از سرداران تا سلبریتی‌ها: اتحاد شوم علیه حافظه تاریخی

جمعه ۱۴ آذر ۱۴۰۴ برابر با ۰۵ دسامبر ۲۰۲۵


یونس قانونی(غلامی)، آسیب شناس اجتماعی و فرهنگی – در تاریخ ملت‌ها، همیشه نبردی پنهان میان قدرت و حافظه وجود داشته است. قدرت‌های ضعیف از تاریخ می‌ترسند، و حکومت‌هایی که ریشه ندارند، به جنگ با ریشه‌ها می‌روند. جمهوری اسلامی نیز از همان نخستین روز، خود را نه ادامه تمدن ایران، بلکه وارث تاریک یک ایدئولوژی بیگانه با روح ایرانی معرفی کرد. از همین رو، هر نماد، هر نمود، هر یادگار و هر نشانه‌ای که از هویت کهن ایران سخن بگوید، در نگاه این حکومت، رقیبی خطرناک است.

اما این‌بار، حمله نه در قالب سانسور، نه تخریب آثار تاریخی، نه حذف نام‌ها، بلکه در قالب «طنز» و «کمدی» به خانه‌های مردم راه پیدا کرد؛ حمله‌ای احمقانه اما برنامه‌ریزی‌شده. کاری که حتی دشمنان خارجی ایران جرأت انجامش را نداشتند، اما رسانه رسمی حکومت با لبخند آن را ساخت و پخش کرد.

در برنامه‌ای که توسط یکی از وابستگان سپاه پاسداران تهیه شده، و با اجرای مهران غفوریان و سیامک انصاری روی آنتن رفت، نمادهای فرهنگی و تاریخی ایران، کهن‌ترین نشانه‌های هویت ما، در قالب یک بازی مبتذل پرتاب سنگ مسخره و تحقیر شد.
این عملی است که فقط از یک حکومت غریبه با ملت برمی‌آید.

در این میان بخش بسیار مهمی وجود دارد که باید دقیق و شفاف بیان شود:
رسانه‌ای که این توهین از طریق آن پخش شده، صدا و سیمای جمهوری اسلامی است نه صدا و سیمای ملی.
نامش به‌روشنی نشان می‌دهد که برای چه کسی و در خدمت چه چیزی است:
صدای جمهوری اسلامی و سیمای جمهوری اسلامی
نه صدای ملت و نه سیمای ملت.
این رسانه نه بازتاب‌دهنده فرهنگ مردم است، نه روایت‌گر تاریخ ملت؛ بلکه تنها ابزار تبلیغاتی حکومتی است که از ریشه‌های ایرانیت می‌هراسد. صداوسیما نه صدایی از ایران دارد، نه سیمایی از ایران. نه زبان مردم است و نه چهره مردم.

این یادداشت از سر خشم لحظه‌ای نوشته نشده است؛
بلکه تحلیلی است بر یک پروژه فرهنگی سازمان‌یافته.
اتفاقی کوچک نیست قطعه‌ای از پازلی بزرگ است.
در ادامه آن را لایه‌به‌لایه باز می‌کنم.

۱. تحقیر سازمان‌یافته؛ تصادفی نیست، برنامه‌ریزی شده است

حکومت‌هایی که بحران مشروعیت دارند، برای بقا به دو ابزار متوسل می‌شوند:
۱) ترساندن مردم
۲) تحقیر مردم

جمهوری اسلامی، که امروز در اوج انزوا، بحران اقتصادی و سقوط اجتماعی قرار دارد، ابزار دوم را فعال کرده است. تحقیر ملت، یکی از روش‌های تثبیت قدرت‌های بی‌ریشه است.

نمایش پرتاب سنگ به نمادهای تاریخی، نه شوخی است، نه بی‌احتیاطی، بلکه بخشی از یک دکترین فرهنگی است:
تخریب حافظه جمعی و تحقیر تاریخ یک ملت.

