عرفان نوربخش- ترور هدفمند مقامات بلندپایه نظامی و امنیتی سابق افغانستان در خاک ایران، در اواخر سال ۲۰۲۵ میلادی به یک بحران امنیتی و حقوق بشری تبدیل شده است. در آخرین حادثه که شوک بزرگی به جامعه مهاجران افغانستانی وارد کرد، در شامگاه چهارشنبه، ۲۴ دسامبر ۲۰۲۵، ژنرال اکرامالدین سریع، از فرماندهان ارشد که سابقه فرماندهی پلیس در ولایتهای تخار و بغلان و همچنین مشاوریت وزارت امور داخله در دولت جمهوری را در کارنامه داشت، در یک حمله مسلحانه در مرکز تهران کشته شد. در این حمله، محمد امین الماس، از فرماندهان سابق ارتش و اصالتاً اهل ولایت کاپیسا نیز جان باخت و نفر سومی در این حادثه زخمی شد.

ژنرال سریع فراتر از سوابق نظامیاش، به عنوان یک میانجی و نماینده غیررسمی برای پناهجویان نظامی عمل میکرد؛ او با نهادهای مربوطه در ایران برای تمدید اقامت سربازان رایزنی میکرد تا از اخراج اجباری آنها و افتادن به دام انتقامجوییهای طالبان جلوگیری کند. مخالفت علنی او با رژیم حاکم در کابل و تلاشهایش برای سازماندهی پناهجویان، او را به هدفی کلیدی برای استخبارات طالبان تبدیل کرده بود. این واقعه، دومین ترور سطح بالا در ماههای اخیر است که پس از قتل معروف غلامی، از فرماندهان نزدیک به اسماعیل خان در شهر مشهد (سپتامبر ۲۰۲۵)، رخ میدهد.
غفلت استراتژیک: سکوت مصلحتی در قبال ترورها
یکی از جنجالیترین ابعاد این ترورها، سکوت نهادهای امنیتی و قضایی ایران و عدم پیشرفت در شناسایی و بازداشت عاملان است. تحلیلگران امنیتی این وضعیت را تحت عنوان «غفلت استراتژیک» تبیین میکنند. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن دولت میزبان، علیرغم برخورداری از شبکههای اطلاعاتی قدرتمند، آگاهانه از مداخله جدی برای توقف این قتلها خودداری میکند.
چندین محرک برای این غفلت استراتژیک قابل شناسایی است:
نخست، اولویتهای دیپلماتیک؛ تهران برای مدیریت چالشهای کلان با کابل، از جمله حقآبه هیرمند و کنترل مرزها برای جلوگیری از نفوذ گروههایی مانند داعش، تمایلی به تنش امنیتی با استخبارات طالبان در داخل شهرهای خود ندارد.
دوم، تغییر نگاه امنیتی؛ برخی از تندروها در بدنه قدرت ایران، حضور هزاران نظامی آموزشدیده توسط ناتو در خاک خود را یک تهدید بالقوه برای آینده میبینند. در این چارچوب، خروج این افراد از خاک ایران یا حتی حذف فیزیکی آنها توسط عاملان خارجی، نوعی پاکسازی امنیتی تلقی میشود که ایران هزینهای بابت آن نمیپردازد. این فضای مصونیت، به تیمهای ترور اجازه داده است تا با کمترین ریسک، اهداف خود را در قلب پایتخت و دیگر شهرهای بزرگ شکار کنند.
خط لوله مرگ: از اخراج اجباری تا جوخههای اعدام
در حالیکه ترورهای داخل ایران بخش قابل توجهی از اخبار را به خود اختصاص داده است، بخش بزرگتری از فاجعه در سکوت و در مرزها رخ میدهد. در سال ۲۰۲۵، ایران بیش از ۱.۶ میلیون اتباع افغانستان را اخراج کرده است. سازمانهای حقوق بشری از جمله عفو بینالملل، الگوی وحشتناکی را مستند کردهاند که نشان میدهد نظامیان سابق بلافاصله پس از عبور از مرز، در معرض ناپدید شدن قهری یا قتل فراقضایی قرار میگیرند.
