عرفان نوربخش
۱. مقدمه: ابعاد فاجعه «دی ماه خونین»
در هفتههای آغازین سال ۲۰۲۶، جمهوری اسلامی ایران یکی از سهمگینترین کشتارهای تاریخ معاصر کشور را علیه شهروندان خود رقم زد. وقایع «ژانویه خونین» نشاندهنده تشدید فاجعهبار خشونتهای حکومتی علیه جمعیت غیرنظامی است. دادههای کنونی که از طریق ترکیب گزارشهای پزشکی داخلی، شهادتهای افشاگران از بیمارستانهای دولتی و گزارشهای شهروند-خبرنگاران (که در زمان قطع کامل اینترنت به بیرون ارسال شدهاند) گردآوری شده است، آمار جانباختگان را بین ۱۶,۵۰۰ تا ۲۰,۰۰۰ نفر برآورد میکند.

دامنه جغرافیایی این کشتار بسیار گسترده بود. در حالی که مراکز شهری بزرگ مانند تهران، مشهد و تبریز شاهد بیشترین تراکم تلفات بودند، خشونت در استانهای مرزی به طرز ویژهای شدت یافت. در این مناطق، ناآرامیها نهتنها از نارضایتیهای سیاسی، بلکه از فروپاشی نهایی زیرساختهای اساسی، بهویژه قطع کامل شبکههای آب و برق تغذیه میشد. علیرغم ابعاد این فاجعه انسانی، واکنشهای بینالمللی – بهویژه از سوی «جنوب جهانی» و «جبهه متحد چپ جهانی» – با سکوتی معنادار یا در برخی موارد، نادیده گرفتن فعالانه این تراژدی همراه بوده است.
۲. لنز انتخابی چپ معاصر
سکوت فعلی چپ جهانی با روند مستند «خشم انتخابی» همخوانی دارد. همانطور که در تحلیلهای پیشین (از جمله در مقاله جنبش چپ جهانی و لنز گزینشی اعتراض چاپ شده در کیهان لندن) بررسی کردم، بسیاری از جنبشهای چپ، جهانبینیای را برگزیدهاند که در آن نقض حقوق بشر تنها زمانی به رسمیت شناخته میشود که بتوان آن را به قدرتهای غربی یا اسرائیل نسبت داد. تحت این چارچوب، هر جنایتی که توسط رژیمهای مدعی «ضد امپریالیسم» انجام شود، به طور بازتابی به عنوان تبلیغات غربی یا عملیات «پرچم دروغین» که توسط سرویسهای اطلاعاتی خارجی طراحی شده، رد میشود.
در رابطه با کشتار ژانویه ۲۰۲۶، چپ جهانی عمدتاً روایت جمهوری اسلامی را پذیرفت. رژیم این قیام را به عنوان عملیات مشترک بیثباتسازی توسط سیا و موساد معرفی کرد که با هدف تضعیف ایران در بحبوحه تنشهای نظامی منطقهای طراحی شده است. چپ جهانی با توصیف این اعتراضات به عنوان یک عملیات اطلاعاتی تحت حمایت غرب – به جای یک واکنش مردمی به ناکارآمدی دولت – عملاً طبقه کارگر ایران را به نفع حفظ همسویی ژئوپلیتیک «ضد غربی» رها کرده است.
۳. تغییر چشمانداز جمعیتی در غرب
برای اپوزیسیون ایران، چالش چشمانداز سیاسی سال ۲۰۲۶ با تغییرات جمعیتی در اروپای غربی پیچیدهتر شده است. ترکیب جوامع اروپایی اکنون شامل جمعیتهای قابل توجهی از خاورمیانه و شمال آفریقا است. بسیاری در این جوامع، نارضایتیهای عمیقی نسبت به سیاست خارجی غرب، بهویژه در رابطه با مناقشه فلسطین دارند.
