یونس قانونی (غلامی)، فعال حقوقبشر، نویسنده و آسیبشناس فرهنگی – دموکراسی پیش از آنکه یک نظام سیاسی باشد، یک فرهنگ است؛ پیش از آنکه به صندوق رأی، پارلمان یا قانون اساسی برسد، از زبان، رفتار، تحمل و شیوهی مواجههی ما با «دیگری» آغاز میشود. دموکراسی یعنی پذیرفتن این واقعیت ساده اما دشوار که انسانها شبیه هم نمیاندیشند، یکسان باور ندارند و قرار هم نیست داشته باشند. دموکراسی یعنی اختلاف، نه حذف؛ گفتوگو، نه سنگ؛ نقد، نه توحش.

هیچ جامعهای یکشبه دموکرات نمیشود. دموکراسی ساخته نمیشود مگر با تمرین مداوم اخلاق سیاسی؛ اخلاقی که در آن حتی مخالف، حتی آنکه عمیقاً با او اختلاف داریم، همچنان «انسان» باقی میماند. اگر این اصل فرو بریزد، هر نامی که بر خود بگذاریم، آزادیخواه، عدالتطلب، انقلابی ، در عمل تفاوتی با همان چیزی نخواهیم داشت که ادعا میکنیم علیه آن ایستادهایم.
از همینجا باید آغاز کرد؛ از مرز میان اعتراض و خشونت، از تفاوت میان خشم مشروع و توحش، از خط باریکی که اگر نادیده گرفته شود، جامعه را نه به آزادی، که به بازتولید دیکتاتوری میکشاند.
پرتاب سنگ، دقیقاً در همین نقطه میایستد: نقطهی سقوط.
پرتاب سنگ؛ نه اعتراض، نه شجاعت، که فروپاشی اخلاق سیاسی
پرتاب سنگ به سمت مهمانان مراسم جاویدنام خسرو علیکردی از جمله نرگس محمدی و سپیده قلیان، عملی است زشت، ناپسند، غیرانسانی و عمیقاً ضددموکراتیک. این رفتار نه بیان خشم است، نه کنش سیاسی، نه اعتراض مدنی؛ بلکه شکلی عریان از توحش است. توحشی که اگر با آن مرزبندی نشود، مشروعیت هر ادعای آزادیخواهانهای را میسوزاند.
فرقی نمیکند سنگ به سمت چه کسی پرتاب شود. مهم نیست هدف این خشونت چه نامی دارد، چه سابقهای دارد، چه باور و گرایشی دارد یا در کدام سوی تاریخ ایستاده است. لحظهای که سنگ پرتاب میشود، همهی این جزئیات فرو میریزند و یک حقیقت باقی میماند: انسانی، بهجای کلمه، به خشونت پناه برده است.
این عمل، به همان اندازه ناپسند است که پرتاب سنگ به نمادها و نمودهای تاریخی و ملی ما؛ همان رفتارهایی که سالهاست با مهندسی حاکمیت و با نقشآفرینی نهادهایی چون سپاه پاسداران و پروژههای نمایشی جمهوری اسلامی انجام میشود؛ همان تخریبهایی که با حضور یا سکوت چهرههایی چون مهران غفوریان و سیامک انصاری، عملاً به پرتاب سنگ به فرهنگ، تاریخ و هویت ایرانی بدل شد.
در هر دو سوی ماجرا، مسئله یکی است: خشونت علیه معنا.
من وکیل کسی نیستم بلکه مدافع نوعیت انسانم
لازم است این نکته روشن باشد:
من وکیل مدافع نرگس محمدی نیستم.
وکیل مدافع سپیده قلیان هم نیستم.
نه مأمور تطهیر کسیام، نه در پی قدیسسازی. و نه خیلی اعتقاد متلغ به چپ و راست بودن دارم ، چرا که انسان بودن را در اولویت و ارجحتر و برتر میدانم .
من یک فعال حقوق بشرم. و دقیقاً از همین جایگاه میگویم: هیچ انسانی با هر باور، هر موضع سیاسی، هر پیشینهای نباید هدف خشونت فیزیکی قرار گیرد. حقوق بشر، گزینشی نیست. اخلاق، مشروط به همفکری نیست. انسان بودن، به شرط و شروط سیاسی وابسته نیست.
