دکتر حسن صبوری، پژوهشگر و تحلیلگر مسائل استراتژیک – روزی روزگاری اسپنسر جانسون کتابی نوشت به نام «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟» تا به مدیران و کارمندان یاد بدهد که با تغییرات کنار بیایند. اما اگر جانسون امروز در ایران زندگی میکرد، احتمالا نام کتابش را به «چه کسی پنیر مرا بلعید؟» تغییر میداد. چون اینجا بحث «جابجایی» نیست؛ بحث غیبشدن است! بحث کسری بودجهای است که مثل موریانه به جان دارو، مدرسه، محیط زیست و سفره مردم افتاده است.

بیایید ماشینحسابها را برداریم و ببینیم این «حفرههای سیاه» بودجه کجاست و معادل آن پولها، دقیقاً در کدام سوراخسمبههای «مدیریت جهانی» در حال دود شدن است.
۱. معمای دارو و انسولین؛ وقتی «دعا» جایگزین «دوا» میشود
کسری بودجه: دارو نیست. اگر هم باشد، به قیمت جان آدمیزاد است. بیماران خاص، دیابتیها و سرطانیها در به در دنبال یک ویال دارو هستند و دولت همواره از «کمبود ارز» ناله میکند.
پنیر کجاست؟
معادل بودجهای که باید صرف واردات مواد اولیه دارو میشد، سر از بودجههای «موسسات فرهنگی و تبلیغاتی» درآورده است. موسساتی که خروجیشان نه نان است و نه آب، بلکه تولید بنرهایی است که به ما یادآوری میکنند «ما چقدر خوشبختیم». پولی که باید انسولین شود و در رگ بیمار جاری شود، جوهر میشود روی بیلبوردهای شهرداری یا بودجه همایشهایی با عناوین دهانپرکن و شکمسیرکن. ظاهراً اولویت این است که شهروندان اگر از درد میمیرند، حداقل با عقاید صحیح بمیرند!
۲. نهادههای دامی؛ مرغی که تخم طلا میگذارد
کسری بودجه: نهاده دامی (خوراک دام) وارد نمیشود یا با ارز آزاد وارد میشود. نتیجه؟ گوشت قرمز تبدیل به خاطره شده، مرغ دارد پرواز میکند و تخممرغ هم ادعای لوکس بودن دارد.
پنیر کجاست؟
این پنیر لذیذ را «سلاطین ارز ترجیحی» و «کاسبان تحریم» نوش جان کردند. همانهایی که ارز دولتی گرفتند تا غذای دام وارد کنند، اما به جایش غذای سگ و گربه وارد کردند یا کلاً پول را در بازار آزاد آب کردند تا برج بسازند.
بخش دیگری از این بودجه هم احتمالاً خرج «دیپلماسی میدانی» در کشورهای همسایه شده است. بالاخره سیر کردن شکم متحدان استراتژیک، از سیر کردن شکم گاو و گوسفندان داخلی (که نهایتاً قرار است مردم ایران را سیر کنند) واجبتر است.
۳. معلمان و مدارس کانکسی؛ دانشآموزان در عصر حجر
کسری بودجه: معلمان زیر خط فقر حقوق میگیرند (آن هم با تأخیر) و کودکان سیستان و بلوچستان و مناطق محروم در کپر و کانکس درس میخوانند که تابستان کوره است و زمستان یخچال.
پنیر کجاست؟
هزینه برچیدن تمام مدارس کانکسی و کپری کشور، شاید معادل بودجه یک سالِ «جامعهالمصطفی» یا بخشی از بودجه حوزههای علمیه باشد که بدون هیچ نظارتی دریافت میشود. وقتی بودجه آموزش و پرورش همیشه «کسر» دارد اما بودجه نهادهای ایدئولوژیک همیشه «صد درصد تخصیص» مییابد، پیام روشن است: تربیت یک طلبه خارجی برای صدور انقلاب، استراتژیکتر از تربیت یک کودک ایرانی است که قرار است آینده این مملکت را بسازد. سقف کلاس آن کودک چکه میکند تا سقف بودجه آن نهادها ترک برندارد.
۴. محیط زیست و مازوت؛ تنفس سم با طعم توسعه
کسری بودجه: میگویند پول نداریم فیلتر برای نیروگاهها بخریم یا گاز وارد کنیم؛ پس مازوت میسوزانیم. نتیجه؟ هوای کلانشهرها شبیه اتاق گاز شده است.
پنیر کجاست؟
پول فیلتراسیون نیروگاهها و توسعه انرژی پاک کجاست؟ دقیقاً همانجایی است که بودجههای محرمانه نظامی و هستهای میرود. هزینه نگهداری یک روز از سانتریفیوژهایی که چرخشان میچرخد تا چرخ زندگی مردم نچرخد، یا هزینه ساخت موشکهایی که قرار است اسرائیل را نابود کند (اما فعلاً ریههای مردم تهران و اراک را نابود کرده)، میتوانست ایران را به بزرگترین مزرعه خورشیدی خاورمیانه تبدیل کند. مازوت سوزی «انتخاب» است، نه «اجبار»؛ انتخابِ اینکه بودجه را خرجِ «بازدارندگی نظامی» کنیم، حتی اگر به قیمت «خفگی عمومی» تمام شود.
۵. آب و محیط زیست؛ خشکی زایندهرود و ارومیه
کسری بودجه: تالابها خشکیدند، فرونشست زمین ایران را میبلعد. بودجه احیا کجاست؟ نیست.
پنیر کجاست؟
پنیر محیط زیست در جیب «مافیای سدسازی» و «پروژههای انتقال آب غیرکارشناسی» است. شرکتهای خصولتی وابسته به نهادهای نظامی که برای شیرین کردن کام پیمانکاران خودی، مسیر رودخانهها را کج کردند و کوهها را سوراخ کردند. بودجه محیط زیست، خرج بتنریزیهایی شد که تنها دستاوردش، پر شدن حسابهای بانکی «برادران» و خالی شدن سفرههای زیرزمینی بود.
جمعبندی: ضیافت پنیرخوران
جناب اسپنسر جانسون! در ایران ما کسی پنیر را جابجا نکرد. پنیر (نفت، مالیات و ثروت ملی) موجود است، اما سر سفره مردم نمیآید.
معادله ساده است:
پول دارو \leftarrow خرج تبلیغات ایدئولوژیک شد.
پول مدرسه \leftarrow خرج نهادهای مذهبی و برونمرزی شد.
پول هوای پاک \leftarrow دود شد و رفت هوا (در قالب مازوت و موشک).
کسری بودجه در ایران یک واژه اقتصادی نیست؛ یک «دروغ سیاسی» است. پول هست، اما نه برای «ما». برای «آنها» که پنیر را نه تکه تکه، بلکه قالبی میبلعند و در نهایت به ریش مردمی میخندند که در صف مرغ دولتی، نگران قیمت دلار هستند.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

