پشت پرده تغییر استراتژی واشنگتن در قبال ایران و حرکت نمادین و تاریخی شاهزاده رضا پهلوی

چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴ برابر با ۱۰ دسامبر ۲۰۲۵


بهرام فرخی – در میانه‌ی تاریکیِ بقای رژیم اسلامی و فشار رو‌به‌افزایش جهان، این روزها در پنتاگون، تل‌آویو، واشنگتنِ و حتی پشت درهای بسته‌ی تهران پرسشی دوباره تکرار می‌شود:
آیا راه سومی برای گذار از رژیم منحوس اسلامی وجود دارد؟
راهی که نه کشور را وارد جنگ داخلی کند و نه سناریوی سوریه و لیبی را تکرار نماید، راهی که بدون مداخله‌ی نظامی مستقیم خارجی، مسیر تغییر را باز کند.

فشار از آسمان، تنگنا بر زمین

جنگ دوازده‌روزه میان ایران و اسرائیل لحظه‌ای تعیین‌کننده در ژئوپلیتیک منطقه بود. برای نخستین‌بار، ساختار نظامی ایران در برابر حملات دقیق اسرائیل فرو ریخت و مراکز فرماندهی، پایگاه‌های موشکی و تأسیسات هسته‌ای هدف ضربات بی‌سابقه قرار گرفت. «بازدارندگی» که رژیم سال‌ها تبلیغ می‌کرد، با فرمان مستقیم ترامپ از هم پاشید.

اما پایان جنگ آغاز مرحله‌ای تازه بود: مرحله‌ای که در آن فشار نظامی، تحریم‌های ثانویه، قطع دسترسی مالی ایران به چین و روسیه و انزوای بین‌المللی به محاصره‌ای چندلایه تبدیل شد، محاصره‌ای که شریان‌های اقتصادی و امنیتی نظام را تقریبا به نقطه‌ی هشدار رساند.

در دل همین فشارها، دوباره این پرسش مطرح می‌شود:
آیا می‌توان بدون جنگ، از طریق سازوکاری کنترل‌شده مانند رفراندوم نظارت‌پذیر، رژیم را کنار زد؟

بیداری ملی‌گرایی و تجدیدنظر در واشنگتن

یکی از نتایج شگفت‌‌انگیز جنگ، واکنش افکار عمومی ایران بود. مردم حتی با وجود نفرت از رژیم کثیف اسلامی از حملات خارجی استقبال نکردند. شعار «نه به رژیم اسلامی و نه به حمله خارجی» پژواکی وسیع یافت. این موج ملی‌گرایی در میان جوانان و مردم شهری و حتی در میان بخشی از نیروهای نزدیک به حکومت، برای واشنگتن اهمیت راهبردی داشت.

ترامپ و مشاورانش دریافتند که حمله‌ی گسترده علیه ایران می‌تواند منجر به همبستگی مردم و حکومت و ایجاد جنگ داخلی چندلایه شود، چیزی که او قصدش را ندارد و به این صورت سیاست کاخ سفید از «براندازی نظامی» به سمت «گذار سیاسی کنترل‌شده» تغییر مسیر می‌دهد.

واشنگتن، اسرائیل و گروه سوم

در فضای پیچیده‌ی کنونی پس از جنگ، کاخ سفید با سه محور سیاسی ایران در تماس است:
رژیم اسلامی،
جناح‌هایی از اپوزیسیون،
و شبکه‌ای نوظهور از کنشگران داخل ایران که طرح «رفراندوم گذار» را از مدتها پیش ارائه داده‌اند ولی نتوانستند آن را به خوبی تشریح و تدوین کنند.

این گروه ادامه‌ی اصلاح‌طلبی گذشته نیست، آنها خواهان گذار از رژیم اسلامی‌اند، اما بدون فروپاشی ملی و هرج‌ومرج. چنین مدلی برای واشنگتن هم جذاب است و هم کم هزینه.
«پیروزی سیاسی بدون جنگ فروپاشی نرم بدون آشوب».

مخالفت قاطع شاهزاده رضا پهلوی با طرح‌های تجزیه‌طلبانه

در روزهای پرتنش جنگ، برخی رسانه‌های اسرائیلی از احتمال مسلح‌کردن گروه‌های جدایی‌طلب سخن گفتند؛ طرحی برای پر کردن خلاء نیروی زمینی آمریکا در سناریوی حمله نظامی گسترده. این خبر موجی از واکنش ملی‌گرایانه در میان اپوزیسیون دمکرات بوجود آورد.

و در همان روزها، خبرهایی از پشت پرده به گوش رسید که شاهزاده رضا پهلوی قاطعانه با این طرح مخالفت کرده است.
او به‌ خوبی درک کرده بود که هرگونه بازی با کارت قومیت، سرزمین ایران را به آتش خواهد کشید.
او بارها سخنانی بر زبان آورده که برای رسیدن به قدرت حاضر به تجزیه ایران نیست و حتی اگر لازم باشد برای حفظ یکپارچگی کشور حاضر به کناره گیری از مقام خود است.
حتی خبرهایی از اختلاف‌نظر جدی میان او و برخی مشاورانش که طرفدار ادامه حملات نظامی اسراییل بودند به گوش می رسید و به‌ دنبال آن، سکوت چند هفته‌ای شاهزاده و اظهارات غیرمنتظره‌ی همسرش مبنی بر احتمال کناره‌گیری او از فعالیت‌های سیاسی، در رسانه‌های آن زمان انعکاس گسترده‌ای یافت.

