دکتر حسن صبوری، پژوهشگر و تحلیلگر مسائل استراتژیک – در میان غبار غلیظ تبلیغات ایدئولوژیک و در تلاطم سالهایی که «ایران» در چنبره قرائتهای فقهی محصور مانده بود، ناگهان صدایی از کف خیابانها برخاست که تمام معادلات اتاقهای فکر نظام را برهم زد. این صدا، نه فقط یک اعتراض معیشتی، که یک «رنسانس هویتی» بود. جوانانی که قرار بود «سربازان تمدن اسلامی» باشند، امروز با پایین کشیدن پارچهنوشتهای منقش به آرم خرچنگنشان و برافراشتن پرچم شیر و خورشید نشان دادند که حافظه تاریخی یک ملت را نمیتوان با بخشنامه و داغ و درفش پاک کرد.

تقابل دو پرچم؛ دو جهانبینی
پرچم شیر و خورشید که این روزها بر دستان جوانان وطن میرقصد، صرفاً یک نماد نوستالژیک نیست؛ این پرچم، مانیفست یک بازگشت بزرگ است. بازگشت از «امتگرایی» به «ملتگرایی». در یک سو، پرچمی قرار دارد که نماد اعدام، تحدید، و ذوب شدن ثروت ملی در تنور «میدان» و هلال شیعی است؛ و در سوی دیگر، درفشی که ریشه در خاک تاریخ دارد و پیامآور حکومتی است که در آن «قانون» جایگزین «فقه» و «حق شهروندی» جایگزین «تکلیف شرعی» میشود.
فرار از اسارت فقه و ولایت
مسئله امروز جوان ایرانی، تنها تغییر یک فرم حکومتی نیست؛ مسئله، رهایی از زنجیرهایی است که به نام «ولایت فقیه» و «حکم حکومتی» بر دست و پای خرد جمعی بسته شده است. وقتی اعتراض مدنی با برچسب «محاربه با خدا» پاسخ داده میشود و خون هموطن به بهانههای شرعی مباح میگردد، ملت به این جمعبندی میرسد که این ساختار، نه برای اداره جامعه، بلکه برای اشغال آن بنا شده است.
چگونه میتوان از توسعه سخن گفت، در حالی که شاهرگهای اقتصادی کشور در تار و پود نهادهایی چون آستان قدس رضوی و اوقاف – خارج از هرگونه نظارت ملی- صرف گسترش تروریسم منطقهای و پروژههای عقیدتی میشود؟ «مصلحت نظام» سالهاست که بر «منافع ملی» سایه انداخته است و دادگاههای انقلاب، تبر به ریشه عدالت زدهاند.
از فرهنگ «مرگ» به اقلیم «درود»
شاید بزرگترین ضربه استراتژیک نسل جدید به پیکره نظام، تغییر پارادایم از «سوگ» به «سرور» باشد. حکومتی که بقای خود را در پیادهرویهای مذهبی، دهههای پیاپی عزاداری و ترویج فرهنگ شهادتطلبی میدید، اکنون با نسلی روبروست که «شادی» را حق مسلم خود میداند.
جوان ایرانی امروز فریاد میزند: «ما جشن میخواهیم، نه نوحه؛ ما درود میخواهیم، نه مرگ.» این تغییر لحن، نشاندهنده فروپاشی ایدئولوژیای است که چهل سال تلاش کرد انسانِ ترازِ خود را بسازد، اما در نهایت با نسلی مواجه شد که اصالت خود را در ایرانِ پیش از تاریکی جستجو میکند.
فرجام سخن: بازگشت به خانه اصلی
برافراشته شدن پرچم ملی در دستان «نسل زد» و نسلهای پس از آن، پیامی روشن برای تمام تحلیلگران استراتژیک دارد: دوران گذار آغاز شده است. حکومتی که بر پایه «فقه» بنا شده، در برابر منطق «ایران» به بنبست رسیده است. مردم ایران، با عبور از دادگاههای انقلاب و مصلحتهای فرمایشی، راه خود را به سوی یک حکومت غیردینی و ملی یافتهاند. آنها پرچم خود را بازپس گرفتهاند، و با آن، اصالت ایرانی خود را در برابر چشم جهانیان فریاد میزنند.
ایران، نه یک «میدان» برای جهاد، بلکه خانهای برای زندگی است؛ و این همان پیامی است که با هر بار بالا رفتن پرچم اصیل ملی، لرزه بر تن ساختارهای پوسیده میاندازد.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




