س. روزبه – چاقو همیشه فقط چاقو نیست؛ گاهی «امضا»ست. امضای لحظهای که یک تجمع قانونی، یک حق مدنی، یک میدانِ دادخواهی و اعتراض، ناگهان از مسیر خودش بیرون کشیده میشود و به صحنهای تبدیل میگردد که فردا تیترش دیگر «مطالبه» نیست، «درگیری» است. همین جابجایی تیتر، همان هدف پنهان است: تبدیل اعتراض به حادثه، تبدیل مطالبه به پرونده، تبدیل همبستگی به شکاف.
در اروپا و آمریکا، حق تجمع و تظاهرات مسالمتآمیز یک حق شناختهشده است. ایرانیان تبعیدی و مهاجر هم سالهاست از همین حق استفاده میکنند تا صدای ایران را به رسانهها و سیاستمداران برسانند. اما طی سالهای اخیر، نشانههایی تکرارشونده دیده میشود: حضور افرادی که به جای شنیدن و همراهی یا حتی مخالفت مدنی، به سمت فحاشی، تحریک، چسبیدن به گروهها، ایجاد تنش، و گاه خشونت میروند؛ خشونتی که در نهایت نه به سود مردم ایران است و نه به سود اپوزیسیون، بلکه فقط خوراک روایی برای برچسب «آشوب» تولید میکند.
نمونهها کم نیستند. در لندن، اسکای نیوز، از درگیری مقابل سفارت ایران و بازداشتها و انتقال چند مأمور پلیس به بیمارستان خبر داد؛ رخدادی که فارغ از اینکه چه کسی آغازگر بوده، یک نتیجه دارد: تغییر کانون توجه از «چرایی اعتراض» به «حاشیه درگیری». در پرونده دیگری در لندن، رویترز در گزارش ۲۰ ژوئن ۲۰۲۵ نوشت پلیس پس از درگیری نزدیک سفارت ایران چند نفر را بازداشت کرد و دو نفر به بیمارستان منتقل شدند و سپس در گزارش ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵ از طرح اتهام علیه هفت ایرانی به اتهام وارد کردن صدمه شدید خبر داد. در آمریکا، آسوشیتدپرس در گزارشی درباره رخداد لسآنجلس نوشت یک فرد متهم است که با خودرو U-Haul به شکلی خطرناک وارد مسیر تجمع حمایتی از مردم ایران شده و پروندهاش تحت رسیدگی است؛ Ap(آسوشیتدپرس) گزارش این ماجرا را ثبت کرده است. در آلمان نیز Die Zeit از انتقال دو نفر با زخمهای ناشی از چاقو به بیمارستان و بازداشت مظنونان در هامبورگ نوشت. هرچند در همان گزارشها به نامشخص بودن پسزمینه و جزئیات پیوند حادثه با تجمع اشاره شده است. این «ابهام» دقیقاً همان جایی است که باید با عقل سرد جلو رفت: نه مصادره حادثه به نفع تبلیغات، نه سادهسازی آن به عنوان «یک دعوای معمولی».
اینجا یک پرسش جدی مطرح میشود: این افرادی که در حاشیه تجمعهای ایرانیان، تنش و خشونت تولید میکنند، چه کسانیاند؟ چرا باید کسی که به خارج آمده، داوطلبانه خود را در معرض دوربین، بازداشت و پرونده کیفری قرار دهد؟ پاسخهای قطعی بدون سند، کمکی نمیکند. اما تجربه ثابت کرده است چند تیپ در چنین صحنههایی قابل تصورند: گروههای کوچک ایدئولوژیک که دعوا برایشان هویت است، و نیز نیروهای «خاکستری» که از خشونت برای ساختن صحنه استفاده میکنند و بعد در سایه ناپدید میشوند. در این میان، یک الگوی قابل توجه در گزارشهای رسمی امنیتی غرب هم دیده شده است: استفاده از «نیابتیها» و «شبکههای مجرمانه» برای اجرای عملیات یا اقدامات خشونتآمیز بهگونهای که قابل انکار بماند. گزارش کمیته اطلاعات و امنیت پارلمان بریتانیا در سند ISC به چنین الگوهایی اشاره میکند و سرویس امنیتی سوئد در بیانیه رسمی خود، از استفاده ایران از شبکههای مجرمانه در سوئد سخن گفته است؛ متن Säpo در اینباره روشن است. در آمریکا نیز وزارت خزانهداری در بیانیه تحریمی OFAC درباره نقش یک شبکه مجرمانه به عنوان پروکسی ایران سخن گفته و وزارت خارجه آمریکا هم در متن State Department به همین مسیر اشاره کرده است. حتی یک پژوهش تحلیلی در ICCT این پیوند میان «عملیات بیرونی» و «اتصال به شبکههای جرم» را توضیح میدهد. معنای ساده این منابع آن است که «خشونتِ قابل انکار» میتواند به ابزاری تبدیل شود برای آلوده کردن فضای اعتراض، شکستن تمرکز رسانهای و ساختن روایتی که در آن، معترض به جای شهروند مطالبهگر، «عنصر بینظم» معرفی شود.
