تیغ اپوزیسیون بر رگ خیابان؛ بحران نمایندگی اپوزیسیون حرفه‌ای و تقابل با کنش جمعی جامعه

چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۲۱ ژانویه ۲۰۲۶


مهدی بهرامی – اعتراضات اخیر ایران بار دیگر شکافی را عیان کرد که سال‌ها در لایه‌های پنهان سیاست ایرانی انباشته شده بود: فاصله‌ی فزاینده‌ی میان جامعه‌ی معترض و اپوزیسیونی که خود را سخنگوی آن می‌داند. خیابان، پس از دوره‌ای طولانی از سرکوب، فرسایش، انفعال و اتهام «بی‌سازمانی»، بار دیگر به صحنه بازگشت؛ نه به‌مثابه یک استثنا، بلکه به‌عنوان تداوم نارضایتیِ انباشته‌ای که لحظه‌ی بروز خود را یافته است. همانند بسیاری از خیزش‌های پیشین، این جنبش نیز بدون سازمان‌دهی کلاسیک آغاز شد؛ اما پس از حدود ده روز، فراخوان رضا پهلوی ــ فارغ از هر داوری ارزشی درباره‌ی او ــ توانست به‌عنوان نقطه‌ای برای تمرکز عمل کند و جمعیتی بیش از برآوردهای رایج را به خیابان بکشاند.

کرج،‌ میدان طالقانی، پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴

درست در همین نقطه، تناقضی معنادار رخ داد. خیابانی که سال‌ها به «پراکندگی»، «فقدان رهبری» و «بی‌افقی سیاسی» متهم می‌شد، هنگامی که در پاسخ به یک فراخوان مشخص کنش کرد، ناگهان با موجی از ایرادگیری و اعتراض روبه‌رو شد؛ نه فقط از سوی تحلیلگران حکومتی، بلکه بیش از همه از جانب بخش بزرگی از اپوزیسیون حرفه‌ای. اپوزیسیونی اغلب منظم، آراسته، مستقر در تریبون‌های رسانه‌ای و مجهز به زبان تحلیل، که به‌جای فهم واقعیت رخ‌داده، کنش مردم را به محک قضاوت نشاند: این‌که چرا این نام فریاد زده شد و نه نام‌های دیگر.

به این معنا، مسئله‌ی محوری امروز ایران نه صرفاً «چه کسی فراخوان داد» است و نه حتی «چه کسانی به خیابان آمدند»، بلکه نسبت اپوزیسیون با کنش واقعی جامعه است. لحظه‌ای که خیابان به‌مثابه نیرویی اجتماعی وارد میدان می‌شود، اما سیاستِ مستقر در تبعید، به‌جای درک این کنش، تیغ نقد را متوجه خود خیابان می‌کند. این جابه‌جایی از تحلیل به داوری، نشانه‌ی بحرانی عمیق‌تر است.

در نظریه‌ی کنش جمعی، چنین وضعیتی نه استثنایی است و نه ناشناخته. چارلز تیلی نشان می‌دهد که جنبش‌ها الزاماً با سازمان‌های منسجم، برنامه‌های مدون و رهبری‌های تثبیت‌شده آغاز نمی‌شوند؛ بلکه اغلب در دل آنچه او «فرصت بسیج» می‌نامد شکل می‌گیرند. فراخوان، در این لحظات، نه فرمان سیاسی است و نه بیان یک پروژه‌ی نهایی، بلکه محرکی است برای تمرکز نیرویی که پیشاپیش در جامعه وجود داشته و منتظر لحظه‌ی بالفعل‌شدن بوده است.

از این منظر، حضور مردم در خیابان نه محصول کاریزمای فردی، بلکه نشانه‌ی انباشت نارضایتی، آمادگی اجتماعی و انسداد ساختاری سیاست رسمی است. تقلیل این واقعیت به «خطای انتخاب نماد» یا «انحراف گفتمانی»، نوعی جابه‌جایی مسئله است: انتقال کانون بحث از شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه به قضاوت درباره‌ی خود جامعه. این جابه‌جایی، به‌جای روشن‌کردن مسئله، آن را می‌پوشاند.

در اینجا باید بر یک اصل بنیادین تأکید کرد: مردمی که در خیابان کنش می‌کنند، نه موضوع آموزش سیاسی‌اند و نه سوژه‌ی اصلاح اخلاقی. ماکس وبر میان «اخلاق اعتقاد» و «اخلاق مسئولیت» تمایز می‌گذارد. کسی که از پشت تریبون سخن می‌گوید، عمدتاً در موقعیت اخلاق اعتقاد قرار دارد؛ اما کسی که به خیابان می‌آید، هزینه می‌دهد، بازداشت می‌شود یا گلوله می‌خورد، در منطق اخلاق مسئولیت عمل می‌کند. خلط این دو موقعیت، نه‌تنها به قضاوت‌های ناعادلانه، بلکه به سیاست‌زدایی از کنش اجتماعی می‌انجامد.