اما این سکوت مقدمه‌ی حرکتی تازه بود:

تغییر مسیر: از لابی خارجی به شبکه‌سازی ملی

کمپین «ایران را پس می‌گیریم» و سپس «دفترچه گارد جاویدان» منتشر شد. پس از آن، چراغ سبز به حضور حزب مشروطه در کنفرانس اسلو در کنار احزاب جمهوری‌خواه و شخصیت‌های حقوق بشری و حضور نور پهلوی در بزرگداشت جمشید شارمهد، نشانه‌هایی از بازتعریف مسیر سیاسی جدیدی بودند:
حرکت از اتکای بیش‌ازحد به لابی‌های خارجی، به سمت همکاری داخلی و همگرایی با اپوزیسیون دموکرات برانداز.

همه این حرکات سیاسی نشانه‌ای از رویکرد جدیدی می‌داد که نگاه را از خارج متوجه داخل و همکاری با دیگر گروه‌های سیاسی اپوزیسیون می‌داد.
در نگاه تحلیلگران این کمپین‌ها بدون همکاری گسترده با اپوزیسیون برانداز داخل کشور ناکافی و محکوم به شکست است.

تحلیلگران معتقدند این دگرگونی، نشانه‌ای از تحولات پشت‌پرده در تیم شاهزاده بود،
تحولی از اتکا به لابی‌های خارجی بخصوص اسرائیل، به تمرکز بر شبکه‌سازی داخلی و بازسازی اعتماد ملی و شاید پایانی بر سه سال میدان داری گروه های مخرب و نفاق افکن.

رفراندوم به‌ جای انقلاب: دیپلماسی در سایه‌ی تهدید

پس از تجربه‌های لیبی و سوریه، استراتژیست‌های آمریکایی به این نتیجه رسیده‌اند که فروپاشی ناگهانی بدون جایگزین مشروع، به فاجعه می‌انجامد.

به‌طور کلی، سیاست خاورمیانه‌ای دولت ترامپ مسیری کاملا متفاوت از دولت‌های پیشین ایالات متحده را دنبال می‌کند: پرهیز از تحمیل الگوهای سیاسی غربی و توجه به مدل‌های بومیِ موفق در منطقه، مدل‌هایی که در بسیاری موارد فاصله‌ای معنادار با دمکراسی‌های کلاسیک غربی دارند.

ایران اما جامعه‌ای باسواد و شهری است، با نهادهای مدنی نیمه‌فعال و حافظه مطالبه‌ی قانون؛ به همین دلیل «رفراندوم برای عبور از رژیم» اکنون در محافل آمریکا و اروپا و منطقه بصورت جدی مطرح است، مدلی برای انتقال مدیریت‌شده‌ی قدرت.

در این طرح، فشار خارجی ادامه می‌یابد اما هم‌زمان کانال‌های ارتباطی پنهان با بخشی از ساختار قدرت باز می‌ماند تا امکان توافق برای خروج بدون خونریزی بررسی گردد. سناریوهایی چون عفو عمومی بخش گسترده‌ای از بدنه‌ی نظام و پناهندگی و نجات جان و مال برای سران رژیم مطرح است.

پذیرش ناگزیر در تهران

تا چند ماه پیش پذیرش چنین طرحی غیرممکن به‌نظر می‌رسید. اما پس از حملات اسرائیل، فروپاشی روحیه‌ی سپاه و ترس گسترده از شورش مردمی، شرایط را تغییر داده است.

حرافی‌ها و حملات خامنه‌ای نیز اکنون بیشتر نشانه‌ی ترس از شکاف در ساختار قدرت و تبانی سران رژیم با امریکاست تا اعتماد به‌ نفس. بسیاری از نخبگان در خلوت از خطر انتقام مردمی و جنگ داخلی سخن می‌گویند و برای آنان رفراندوم نظارت‌پذیر می‌تواند «راه گریزی آبرومندانه» باشد.
در ماه‌های اخیر مقام‌های آمریکایی بارها تأکید کرده‌اند:
آمریکا خواهان جنگ نیست و تصمیم نهایی با خود رژیم است.

فلسفه‌ی راه سوم در دکترین ترامپ

ترامپ نه به جنگ‌های طولانی باور دارد، نه به مذاکرات بی‌نتیجه. سیاست او روشن است:
فشار حداکثری تا لحظه‌ی تغییر.
اما در کنار تهدید، حلقه‌ای از مشاورانش به «مدیریت گذار» می‌اندیشند، یعنی ایجاد امکان خروج محترمانه برای جلوگیری از بی‌ثباتی منطقه‌ای، وضعیتی که کشورهای ذینفع در منطقه هم خواستار آن هستند،
این ترکیبِ تهدید و پیشنهاد، ماهیت راه سوم است.

سرنوشت نهایی ایران به مردم وابسته است. هیچ فشاری بدون مشارکت ملی مشروعیت ندارد. اما ترکیب بی‌سابقه‌ی فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی، همراه با تماس‌های پنهان برای طراحی سازوکار گذار، نشان می‌دهد که جهان به نقطه‌ی تصمیم نزدیک شده است.

اگر سازوکار رفراندوم شکل بگیرد، می‌تواند ایران را از سناریوهای خونین لیبی و سوریه دور کند و جهان را از کابوس ایران اتمی رها سازد. شرط آن «همگرایی تاکتیکی» اپوزیسیون دموکرات خارج از کشور با نیروهای برانداز داخل ایران است؛ همگرایی‌ای که می‌تواند فضای سه‌سال گذشته را از چنگ نفاق‌پراکنان بیرون آورد.

در دل فشارهای اقتصادی و تحریم‌ها، هنوز امیدی زنده است:
امکان آنکه ایران، بی‌خونریزی و با اراده‌ی مردم، از استبداد دینی عبور کند و آینده‌ای تازه را آغاز نماید.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۵ / معدل امتیاز: ۱٫۶

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=392195