هیچ تصویر، متن، شوخی یا برنامه‌ای بدون چراغ سبز امنیتی از صداوسیمای جمهوری اسلامی عبور نمی‌کند.
بنابراین، این اتفاق یک اشتباه نبود یک پیام بود.
پیامی که می‌گوید:

ما تاریخ شما را کوچک می‌کنیم، چون از آن می‌ترسیم.

۲. طنز به‌عنوان سلاح تحقیر؛ ابتذال سازمان‌یافته

طنز در رسالت اصلی‌اش، ابزار نقد قدرت و روشنگری جامعه است.
اما در جمهوری اسلامی، طنز به سلاحی برای توجیه قدرت و تحقیر مردم تبدیل شده است.

این برنامه به‌ جای ارائه هنر، تبدیل شده به نمایش تحقیر.
طنز از جوهره خلاقیت تهی شده و به ابزاری برای شکستن غرور ملی بدل شده است.
غفوریان و انصاری، دو بازیگری که زمانی نماد طنز سالم بودند، اکنون در نقش مجریان پروژه تحقیر هویت ایرانی ظاهر شده‌اند.

آن‌ها بخشی از یک طراحی بزرگ‌تر هستند:

سپاه تهیه‌کننده
صداوسیمای حکومتی پخش‌کننده
سلبریتی‌های وابسته مجری
و قربانی: فرهنگ ایران

این طنز نیست، این «ابتذال» است.
این هنر نیست، این «بردگی هنری» است.

۳. سقوط سلبریتی‌های حکومتی؛ پایان یک دوره

جامعه امروز ایران، برخلاف گذشته، بازیگران و هنرمندان را فقط از طریق نقش‌ها نمی‌سنجد؛ بلکه جایگاه اخلاقی، اجتماعی و تاریخی آنان را نیز ارزیابی می‌کند.

مردم به‌حق می‌پرسند:

چرا یک هنرمند باید آگاهانه خود را به ابزاری در دست قدرت تبدیل کند؟

غفوریان و انصاری، حتی اگر خود را «غیرسیاسی» معرفی کنند، امروز در حافظه جمعی مردم در جایگاه بازیگران پروژه تحقیر ملی خواهند ماند. این سقوط فرهنگی، برگشت‌پذیر نیست. هیچ توضیح یا عذری این لکه را پاک نمی‌کند.

در تاریخ، هنرمند یا در خدمت آزادی بوده، یا در خدمت قدرت.
و تاریخ هرگز هنرمندان در خدمت قدرت‌های سرکوبگر را نبخشیده است.

۴. چرا نمادهای تاریخی هدف گرفته می‌شوند؟

زیرا نمادهای تاریخی حامل یک حقیقت خطرناک برای حکومت‌اند:
ملت ایران از حکومت ایران قدیمی‌تر، باشکوه‌تر و ریشه‌دارتر است.

کوروش، زرتشت، آرش، نوروز، تخت‌جمشید، سیمرغ، شاهنامه، نقش‌برجسته‌ها همه به مردم یادآوری می‌کنند که هویت آن‌ها، مستقل از حکومت کنونی شکل گرفته.
و حکومتی که مشروعیتش از تاریخ نمی‌آید، ناگزیر به جنگ با تاریخ می‌رود.

وقتی نمی‌توانند نماد را حذف کنند، آن را مسخره می‌کنند.
وقتی نمی‌توانند فرهنگ را ممنوع کنند، آن را مبتذل می‌سازند.
وقتی نمی‌توانند حافظه را پاک کنند، تلاش می‌کنند آن را بی‌ارزش جلوه دهند.

پرتاب سنگ به نماد تاریخی، استعاره‌ای از پرتاب سنگ به گذشته ایران است.

۵. آیا این حادثه بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر است؟

قطعاً.

در ماه‌های اخیر:

تضعیف نوروز و جشن‌های ملی
حذف چهره‌های فرهنگی از کتاب‌ها
ترویج روایت‌های ضدایرانی در مدارس
تولید آثار مبتذل با بودجه امنیتی
ترویج فرهنگ بی‌ریشه و بی‌هویت
تأکید بیمارگونه بر ایدئولوژی وارداتی

این مجموعه رفتارها تصادفی نیستند.
این‌ها ستون‌های یک پروژه نظام‌مند هستند:
پروژه کوچک‌سازی هویت ایرانی.