پرسش «چرا مردم رضا پهلوی را فریاد زدند؟» تنها زمانی معنا دارد که به‌درستی صورت‌بندی شود. پاسخ این پرسش را نه باید در روان‌شناسی توده‌ای جست‌وجو کرد و نه در فرضیات ایدئولوژیک، بلکه در منطق سیاسیِ شرایط انسداد. در وضعیت سرکوب، جامعه به سوی نمادهایی حرکت می‌کند که کمترین هزینه‌ی شناختی و بیشترین قابلیت ارتباطی را دارند. مانکور اولسن نشان می‌دهد که کنش جمعی زمانی ممکن می‌شود که هزینه‌های هماهنگی کاهش یابد؛ نامی که نیاز به توضیح ندارد، خود به ابزار کاهش این هزینه بدل می‌شود.

در این معنا، فریاد یک نام الزاماً بیان یک برنامه‌ی نهادی یا پروژه‌ی سیاسی نهایی نیست، بلکه صورت‌بندی یک «نه» جمعی است. خیابان لزوماً بر سر آنچه می‌خواهد به اجماع نرسیده است، اما دقیقاً می‌داند بر سر آنچه دیگر نمی‌خواهد توافق دارد. مطالبه‌ی برنامه، تشکل یا افق نهادی از خیابان در لحظه‌ی انفجار اجتماعی، نادیده‌گرفتن منطق زمان سیاسی و مراحل شکل‌گیری کنش جمعی است.

واکنش بخش بزرگی از اپوزیسیون به این وضعیت، خود حامل بحرانی عمیق‌تر است: بحران نمایندگی. اپوزیسیونی که سال‌هاست به نام مردم سخن گفته، بی‌آن‌که پیوندی زنده و تازه با جامعه برقرار کرده باشد. بوردیو این شکاف را فاصله‌ی میان سرمایه‌ی نمادین و سرمایه‌ی اجتماعی می‌نامد: وفور تریبون، تحلیل و زبان در برابر فقر ارتباط واقعی با کنش اجتماعی.

تناقض آنجاست که بسیاری از نقدهایی که به رضا پهلوی وارد می‌شود ــ ابهام برنامه، فقدان تشکل، اتکای نمادین ــ دقیقاً همان ضعف‌هایی است که خود اپوزیسیون حرفه‌ای نیز به‌طور مزمن با آن دست‌به‌گریبان است. تفاوت در این است که یکی، خواه درست خواه نادرست، توانسته است در لحظه‌ای مشخص با خیابان اتصال برقرار کند و دیگری نه. این تفاوت، داوری ارزشی نیست؛ واقعیتی تجربی است.

از این منظر، حضور پرتعداد هواداران رضا پهلوی در خیابان و هزینه‌هایی که آن‌ها پرداخته‌اند ــ از بازداشت و سرکوب تا کشته‌شدن و داغدارشدن خانواده‌ها ــ داده‌ای اجتماعی است که نمی‌توان آن را با بی‌اعتنایی یا تحقیر حذف کرد. تأکید برخی خانواده‌های داغدار بر همان نمادها، نه الزاماً نشانه‌ی اجماع سیاسی، بلکه بیان تداوم معنا در دل رنج و فقدان است. نادیده‌گرفتن این واقعیت، نه نقد سیاسی، بلکه انکار جامعه است.

در این نقطه، خیابان نه خطاست و نه حقیقت مطلق؛ خیابان واقعیت است. سیاستی که نتواند با واقعیت کنار بیاید، ناگزیر به حاشیه رانده می‌شود. اپوزیسیون در برابر این واقعیت با چند مسیر ممکن مواجه است: یا تلاش برای همراهی و اثرگذاری در دل کنش جمعی؛ یا حرکت موازی و ساخت نیروی مستقل، بی‌آن‌که خیابان را تخطئه کند؛ یا سکوتی آگاهانه به‌مثابه انتخابی سیاسی و موقت. آنچه اما به‌وضوح خط قرمز است، تقابل فعال با خیابان است.

زیرا در منطق داوری اجتماعی ــ فارغ از نیت‌ها و استدلال‌ها ــ اپوزیسیونی که تیغ نقد خود را نه متوجه قدرت، بلکه متوجه مردمی می‌کند که در خیابان هزینه می‌دهند، دیر یا زود در جایگاه «دشمن مردم» بازتعریف می‌شود. این داوری ممکن است ناعادلانه باشد، اما واقعی است؛ و سیاست، پیش از آن‌که عرصه‌ی حقیقت باشد، میدان ادراک اجتماعی است.

و این شاید مهم‌ترین هشدار لحظه‌ی کنونی باشد: اپوزیسیونی که به‌جای مواجهه با حکومت، تیغ خود را بر رگ خیابان می‌گذارد؛ اپوزیسیونی که پس از دهه‌ها هنوز نتوانسته حتی یک نماد دارای اعتماد عمومی بسازد؛ اگر دشمنی با یک نام به لجاجت با کنش اجتماعی بدل شود، پیش از هر سرنگونی‌ای، خود را از معادله‌ی گذار حذف خواهد کرد. تاریخ گذارها بارها نشان داده است که آنچه زودتر از حکومت‌ها فرو می‌ریزد، اپوزیسیون‌هایی هستند که جامعه را نفهمیدند، اما گمان می‌کردند سخنگوی آن‌اند.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۲۳ / معدل امتیاز: ۴٫۶

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=395223