجم قریب‌الوقوع هشدار داده بودند، باور نداشتند که اوکراین بتواند در برابر دومین ارتش بزرگ جهان مقاومت کند. کشورهای غربی از اوکراین خواستند که «روسیه را تحریک نکند» و با این فرض که اوکراین به سرعت شکست خواهد خورد ، از ارسال سلاح‌های سنگین خودداری کردند. آنان فقط برای دوران پس از «اشغال کامل اوکراین» برنامهٔ سازمان‌دهی جنگ چریکی را طراحی کرده بودند.

در ذهن پوتین، زلنسکی -کمدین سابق- قرار بود با نخستین شلیک پا به فرار بگذارد و توسط «کیسلینگ»‌ اوکراینی (ویکتور مدودچوک، الیگارش و خویشاوند پوتین) جایگزین شود. اوکراینی‌ها قرار بود مهاجمان را «آزادکننده» بدانند و از آنها با گل استقبال کنند. پوتین حتی در ۲۵ فوریهٔ ۲۰۲۲، در یک سخنرانی تلویزیونی از نظامیان اوکراینی خواست «قدرت را به دست گیرند» و آنچه را او «یک دسته نازی» در کی‌یف می‌نامید، سرنگون کنند.

این پیش‌فرض‌ها چنان قوی بود که دولت آمریکا نیز در اواخر فوریه ۲۰۲۲ پیشنهاد تخلیه زلنسکی را داد؛ اما او در پاسخی تاریخی گفت: «جنگ اینجاست؛ من مهمات می‌خواهم، نه فرار.»

معجزه دوم نیز زمانی رقم خورد که نیروهای اوکراینی محاصره کی‌یف را شکستند، حومه‌های شمالی را بازپس گرفتند و ارتش روسیه را به بلاروس عقب راندند. از ۲۲ مارس حملات متقابل اوکراین آغاز شد و تا ۲ آوریل ۲۰۲۲، کل استان کی‌یف آزاد شد؛ پیروزی‌ای استراتژیک و نمادین که بقای پایتخت و توان دفاعی کشور را ثابت کرد. تنها پس از این موفقیت‌ها بود که غرب به توانایی اوکراین برای دفاع از خود ایمان آورد و در ژوئن ۲۰۲۲ نخستین سامانه‌های هیمارس را ارسال کرد.

خطر کنونی

اکنون، پس از بیش از سه سال نبرد، نزدیک به یک میلیون کشته و زخمی و هزینه‌ای میان ۱۵۰ تا ۲۵۰ میلیارد دلار، به لطف حضور گروهی از مشاوران سابق املاک در کاخ سفید، آنچه پوتین نتوانست در میدان جنگ به دست آورد، ممکن است بر سر میز «صلح تحمیلی» به آن برسد. در حالیکه این سطور نوشته می‌شود، هیئت‌های اروپایی و اوکراینی می‌کوشند واشنگتن را از تسلیم‌شدن در برابر «خرس زخمی» بازدارند، اما چشم‌انداز چندان امیدوارکننده نیست.

شاید برخی بندهای این طرح—که در مسکو نوشته شده و از سوی واشنگتن ارائه شده است—تغییر کند، اما تا زمانی که ادارهٔ کاخ سفید در دست معامله گران سابق املاک باشد، سیاست خارجی آمریکا همچنان فاجعه‌بار خواهد ماند.

اگر نانسی پلوسی در ۲ و ۳ اوت ۲۰۲۲، بی‌اعتنا به تهدیدهای چین، از تایوان بازدید کرد، دلیلش مقاومت قهرمانانهٔ ملت اوکراین بود؛ ملتی که با اولین ضربه تسلیم نشد. اگر پوتین بتواند مرزها را با زور تغییر دهد، دروازه‌های جهنم گشوده خواهد شد و تایوان، مولداوی و هر کشور دیگری که در فهرست اهداف پکن و مسکو باشد در معرض تهدید قرار خواهد گرفت.

برای کشور ما -که تمامیت ارضی‌اش در شمال‌ غرب، تنگه هرمز و حتی شرق تهدید می‌شود- پذیرش این معامله شخصی میان ترامپ و پوتین می‌تواند فاجعه‌بار باشد. این‌بار اما رد این معامله آسان‌تر است؛ زیرا دیپلماسی سنتی ما پس از انقلاب همواره بر مخالفت با هر طرحی که از کاخ سفید سرچشمه گرفته است، استوار بوده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۳۰ / معدل امتیاز: ۴٫۶

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=391478