جنون عقیدتی در تاریخ؛ از حقیقت مطلق تا ویرانی جمعی

شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶


دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – «جنون عقیدتی» زمانی رخ می‌دهد که یک ایده یا باور، از سطح اندیشه و ارزش عبور می‌کند و به حقیقتی مطلق، مقدس و غیرقابل نقد تبدیل می‌شود؛ حقیقتی که برای حفظ آن، انسان، اخلاق، عقل و حتی واقعیت قربانی می‌گردد. در این وضعیت، ایدئولوژی دیگر ابزاری برای فهم جهان نیست، بلکه جانشین عقل و وجدان می‌شود.

۱. سازوکار جنون ایدئولوژیک
جنون ایدئولوژیک معمولاً این مراحل را طی می‌کند:
دوگانه‌سازی مطلق: جهان به «ما/آن‌ها»، «حق/باطل»، «مؤمن/دشمن» تقسیم می‌شود.
تعلیق اخلاق: هر عمل خشونت‌آمیز به نام «هدف مقدس» توجیه می‌شود.
تقدیس رهبر یا متن: فرد یا متنی فراتر از نقد قرار می‌گیرد.
حذف واقعیت: شکست‌ها انکار می‌شوند، دروغ فضیلت می‌شود.
خشونت نجات‌بخش: کشتن، پاکسازی، سرکوب، نه شر، بلکه «وظیفه» تلقی می‌شود.
هانا آرنت این وضعیت را «ابتذال شر» می‌نامد: جایی که جنایت نه از هیولاها، بلکه از انسان‌های عادیِ مطیع ایده‌ها سر می‌زند.

۲. نمونه‌هایی از تاریخ
الف) ایدئولوژی دینیِ مطلق‌گرا
جنگ‌های صلیبی: کشتار به نام نجات روح.
تفتیش عقاید: شکنجه برای «هدایت».
حکومت‌های دین‌سالار افراطی: حذف انسان به سود تفسیر خاصی از خدا.
در این نظام‌ها، خدا نه منبع اخلاق، بلکه ابزار قدرت می‌شود.
ب) ایدئولوژی نژادی
نازیسم: اسطوره نژاد برتر، هولوکاست، صنعتی‌سازی مرگ.
اینجا علم و شبه‌علم در خدمت جنون قرار گرفتند.
ج) ایدئولوژی طبقاتی
استالینیسم و مائوئیسم: کشتار میلیونی به نام آینده‌ای عادلانه.
فرد ارزش ندارد؛ «تاریخ» قاضی نهایی است.
د) ایدئولوژی‌های مدرن سیاسی
فاشیسم، توتالیتاریسم، پوپولیسم افراطی: حذف نهادها، نفی عقل جمعی، تقدیس قدرت.

۳. ایران و تجربه تاریخی
در تاریخ ایران نیز می‌توان دید که هرگاه ایدئولوژی جای خرد را گرفته، فاجعه آفریده است.در برابر آن، سنتی دیرینه وجود دارد که فردوسی آن را «آیینِ خرد» می‌نامد:
«خِرَد افسرِ شهریاران بُوَد خرد زیورِ نامداران بُوَد»
در شاهنامه، ضحاک نماد جنون ایدئولوژیک است:حاکمی که به نام نظم و تقدیر، انسان‌ها را قربانی می‌کند. در برابر او، کاوه نه ایدئولوگ است و نه پیامبر؛ نماد وجدان و عقل عمومی است.
در تاریخ ایران، جنون ایدئولوژیک بارها خود را در شکل‌های متفاوت نشان داده است؛ هر بار با زبانی تازه، اما با منطقی یکسان: تعلیق خرد و اخلاق به نام حقیقتی مطلق. چند مثال روشن و مستند:

ضحاک در شاهنامه؛ اسطورهٔ جنون ایدئولوژیک
فردوسی ضحاک را فقط یک پادشاه ستمگر نمی‌داند، بلکه نماد نظامی فکری است که انسان را ابزار بقا و تداوم قدرت می‌کند.
مشروعیت حکومت: «تقدیر» و «فرّهٔ ساختگی»
قربانی روزانه: جوانان (مغزها!)
حذف خردمندان و آزاداندیشان
ضحاک نمونهٔ کهنِ حکومتی است که برای دوام خود، انسان را می‌خورد؛ دقیقاً همان منطق ایدئولوژی‌های مدرن.