۶. نقش سپاه در مهندسی فرهنگی

سپاه سال‌هاست از حوزه نظامی فراتر رفته و اکنون یکی از بزرگ‌ترین بازیگران عرصه رسانه، سینما، سریال‌سازی و تبلیغات است.
تهیه‌کننده این برنامه نیز بخشی از همین ماشین امنیتی است.

وقتی نهاد نظامی وارد فرهنگ می‌شود، نتیجه‌اش «فرهنگ‌زدایی» است.
فرهنگ، هنر، تاریخ و حافظه تبدیل می‌شوند به میدان جنگ نرم.

این برنامه نیز بخشی از همان نبرد است:
نبرد علیه تاریخ ایران.

۷. خشم مردم؛ واکنشی طبیعی، نه احساسی

آنچه امروز می‌بینیم، عصبانیت یک فرد یا یک گروه نیست.
این خشم، خشم یک ملت است که می‌بیند از رسانه‌ای به نام صدا و سیمای جمهوری اسلامی رسانه‌ای که نه صدای ملت است نه سیمای ملت به تاریخش سنگ پرتاب می‌شود.

هیچ دشمن خارجی، هیچ امپراتوری، هیچ مهاجمی،
به اندازه همین حکومت به نمادهای فرهنگی ایران توهین نکرده است.
این واقعیتی تلخ اما غیرقابل انکار است.

۸. پیامدهای اجتماعی این توهین

سه پیامد دارد:

الف) گسست کامل با صداوسیمای حکومتی
ملت دیگر این رسانه را نماینده خود نمی‌داند.
صداوسیما سال‌هاست مشروعیت فرهنگی را از دست داده و این بار آن را دفن کرده است.

ب) افول نهایی سلبریتی‌های حکومتیغفوریان و انصاری از این پس فقط ابزار قدرت شناخته می‌شوند.
اعتبار فرهنگی آن‌ها پایان یافته است.

ج) بازگشت مردم به تاریخ و هویتشان
هر حمله به نمادهای ایرانی، ملت را به تاریخش نزدیک‌تر می‌کند.
این حکومت نمی‌فهمد که با هر ضربه‌ای که می‌زند، مردم را بیدارتر می‌کند.

۹. هنر: همراه قدرت یا همراه آزادی؟

در دوره‌های سیاه تاریخ، هنرمندان یا به خدمت قدرت درمی‌آیند، یا در صف آزادی می‌ایستند.
غفوریان و انصاری انتخاب‌شان را کردند.
اما تاریخ همیشه آن دسته را ماندگار کرده که در برابر قدرت ایستادند، نه آن‌هایی که در خدمت آن خم شدند.

۱۰. نتیجه‌گیری: تیر به تاریخ، تیر به خود حکومت است

این برنامه فقط یک شوخی احمقانه نبود.
این علامتی بود از:

ترس عمیق حکومت
سقوط فرهنگی صداوسیمای حکومتی
دشمنی سازمان‌یافته با هویت ایرانی
به‌کارگیری هنر برای تحقیر ملت
تلاش برای نابودی حافظه تاریخی

اما حقیقت بزرگ‌تر روشن است:

هیچ حکومتی در تاریخ نتوانسته ملتی را با مسخره کردن تاریخش شکست دهد.
همیشه اول خودش سقوط کرده است.

تمدن ایران بزرگ‌تر، عمیق‌تر و ریشه‌دارتر از هر حکومتی است که علیه آن بایستد.
و هر حمله‌ای که جمهوری اسلامی به فرهنگ ایران می‌کند، فقط یک کار می‌کند:

به‌جای کوچک کردن ایران،
روز سقوط خود را نزدیک‌تر می‌کند.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۵ / معدل امتیاز: ۴٫۶

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=391951