تحقیقات در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ نشان داد که دستکم ۶ مورد قتل قطعی و ۱۱ مورد بازداشت نیروهای ویژه تنها چند روز پس از اخراج آنها از مرزهای ایران رخ داده است. قربانیانی نظیر کمین جان و عبدالولی نعیمی (افسر قطعات خاص) که بلافاصله پس از اخراج از ایران در ولایات تخار و کابل کشته شدند، گواهی بر این مدعا هستند که استخبارات طالبان در پایانههای مرزی نظیر دوغارون، لیستهای دقیقی از نظامیان دیپورت شده در اختیار دارند.
واگذاری سفارت افغانستان در تهران و کنسولگری مشهد به نمایندگان طالبان، یکی از ستونهای اصلی موفقیت این ترورهاست. این مراکز اکنون از نهادهای خدماترسان به مراکز گردآوری داده برای ریاست عمومی استخبارات طالبان تبدیل شدهاند.
پناهجویان نظامی که برای تأیید اسناد یا تمدید مدارک هویت به این مراکز مراجعه میکنند، ناخواسته آدرسهای سکونت و شمارههای تماس خود را در اختیار رژیمی قرار میدهند که سوگند به حذف آنها خورده است. این دسترسی به دادههای بیوگرافیک، در کنار نفوذ گسترده تیمهای شناسایی در میان موج پناهجویان جدید، باعث شده است که حتی مخفیترین اعضای نیروهای امنیتی سابق نیز در خاک ایران احساس امنیت نکنند.
ارزیابی ریسک بر اساس واحدهای نظامی
منطق هدفگیری طالبان نشان میدهد که برخی واحدها در اولویت مطلق برای «تصفیه» قرار دارند. پرسنل قطعات خاص (کماندوها)، کارمندان ریاست امنیت ملی و خلبانان نیروی هوایی به دلیل تخصص نظامی و پتانسیل بالای آنها برای پیوستن به جبهههای مقاومت، فارغ از قومیت، در صدر لیست ترور هستند. هرچند نظامیان تاجیک، هزاره و ازبک به دلیل برچسبهای قومی و مذهبی با خطر مضاعفی روبرو هستند، اما نظامیان پشتون که از دید طالبان به «آرمان جهاد» خیانت کردهاند نیز با همان بیرحمی هدف قرار میگیرند.
نتیجهگیری و افق پیش رو
تغییر رفتار طالبان در ماههای پایانی سال ۲۰۲۵ و حرکت به سمت تصلب ایدئولوژیک، نشان میدهد که این گروه دیگر به تعهدات بینالمللی مبنی بر «عفو عمومی» پایبند نیست. روابط متشنج با پاکستان و درگیریهای مرزی با تاجیکستان، حاکی از آن است که طالبان اکنون در موضعی تهاجمی قرار دارد.
در این میان، نظامیان سابق افغانستان در ایران در میان دو لبه قیچی گرفتار شدهاند: از یک سو سیاستهای اخراج اجباری ایران که آنها را به آغوش مرگ میفرستد و از سوی دیگر، غفلت استراتژیک نهادهای امنیتی میزبان که اجازه میدهد تیمهای ترور طالبان در خیابانهای تهران و مشهد به راحتی عملیات انجام دهند. بدون ایجاد یک مکانیسم نظارتی بینالمللی و توقف اخراج افراد دارای ریسک بالا، انتظار میرود که در ماههای آینده، موج این ترورها ابعاد گستردهتری به خود بگیرد.
منابع و مراجع (References):
-سازمان عفو بینالملل. (دسامبر ۲۰۲۵). گزارش وضعیت اخراجهای اجباری و تهدیدات جانی برای نظامیان سابق افغانستان.
-ریاست نظارت بر تحریمهای سازمان ملل (۲۰۲۵). گزارش ادواری درباره فعالیت گروههای مسلح و قتلهای فراقضایی در منطقه.
-شبکه خبری افغانستان اینترنشنال. (دسامبر ۲۰۲۵). گزارش تحقیقی: مستندات قتل نظامیان دیپورت شده از مرز دوغارون.
-جبهه مقاومت ملی افغانستان (دسامبر ۲۰۲۵). بیانیه رسمی در واکنش به ترور ژنرال اکرامالدین سریع در تهران.
-روزنامه هشت صبح (۲۰۲۵). تحلیل ساختار نفوذ استخبارات طالبان در نمایندگیهای دیپلماتیک مقیم ایران.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

