مردم ایران و ونزوئلا: نبرد برای آزادی

-فرد صابری تحلیلگر سیاسی در مقاله‌ای به مقایسه دو رژیم ایران و ونزوئلا و مبارزه ملت‌های آنها علیه دیکتاتوری پرداخته و می‌نویسد در هر دو کشور، «خیابان» با «ماشین سرکوبِ تمام‌عیار» روبه‌رو شد و در نهایت میلیون‌ها نفر چمدان بستند و رفتند.
-در ونزوئلا، ارتش هرگز نپیوست. به جای آن، گروه‌های موتورسوار مسلح معروف به «کولکتیوو» با کلاشنیکف و نارنجک به جان مردم افتادند. گارد ملی گاز اشک‌آور و گلوله جنگی شلیک می‌کرد و کوبایی‌ها (حدود ۲۵ هزار افسر اطلاعاتی و نظامی) پشت صحنه همه چیز را مدیریت می‌کردند. تا امروز بیش از ۱۸ هزار نفر در سرکوب‌های سیاسی کشته شده‌اند.
-در ایران هم بسیج، سپاه پاسداران و لباس‌شخصی‌ها نقش همان «کولکتیوو» را بازی کردند، با این تفاوت که سرکوب اینجا سیستماتیک‌تر و مرگبارتر بود: تیر مستقیم به چشم و سر، شکنجه در کهریزک و اوین، اعدام‌های علنی و حتی کشتار با گلوله‌های فلزی ممنوعه. گزارش عفو بین‌الملل می‌گوید فقط در آبان ۹۸ حداقل ۳۰۴ نفر در یک روز کشته شدند.
-درس مشترک این دو سرگذشت این است: وقتی یک رژیم تمام اهرم‌های قدرت (ارتش، پول نفت، قوه قضائیه، رسانه، شبه‌نظامیان، حمایت خارجی) را در دست داشته باشد و هیچ خط قرمزی برای کشتن نداشته باشد، خیابان به تنهایی کافی نیست. مردم ایران و ونزوئلا نشان دادند که شجاعت دارند، اما شجاعت در برابر مسلسل، تا همین حد پیش می‌رود.

شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴ برابر با ۰۶ دسامبر ۲۰۲۵


 فرد صابری- در دو سوی جهان، دو ملت نفت‌خیز سال‌هاست که در برابر رژیم‌های اقتدارگرا ایستاده‌اند. یک طرف کاراکاس با شعار «سوسیالیسم قرن بیست‌ویکم» و طرف دیگر تهران با پرچم «ولایت فقیه».

مردم هر دو کشور میلیونی بارها به خیابان ریختند، هر دو بارها فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند، هر دو هزاران کشته و ده‌ها هزار زندانی دادند، اما هنوز رژیم‌ها سر جایشان هستند. چرا؟ چون در هر دو کشور، «خیابان» با «ماشین سرکوبِ تمام‌عیار» روبه‌رو شد و در نهایت میلیون‌ها نفر چمدان بستند و رفتند.

موج‌های خونینِ بی‌نتیجه

ونزوئلایی‌ها سه بار پرتعداد به میدان آمدند: سال ۲۰۱۴ که ۴۳ نفر کشته شدند، سال ۲۰۱۷ که ۱۶۳ نفر جان باختند و سال ۲۰۱۹ که خوان گوایدو به عنوان «رئیس‌جمهور موقت» سوگند یاد کرد و میلیون‌ها نفر پشت سرش راه افتادند. در ایران هم سه موج عظیم به راه افتاد: دی ۹۶ که از مشهد شروع شد و به ۸۰ شهر رسید، آبان ۹۸ که در یک هفته بیش از ۱۵۰۰ نفر طبق گزارش رویترز (بنا بر برخی بیش از ۴۰۰۰) کشته شدند و سرانجام جنبش «زن، زندگی، آزادی» در پاییز ۱۴۰۱ که بیش از شش ماه ادامه یافت و شعارها از «مرگ بر خامنه‌ای» فراتر رفت و به «مرگ بر اصل ولایت فقیه» رسید.

در هر دو کشور، مردم همان کاری را کردند که در تونس، مصر یا سودان جواب داد: میلیون‌ها نفر، بدون سلاح، فقط با حضورشان خواستند رژیم را به زانو درآورند. اما جواب یکسان بود: گلوله.

سرکوبِ سازمان‌یافته و بی‌رحم

در ونزوئلا، ارتش هرگز نپیوست. به جای آن، گروه‌های موتورسوار مسلح معروف به «کولکتیوو» با کلاشنیکف و نارنجک به جان مردم افتادند. گارد ملی گاز اشک‌آور و گلوله جنگی شلیک می‌کرد و کوبایی‌ها (حدود ۲۵ هزار افسر اطلاعاتی و نظامی) پشت صحنه همه چیز را مدیریت می‌کردند. تا امروز بیش از ۱۸ هزار نفر در سرکوب‌های سیاسی کشته شده‌اند.

در ایران هم بسیج، سپاه پاسداران و لباس‌شخصی‌ها نقش همان «کولکتیوو» را بازی کردند، با این تفاوت که سرکوب اینجا سیستماتیک‌تر و مرگبارتر بود: تیر مستقیم به چشم و سر، شکنجه در کهریزک و اوین، اعدام‌های علنی و حتی کشتار با گلوله‌های فلزی ممنوعه. گزارش عفو بین‌الملل می‌گوید فقط در آبان ۹۸ حداقل ۳۰۴ نفر در یک روز کشته شدند.