اما کنار دادههای رسمی و خبرهای ثبتشده، گاهی یک روایت انسانی، نقطهای تاریک را روشن میکند. من در یک مهمانی معمولی بودم؛ نه جلسه سیاسی و نه گردهمایی فعالان. یکی از دوستانم گفت آشنایی دارد که گذرش میافتد آنجا. او آمد. دیدار گذرا بود. اما چیزی که قبل از هر حرفی دیده میشد، رد زندگی خشن بود: زخمها روی دست و بازو و گردن، و نوع تتوها نشانههایی که آدم را ناخودآگاه به سمت پرسش میبرد. بعد دیدم ناراحت است. سکوتش سنگین بود. با او وارد گفتوگو شدم؛ نه بازجویی، نه کنجکاوی بیجا، فقط گفتوگویی انسانی. او ادعا کرد زمانی در ایران زندان بوده، نه سیاسی بلکه مجرمانه ، پرونده سنگین داشته و بعد پیشنهادی به او دادند که حاضرند او را آزاد سازند و برای او پول و خروج از کشور و تسهیل مسیر، در برابر «ارتباط» و «حضور در صحنه ها و آشوب در مخالفان ». اما نکتهای که ادعا میکرد، فقط دفاع از حکومت نبود؛ گفت گاهی از آنها خواسته میشد خود را به گروههای مختلف مخالف بچسبانند و علیه گروههای دیگر شعار بدهند، تنش ایجاد کنند، یا صحنه را به سمت دعوا ببرند تا هیچ تجمعی یکدست نماند و ایرانیها مقابل هم قرار گیرند. او میگفت بعدها وقتی زنها و جوانها و آدمهای بیگناه را در تجمعها دید، فهمید «درگیری» فقط یک درگیری نیست؛ یک ابزار است، و خودش یک ابزار مصرفی. اشک در چشمش جمع شد. گفت دیگر تحمل ندارد. گفت منم محصول همان کشورم و میخواهم خود را از آنها گم کنم بعد رفت. من دیگر او را ندیدم. نمیدانم کجا رفت.دوستم هم گفت دیگر او را ندیده است . اما همان جمله در ذهنم ماند: «اینها دنبال ساختن صحنهاند، نه دفاع از باور.»
این مقاله قرار نیست برای خواننده حکم صادر کند که همه حوادث حتماً یک منشأ واحد دارند. بخشی از رخدادها ممکن است صرفاً همزمانی و تصادف باشد، یا حتی نزاعهای معمول شهری که کنار یک تجمع رخ میدهد. اما تجربه ثابت کرده است هرجا حق تجمع قانونی با خشونت آلوده میشود، چیزی در همان لحظه میمیرد: اعتبار اعتراض، تمرکز رسانهای، و امنیت روانی جمعیت. و اگر کسی در چنین صحنههایی عمداً به سمت شکافافکنی، نفرتپراکنی و درگیری میرود، نتیجهاش هرچه باشد، به نفع مردم ایران نیست.چون هدف اگر آزادی ایران عزیز باشد ، این حواشی نباید تأثیری در مبارزه مردم داشته باشد ، بلکه باید مراقب بود و هوشیار بود و احساساتی نشد.
حال خواننده خودش نتیجه بگیرد. وقتی یک تجمع قانونی به صحنه خشونت تبدیل میشود، چه کسی سود میبرد؟ وقتی اختلافها به دعوا تبدیل میشود، چه کسی برنده است؟ و وقتی پروندههای کیفری ساخته میشود، چه کسی میماند و چه کسی حذف میشود؟ پاسخ را لازم نیست کسی دیکته کند. کافی است واقعیتِ صحنه را ببینیم و از خودمان بپرسیم: چاقو دقیقاً در حاشیه کدام هدف وارد شد؟
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