ما پیش از آنکه چپ یا راست باشیم، پیش از آنکه کمونیست یا لیبرال، سوسیالیست یا جمهوریخواه، پادشاهیخواه یا بیپرچم باشیم، باید انسان بودن را بفهمیم. اگر انسان بودن را نفهمیم، هر ایدئولوژیای که به آن پناه ببریم، در نهایت به ابزار سرکوب بدل خواهد شد.
دموکراسی با سنگ ساخته نمیشود
آنهایی که امروز همزمان سنگ پرتاب میکنند و شعار دموکراسی میدهند، یا معنای دموکراسی را نمیدانند، یا آگاهانه آن را تحریف میکنند. دموکراسی دقیقاً در نقطهی تحمل «دیگری» معنا پیدا میکند؛ آنجا که میتوانی با کسی که با او مخالفی، در یک فضا حضور داشته باشی، صدایش را بشنوی و دست به خشونت نزنی.
اگر نتوانی این را تاب بیاوری، اگر «دیگری» را فقط تا زمانی تحمل کنی که شبیه تو فکر میکند، تو دموکرات نیستی. تو فقط نسخهای دیگر از همان ذهنیت اقتدارگرایی هستی که سالهاست جامعه ایران را به گروگان گرفته است.
دموکراسی یعنی پذیرش تفاوت، نه حذف آن.
یعنی کنار هم بودن، نه سنگباران کردن.
یعنی گفتوگو، نه توحش خیابانی.
یک لحظه مکث؛ با تاریخمان، با فرهنگمان
لحظهای درنگ کنیم.
با تاریخ چند هزارسالهمان.
با تمدنی که از دل گفتوگو، شعر، فلسفه و اندیشه بیرون آمده است.
با ادبیاتی که انسان را به مدارا فراخوانده، نه به حذف.
با حافظ، سعدی، فردوسی، مولوی.
واقعاً از خود بپرسیم: جهان با دیدن چنین صحنههایی، درباره ما چه فکر میکند؟
آیا این تصویر، تصویر جامعهای در مسیر آزادی است؟
یا تصویری از جامعهای خشمگین، بیمرز و مستعد بازتولید استبداد؟
آیا این رفتار، دونِ شأن انسان بودن نبود؟
آیا این همان چیزی نیست که سالها جمهوری اسلامی با آن ما را تحقیر کرده است؟
دیکتاتوری فقط زندان و اعدام نیست
دیکتاتوری فقط زندان و شکنجه و اعدام نیست. دیکتاتوری از همان لحظهای آغاز میشود که فرد یا گروهی خود را محق میداند به دیگری حمله کند، چون فکر میکند حقیقت فقط در انحصار اوست.
دیکتاتوری یعنی حذف دیگری.
یعنی نپذیرفتن تفاوت.
یعنی توجیه خشونت به نام حقیقت، عدالت یا مردم.
خشونت اگر مهار نشود، مرز نمیشناسد. امروز سنگ به سمت «او» پرتاب میشود، فردا به سمت «تو». امروز با نام عدالت، فردا با نام امنیت، و پسفردا با نام «مصلحت».
این همان مسیری است که همهی نظامهای توتالیتر طی کردهاند.
آینده با نفرت ساخته نمیشود
هیچ جنبشی با تحقیر انسان، انسانیتر نشده است.
هیچ جامعهای با خشونت کور، آزاد نشده است.
و هیچ آیندهای با نفرت ساخته نمیشود.
اگر قرار است جمهوری اسلامی را نقد کنیم که باید بکنیم ، باید مراقب باشیم منطق آن را بازتولید نکنیم. منطق جمهوری اسلامی، حذف دیگری است. اگر ما هم همان منطق را، فقط با پرچم و شعار متفاوت، بازتولید کنیم، تفاوتمان در چیست؟
خط قرمز باید همینجا کشیده شود
ما حق اعتراض داریم.
ما حق خشم داریم.
ما حق فریاد داریم.
اما حق توحش نداریم.
پرتاب سنگ، زبان درماندگی است. زبان کسی است که گفتوگو را باخته و به خشونت پناه برده است. اگر قرار است آیندهای متفاوت بسازیم، باید از همینجا، از همین رفتارها، خط قرمز بکشیم.
دموکراسی تمرین است، نه شعار.
اخلاق سیاسی انتخاب است، نه تزئین.
و انسان بودن مسئولیت است، نه ادعا.
اگر امروز مرز نکشیم، فردا خیلی دیر است.