وقتی همه چیز در دست رژیم است

در هر دو کشور، هیچ نهادی مستقل نمانده بود. در ونزوئلا، مادورو بعد از پیروزی مخالفان در انتخابات مجلس ۲۰۱۵، بلافاصله یک «مجلس مؤسسان» دست‌ساز راه انداخت و مجلس واقعی را منحل کرد. در ایران، شورای نگهبان از ابتدا مطمئن شد که حتی یک نماینده منتقد واقعی هم وارد مجلس نشود. دادگاه عالی ونزوئلا و قوه قضائیه ایران هر دو فقط یک کار می‌کنند: مشروعیت‌بخشی به سرکوب.

دوستان خارجی که رژیم را نجات دادند

ونزوئلا بدون کمک روسیه، چین، کوبا و جمهوری اسلامی سقوط کرده بود. مسکو نفت را پیش‌خرید می‌کرد، پکن وام‌های کلان می‌داد، هاوانا افسران اطلاعاتی می‌فرستاد و تهران هم طلای ونزوئلا را با هواپیمای ماهان می‌برد و در عوض بنزین و مشاور امنیتی می‌فرستاد.

جمهوری اسلامی هم با همین ائتلاف زنده ماند. فروش پهپاد به روسیه، قرارداد ۲۵ ساله با چین، و ارسال نیرو به سوریه و لبنان باعث شد حتی در اوج تحریم‌ها، رژیم نفس بکشد. جالب اینجاست که جمهوری اسلامی و ونزوئلا دقیقاً در یک جبهه ایستاده‌اند: هر دو عضو «محور مقاومت» علیه آمریکا هستند.

فرار مغزها و خالی شدن میدان مبارزه

ونزوئلا تا امروز بیش از ۷/۷ میلیون مهاجر داده است، یعنی تقریباً ۲۸ درصد جمعیت. بیشترشان همان جوانان ۲۰ تا ۳۵ ساله‌ای بودند که می‌توانستند اعتراضات را رهبری کند. ایران هم طبق آمار رسمی سالانه حداقل ۵۰ هزار نخبه و ۳ هزار پرستار و پزشک را از دست می‌دهد. مرکز پژوهش‌های مجلس در سال ۱۴۰۳ اعلام کرد در یک دهه اخیر نزدیک ۴ میلیون نفر مهاجرت کرده‌اند، عمدتاً تحصیل‌کرده و جوان. در واقع وقتی بهترین و شجاع‌ترین‌ها می‌روند، خیابان آرام می‌شود.

کنترل معده، کنترل ذهن

در ونزوئلا، رژیم با «کارت وطن» (Carnet de la Patria) جیره غذایی را فقط به طرفدارانش می‌داد. اگر به اعتراضات می‌رفتی، کارتت باطل می‌شد و دیگر نه برنج می‌گرفتی نه شیر خشک. در ایران هم یارانه، کوپن، شغل، بسته معیشتی، سیم کارت سفید و وام‌های بانکی فقط به «خودی‌ها» می‌رسد و خیلی‌ها می‌گویند: «اگر دوباره به خیابان بروم، بچه‌ام شب گرسنه می‌خوابد.»

 پایان داستان؟ نه هنوز

در سال ۲۰۲۴ ونزوئلا دوباره انتخاباتی برگزار کرد که سازمان ملل و اتحادیه اروپا آن را «غیرمنصفانه» خواندند. مردم دوباره به خیابان آمدند، اما این بار فقط چند روز دوام آوردند. در ایران هم بعد از مرگ مهسا، موج فروکش کرد، ولی شعله زیر خاکستر است؛ هر چند ماه یک بار در یک شهر جرقه می‌زند و دوباره خاموش می‌شود.

درس مشترک این دو سرگذشت این است: وقتی یک رژیم تمام اهرم‌های قدرت (ارتش، پول نفت، قوه قضائیه، رسانه، شبه‌نظامیان، حمایت خارجی) را در دست داشته باشد و هیچ خط قرمزی برای کشتن نداشته باشد، خیابان به تنهایی کافی نیست. مردم ایران و ونزوئلا نشان دادند که شجاعت دارند، اما شجاعت در برابر مسلسل، تا همین حد پیش می‌رود.

میلیون‌ها نفر چمدان بستند و رفتند، نه چون ترسو بودند، بلکه چون فهمیدند در این جنگ نابرابر، زنده ماندن خودش نوعی مقاومت است. اینجاست کمک ائتلاف مشتاقان یعنی کشورهایی که اصول تشکیلشان با اصولی که مردم ایران برای آن جنگیدند یکیست میتواند کلیدی و راه گشا باشد. چراکه با آزادی ایران و ونزوئلا روزی شاید این مهاجران برگردند، یا شاید فرزندانشان برگردند، با تجربه‌ای که در تبعید به دست آورده‌اند. تا آن روز، کاراکاس و تهران هنوز در چنگ همان رژیم‌هایی هستند که ۲۵ سال و ۴۷ سال پیش قدرت را گرفتند، باقی مانده‌اند. مبارزه اما تمام نشده، فقط شکلش عوض شده.

در جهانی که نیروهای شر با استفاده از شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های جهت‌دار، پروپاگاندا و حتی اهرم‌های نظامی برای سرکوب ملت‌های معترض هم‌دست شده‌اند، پرسش مهمی مطرح می‌شود: آیا زمان آن نرسیده است که در جبهه خیر نیز، غرب به رهبری ایالات متحده با اعمال فشار حداکثری بر حکومت‌های سرکوبگر و حمایت واقعی از مردم کشورهایی مانند ایران و ونزوئلا، به آن‌ها کمک کند تا حق طبیعی خود برای آزادسازی سرزمینشان را به دست آورند؟

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۳۷۵ / معدل امتیاز: ۴

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=392024