آریا چَمروش – تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در سالهای اخیر، بیش از آنکه در چارچوبهای کلاسیک «انقلاب»، «اصلاحات» یا «گذار تدریجی نهادی» قابل تبیین باشند، نشانههای دگرگونی عمیقتری در منطق تولید و بازآرایی قدرت را آشکار ساختهاند. این دگرگونی نه صرفاً محصول بحرانهای اقتصادی یا ناکارآمدی حکمرانی، بلکه برآمده از شکافی نسلی است که بهتدریج بنیانهای نظم ایدئولوژیک مستقر را از درون فرسوده و امکان بازتعریف انسجام ملی را فراهم کرده است. مسئله اصلی ایران معاصر نه فقط «نارضایتی اجتماعی»، بلکه ناتوانی نظم انقلابی در بازتولید مشروعیت، کارآمدی و معنا برای نسلهای پس از بهمن ۵۷ است. پرسش اصلی مقاله آن است که در فقدان نهادهای مدرن پایدار، این شکاف نسلی چگونه به بازآرایی قدرت میانجامد و مسیر واقعبینانه بازتولید انسجام ملی از کجا میگذرد. فرضیه این است که شکاف نسلی معیارهای مشروعیت را جابهجا کرده و جامعه را بهسوی نهادهایی سوق داده است که ریشهمند، فراایدئولوژیک و دارای ظرفیت نهادی فعالاند؛ بهویژه پادشاهی ایرانی بهعنوان پوشش نهادی و ارتش ملی بهعنوان ظرفیت حرفهای ثبات و امنیت.
نسل جدید ایرانی، که زیستجهان او بهطور کامل در چارچوب جمهوری اسلامی شکل گرفته، برخلاف نسلهای پیشین نه حامل خاطره انقلابی است و نه خود را در پیوندی هویتی با ایدئولوژی انقلابی تعریف میکند. این نسل، در مواجهه با جهانیشدن ارتباطات، معیارهای نوین کیفیت زندگی و تجربه مستقیم فروبستگی سیاسی و اجتماعی، بهجای بازتولید منازعات ایدئولوژیک، خواهان بازیابی «ایران» بهمثابه یک واحد ملی، تاریخی و قابل زیست در نظم جهانی معاصر است. از همینرو، شکاف نسلی در ایران صرفاً شکافی ارزشی یا فرهنگی نیست، بلکه شکافی در فهم قدرت، منبع مشروعیت و نسبت فرد با نهاد سیاسی است. نسل برآمده از انقلابیگری اسلامی، قدرت را در چارچوبی ایدئولوژیک، عمودی و امنیتمحور میفهمد: مشروعیت از روایت اعتقادی استخراج میشود، جامعه موضوع مدیریت است و قدرت امری برای حفظکردن تلقی میشود. در مقابل، نسل جدید، مشروعیت را امری مشروط و قابل بازپسگیری میداند و قدرت را زمانی معتبر میشمارد که قادر به تولید معنا، امنیت، فرصت و کیفیت زندگی باشد. از این منظر، شکاف نسلی در سطحی عمیقتر، شکاف میان «قدرت بهمثابه سلطه» و «قدرت بهمثابه کارکرد» است و پیامد آن، فرسایش اقتدار و ناتوانی نظم ایدئولوژیک در بسیج پایدار اجتماعی است.
در چنین وضعیتی، مسئله کلیدی «نهاد» است. نهادهای مدرن پایدار در ایران یا هرگز بهطور کامل شکل نگرفتهاند یا در چهار دهه حکمرانی ایدئولوژیک تضعیف شدهاند. با اینحال، تجربه ایران نشان میدهد که در خلأ نهادی، جامعه الزاماً به بیسازمانی یا هرجومرج سیاسی نمیغلتد، بلکه بهسوی نهادهایی گرایش مییابد که سه ویژگی همزمان دارند: ریشهمندی ملی، غیرایدئولوژیکبودن و ظرفیت نهادی فعال. «نهاد ملی» در این مقاله نه بهمعنای صرف قدمت تاریخی، و نه بهمثابه ابزار اعمال قدرت، بلکه بهعنوان نهادی فراایدئولوژیک تعریف میشود که با ایده دولت–ملت ایران پیوند دارد و قابلیت بازتملک اجتماعی در دورههای بحران مشروعیت را داراست. تاریخمندی بهتنهایی کافی نیست؛ آنچه نهاد ملی را از یادگار گذشته متمایز میکند، توان ایفای نقش در حل مسئله اکنون است. در مقابل، نهادهای ایدئولوژیک بهدلیل وابستگی وجودی به یک روایت اعتقادی خاص، در شرایط فرسایش آن روایت دچار بحران بقا و کارآمدی میشوند. در این چارچوب، پادشاهی ایرانی و ارتش ملی را میتوان بهمثابه نهادهایی صورتبندی کرد که مأموریت آنها به تداوم دولت–ملت، انسجام سرزمینی و ثبات سیاسی گره خورده است.