در این محیط، فعالان سکولار ایرانی – که به طور فزایندهای به سمت یک هویت ملی فرادینی حرکت میکنند – اغلب خود را در اقلیت میبینند. اگرچه هر شرکتکنندهای در راهپیماییهای گسترده طرفداران فلسطین در سال های اخیر لزوماً از ایدئولوژیهای اسلامگرا پیروی نمیکند، اما یک همپوشانی ایدئولوژیک فراگیر میان چپ اروپا و گروههای اسلامگرا وجود دارد. هر دو طیف اغلب جمهوری اسلامی را به عنوان یک سد لازم (هرچند دارای نقص) در برابر هژمونی غرب میبینند. این امر محیطی خصمانه برای فعالان ایرانی ایجاد میکند که سعی دارند جنایات رژیمی را برجسته کنند که همسالان اروپاییشان آن را یک متحد میپندارند.
۴. اجتناب از اشتباهات سال ۱۹۷۹
اتحاد فعلی میان چپ و عناصر اسلامگرا شباهت دلهرهآوری به انقلاب ۱۹۷۹ ایران دارد. در آن زمان، گروههای چپ ایرانی (مانند حزب توده و مجاهدین خلق) با جنبش اسلامگرای روحالله خمینی برای سرنگونی پاشاهی پهلوی همکاری کردند. این گروهها تحت این فرض خوشبینانه و در عین حال مهلک عمل میکردند که در یک دولت پلورالیست پس از انقلاب، در قدرت سهیم خواهند بود.
تاریخ نتیجه وحشتناک آن را ثبت کرده است: به محض اینکه اسلامگرایان قدرت را تثبیت کردند، به طور سیستماتیک متحدان چپ سابق خود را پاکسازی، زندانی و اعدام کردند. تجربه ۱۹۷۹ به عنوان یک یادآوری آشکار عمل میکند که اسلام سیاسی، زمانی که در قدرت است، به اصول پلورالیسم یا دموکراسی سکولار پایبند نیست. نادیده گرفتن این تاریخ توسط چپ جهانی در سال ۲۰۲۶، خطر تبدیل شدن آنها به آنچه لنین «احمقهای مفید» نامید را به همراه دارد؛ فعالانی که تلاشهایشان توسط یک نیروی اقتدارگرا مصادره میشود که در نهایت پس از دستیابی به اهدافش، آنها را حذف خواهد کرد.
۵. توصیههای استراتژیک برای اپوزیسیون ایران
برای تعامل موفقیتآمیز با چپ جهانی و عبور از ثنویت «سیاه و سفید» در ژئوپلیتیک کنونی، اپوزیسیون ایران باید استراتژی ارتباطی و حضور نمادین خود را در اعتراضات غربی بازنگری کند.
الف. تعدیل نمادین
یک مانع بزرگ برای ورود همدلان چپگرای غربی، وفور پرچمهای اسرائیل در تجمعات ضد رژیم ایرانیان است. برای بسیاری در طیف چپ، پرچم اسرائیل مانند یک «پارچه قرمز در برابر گاو خشمگین» عمل میکند که بلافاصله باعث موضع تدافعی و بسته شدن باب گفتگو میشود. در حالی که حمایت دولت اسرائیل و دیاسپورای ایرانی-یهودی ارزشمند است، فعالان باید اولویت را به استفاده از نمادهای ملی ایران و پرچم «شیر و خورشید» بدهند. تمرکز باید بر مبارزه مردم ایران برای حق تعیین سرنوشت باقی بماند.
ب. بازتعریف روایت منطقهای
فعالان باید تبیین کنند که یک ایران آزاد، سکولار و شکوفا، موثرترین ضامن ثبات منطقهای و حقوق بشر – از جمله حقوق مردم فلسطین – است. حمایت جمهوری اسلامی از حماس تنها ویرانی برای ساکنان غزه به همراه داشته است. یک ایران دموکراتیک به سمت شناسایی راه حل «دو کشوری» حرکت خواهد کرد و هم حق مردم یهود برای داشتن کشوری مستقل و هم حق فلسطینیان برای زندگی با عزت در سرزمینهای خود را به رسمیت خواهد شناخت. با قاببندی سقوط رژیم به عنوان پایان دوران «جنگافروزی» منطقهای، ایرانیان میتوانند هسته صلحطلب و بشردوستانه چپ را مخاطب قرار دهند.