خلافت اموی و عباسی در ایران؛ تقدیس قدرت دینی
پس از فتح ایران، خلافت با ایدئولوژی دینیِ مطلق‌گرا وارد شد:
عرب‌بودن = برتری
مخالفت = ارتداد
حکومت = نمایندگی خدا
سرکوب جنبش‌هایی چون:سنباد، المقنع، بابک خرمدین
نمونه‌هایی از حذف خشونت‌بار هر قرائت متفاوت از «حق» بودند.بابک نه فقط شورشی سیاسی، بلکه تهدیدی برای انحصار حقیقت دینی بود.

صفویه؛ رسمی‌سازی تشیع و خشونت مقدس
با صفویان، تشیع به ایدئولوژی دولتی تبدیل شد:تغییر مذهب با زور، قتل علمای سنی، لعن رسمی در خطبه‌ها.
هدف: یکسان‌سازی اعتقادی برای تمرکز قدرت
نتیجه: ثبات سیاسی کوتاه‌مدت، شکاف عمیق اجتماعی و دینی بلندمدت.

مشروعه‌خواهان در عصر مشروطه
در برابر مشروطه‌خواهی عقلانی، جریان «مشروعه» شکل گرفت:قانون فقط اگر شرعی باشد، رأی مردم بی‌اعتبار، فقیه بالاتر از ملت.
شیخ فضل‌الله نوری نمونهٔ گذار از دین اخلاقی به دین ایدئولوژیکِ سیاسی است؛ جایی که مخالفت با قدرت، مخالفت با خدا تلقی می‌شود.

جمهوری اسلامی؛ ایدئولوژی به‌مثابه دولت
اینجا جنون ایدئولوژیک به شکل کامل دولتی می‌شود:
ولایت فقیه = حقیقت مطلق
قانون، رسانه، آموزش، قضا، اخلاق → ایدئولوژیک
«خودی/غیرخودی» به‌عنوان معیار انسان‌بودن
نمونه‌ها:اعدام‌های دهه ۶۰، سرکوب دانشجویان و زنان، کشتار معترضان به نام «حفظ نظام»
در این نظام، خشونت نه خطا، بلکه تکلیف شرعی معرفی می‌شود.

در همهٔ این دوره‌ها:خرد مستقل سرکوب شد، اخلاق قربانی مصلحت ایدئولوژی گردید، انسان ابزار شد، نه هدف.
در مقابل، سنتی مداوم نیز وجود داشته:
آیین خرد (فردوسی، ابن‌سینا، فارابی، خواجه نظام‌الملک) که همواره هشدار داده‌اند:
قدرتِ بی‌خرد = تباهی
تراژدی ایران نه «دین» بوده، نه «بی‌دینی»،
بلکه ایدئولوژیک‌کردن هر حقیقتی و نشاندن آن بر تخت قدرت.

۴. نشانه‌های هشداردهنده
هر جامعه‌ای اگر این نشانه‌ها را دید، باید بترسد:
ممنوع شدن پرسش
تقدیس خشونت
دشمن‌سازی دائمی
تحقیر فرد به نام جمع
وعده بهشت در آینده، جهنم در حال.

۵. راه رهایی
رهایی از جنون ایدئولوژیک نه با ایدئولوژی تازه، بلکه با:
خرد نقاد
اخلاق جهان‌شمول
تفکیک قدرت از حقیقت
پذیرش خطاپذیری انسان
اولویت انسان بر ایده.
به تعبیر کارل پوپر:«بزرگ‌ترین خطر تاریخ، کسانی بوده‌اند که گمان کرده‌اند حقیقت نهایی را یافته‌اند.»
جنون ایدئولوژیک، بیماریِ اندیشه نیست؛ بیماریِ قدرت است.
وقتی ایده‌ای ادعا می‌کند که پاسخ همه چیز را دارد، همان‌جا آغاز فاجعه است.

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۵ / معدل امتیاز: ۴٫۸

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=395388