خیزش میلیونی گسترده و بی سابقه ایرانیان در داخل کشور و همزمانی آن با همبستگی وسیع ایرانیان خارج از کشور در ماه جاری، واجد دلالت نمادینی است که نمیتوان آن را به اعتراض مقطعی فروکاست. برجستگی شعارهای مرتبط با پادشاهی ایرانی و نام شهریار ایران، شاهزاده رضا پهلوی، و غلبه نمادهای ملی چون پرچم شیر و خورشید، نشاندهنده فعالشدن روندی پیشاایدئولوژیک است که مشروعیت را نه از برنامه سیاسی کلاسیک، بلکه از تداوم تاریخی دولت–ملت ایران استخراج میکند. اهمیت این نشانهها در آن است که پادشاهی و نام پهلوی پس از دههها نه بهمثابه نوستالژی، بلکه بهعنوان مرجع نمادین انسجام ملی در لحظه بحران مشروعیت بازتملک میشوند؛ امری که مؤید جستوجوی جامعه برای «پوشش نهادی» فراتر از منازعات روزمره سیاسی است و این همگرایی، با توجه آگاهانه به مکانیسمهای تداوم نهادی، پایدار خواهند ماند.
مسئله اصلی گذار و پسا گذار در ایران نه صرفاً تغییر ساختار قدرت، بلکه تأمین پوشش نهادی برای عبور از خلأ مشروعیت و جلوگیری از فروپاشی نظم ملی است. پادشاهی ایرانی در این چارچوب، پیش از آنکه نهادی اجرایی باشد، مرجع مشروعیت ملی است و «معنا» تولید میکند، نه «سیاست روزمره». همین ویژگی امکان میدهد که بدون تحمیل ایدئولوژی یا برنامه سیاسی بسته، به نقطه همگرایی نیروهای ناهمگون بدل شود. این نقش زمانی تثبیت میشود که نسبت عمودی و غیررقابتی آن با نهادهای کارکردی روشن باشد: پادشاهی سقفی نهادی فراهم میکند که ذیل آن، ارتش ملی بتواند بدون ورود به رقابت سیاسی، وظیفه حرفهای خود را در تأمین ثبات و امنیت گذار ایفا کند.
شکاف نسلی در سطح نهادهای قدرت به تفاوت بنیادین در نسبت جامعه با ارتش ملی و سپاه پاسداران میانجامد. سپاه نهادی برآمده از نظم ایدئولوژیک است که منطق وجودی آن «حفظ انقلاب» است و در آن، ایدئولوژی بر منافع ملی تقدم دارد. در مقابل، ارتش نهادی حرفهای و پیشاایدئولوژیک است که مأموریت آن دفاع از کشور و تمامیت ارضی است. هرچند ارتش طی چهار دهه تضعیف شده، این امر ماهیت نهادی آن را تغییر نداده و در ادراک نسل جدید، ارتش نهادی قابل بازتملک و ادغام در نظم ملیِ پساایدئولوژیک تلقی میشود. فراخوان اخیر درباره گارد جاویدان نیز، ناظر بر بازتعریف آن در قالب ارتش ملیِ غیرایدئولوژیک است.
از این منظر، شکاف نسلی به شکاف در مشروعیت نهادی میان این دو نیرو انجامیده است: سپاه با افول روایت انقلابی دچار بحران معنا میشود، اما ارتش معنای خود را از ایران میگیرد و همین معنا ظرفیت بازگشت نهادی میآفریند. نسبت آن با پادشاهی ایرانی نیز این تمایز را تشدید میکند.
در نتیجه، پاسخ به پرسش اصلی روشن است: شکاف نسلی در ایران صرفاً نشانه بحران نیست، بلکه به عامل بازآرایی قدرت بدل شده است؛ زیرا معیارهای مشروعیت را از ایدئولوژی به کارکرد و از روایت انقلابی به ملیت منتقل میکند و امکان همپوشانی مشروعیت اجتماعی نسل جدید با مشروعیت نهادی نهادهای ملی را فراهم میسازد. این بازآرایی نه از مسیر نهادسازی کلاسیک از بالا و نه از طریق بسیج ایدئولوژیک تودهای، بلکه از رهگذر همین همپوشانی شکل میگیرد و پیامدهایی چون کاهش گرایش به میلیشیاسازی سیاست، افزایش هزینه مقاومت نظم ایدئولوژیک و تقویت امکان گذار کنترلشده را بهدنبال دارد. این سرمایه نهادی تضمینکننده پیروزی خودکار نیست، اما نشان میدهد جامعه ایران الزاماً فاقد ظرفیت نهادی برای عبور از وضعیت کنونی نیست. گذار در ایران، نه بازگشت ساده به گذشته است و نه تکرار الگوهای انقلابی پرهزینه، بلکه حاصل همنشینی شکاف نسلی، نهادهای ملی و عقلانیت نهادی خواهد بود.
برای مطالعه بیشتر:
- Diamond, Larry. The Spirit of Democracy: The Struggle to Build Free Societies Throughout the World. Times Books, 2008.
- Linz, Juan J., and Alfred Stepan. Problems of Democratic Transition and Consolidation: Southern Europe, South America, and Post-Communist Europe. Johns Hopkins University Press, 1996
- Pei, Minxin. China’s Trapped Transition: The Limits of Developmental Autocracy. Harvard University Press, 2006.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