ج. مبارزه با ضداطلاعات
اپوزیسیون ایران باید نسبت به اقدامات «عوامل نفوذی» هوشیار باشد. گزارشهای مربوط به حمله به نمایندگیهای دیپلماتیک فلسطین در تهران، خواه واقعی باشد یا توسط دستگاههای امنیتی رژیم صحنهسازی شده باشد، به وجهه جهانی جنبش آسیب جدی وارد میکند. این قیام باید به عنوان یک تحول پیچیده، متکثر و تمدنی به سوی سکولاریسم و حقوق بشر ارائه شود، نه یک انتقامجویی قومی یا فرقهای.
۶. نتیجهگیری: دستور کاری روشن برای تعامل
جلب توجه چپ جهانی مستلزم چیزی فراتر از مستندسازی کشتارهاست؛ این امر نیازمند یک مداخله ایدئولوژیک استراتژیک است. ایرانیان باید توضیح دهند که مبارزه آنها علیه جمهوری اسلامی به معنای تایید «امپریالیسم غربی» نیست، بلکه مبارزه برای همان ارزشهایی است – آزادی بیان، خودمختاری بر بدن و عدالت اقتصادی – که چپ ادعای دفاع از آنها را دارد.
تنها از طریق یک دستور کار روشن و سکولار و درک دقیق حساسیتهای سیاسی غرب، جنبش ایران میتواند شکاف ایجاد شده با جامعه بینالمللی را پر کند. اگر بتوان چپ را متقاعد کرد که خیابانهای ایران برای یک «آزادی واقعی» میجنگند که از دوگانگیهای ژئوپلیتیک فراتر میرود، شاید سرانجام سکوت پیرامون «ژانویه خونین» شکسته شود.
منابع و مراجع (References)
۱. سازمان عفو بینالملل (۲۰۲۶). کشتار ژانویه: مستندسازی خشونتهای دولتی در ایران. لندن: انتشارات عفو بینالملل.
۲. نوربخش، ا. (۲۰۲۵). جنبش چپ جهانی و لنز گزینشی اعتراض: تحلیلی بر کنشگری تبعیضآمیز.
۳. دیدبان حقوق بشر (۲۰۲۶). پرده آهنین دیجیتال: قطع اطلاعات و آمار تلفات در ایران.
۴. مؤسسه خاورمیانه (۲۰۲۶). بحران آب و فروپاشی امنیت مرزی در جمهوری اسلامی.
۵. روزنامه گاردین (ژانویه ۲۰۲۶). “سکوت جنوب جهانی: چرا چپها درباره تهران صحبت نمیکنند؟”
۶. مجله مطالعات ایرانی (۲۰۲۶). از ۱۹۷۹ تا ۲۰۲۶: شکستهای مکرر اتحادهای چپ و اسلامگرا.
۷. بخش خبری بیبیسی (ژانویه ۲۰۲۶). “شواهد ماهوارهای از گورهای دستهجمعی در مشهد و تبریز.”
۸. کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل (۲۰۲۶). گزارش ویژه درباره وقایع ژانویه خونین.
۱٫ Amnesty International (2026). The January Massacre: Documenting State Violence in Iran. London: Amnesty Publications.
۲٫ Noorbakhsh, E. (2025). The Global Left and the Selective Lens of Protest: A Geopolitical Analysis.
۳٫ Human Rights Watch (2026). Digital Iron Curtain: Information Blackouts and Casualties in Iran.
۴٫ Middle East Institute (2026). The Water Crisis and the Collapse of Border Security in the Islamic Republic.
۵٫ The Guardian (Jan 2026). “The Silence of the Global South: Why the Left isn’t talking about Tehran.”
۶٫ Journal of Iranian Studies (2026). From 1979 to 2026: The Recurrent Failure of Left-Islamist Alliances.
۷٫ BBC News (Jan 2026). “Satellite Evidence of Mass Graves in Mashhad and Tabriz.”
۸٫ UN High Commissioner for Human Rights (2026). Special Report on the Events of Bloody January
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




