روشنگری رادیکال و ایرانِ فردا؛ چرا آزادی، بدون نفی الهیات سیاسی، ممکن نیست

یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۲۵ ژانویه ۲۰۲۶


بهزاد پرنیان

مقدمه: انقلاب دی‌ماه ۱۴۰۴ و گسست از الهیات قدرت:

پذیرش این واقعیت که خیزش سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ را نمی‌توان در قالب‌های آشنای اعتراضات اقتصادی، صنفی یا اصلاح‌طلبانه توضیح داد، مستلزم برخورداری از تجربه‌ی زیسته‌ی مستقیم در بستر یک نظام مذهبی نیست.

این نتیجه، حتی از منظر یک ناظر بیرونیِ آشنا با منطق الهیات سیاسی نیز قابل استنتاج است و الزاماً به تجربه‌ی زیسته در ایرانِ تحت حاکمیت دین نیاز ندارد و این حقیقتی است که ساختار مطالبات، نوع شعارها و واکنش قدرت، خود گویای ماهیت پسا الهیاتی این خیزش‌اند.

آنچه در خیابان‌های ایران رخ داد، بیان فشرده و انفجاریِ یک خواست تاریخی بود: رهایی از الهیات سیاسی و پایان دادن به حاکمیت دین بر زندگی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی. در این قیام، برخلاف بسیاری از اعتراضات پیشین، نه شعاری مذهبی شنیده شد و نه مطالبه‌ای اقتصادی در مرکز قرار گرفت. آنچه فریاد زده شد، نام ایران بود، بازگشت پادشاهی، و نام رضا شاه دوم پهلوی؛ نشانه‌هایی از طلب نظمی سکولار، ملی و مبتنی بر عقل سیاسی.

این هم‌صدایی کم‌سابقه، که زن و مرد، پیر و جوان و حتی نوجوانان را دربر گرفت، نشان داد که جامعه ایران از مرحله اعتراض به «پیامدها» عبور کرده و مستقیماً «علت» را نشانه گرفته است ( دینِ نهادینه‌شده در قدرت ). هزاران کشته، زندانی و انقلابیون شکنجه‌شده این قیام، نه قربانیان یک مطالبه معیشتی، بلکه قربانیان تقابل میان جامعه‌ای در حال گذار به مدرنیته و نظامی الهیاتی هستند که بقا را تنها در سرکوب می‌بیند.

از این منظر، انقلاب دی‌ماه ۱۴۰۴ را می‌توان نخستین خیزش خودآگاهِ پسا الهیاتی در تاریخ معاصر ایران دانست؛ خیزشی که مسئله‌اش نه اصلاح دین، بلکه خلع ید کامل آن از حوزه قدرت است.

اینجاست که بحث از روشنگری رادیکال نه یک انتخاب نظری، بلکه یک ضرورت تاریخی برای ایرانِ فردا می‌شود.

ورود به بحث :

روشنگری رادیکال، بازخوانی یک سوءتفاهم تاریخی

در روایت رایج، روشنگری اغلب به‌عنوان پروژه‌ای تدریجی، معتدل و سازش‌کار با دین معرفی می‌شود؛ پروژه‌ای که گویا از دل تحمل دینی، اخلاق مذهبی و قراردادهای اجتماعی سربرآورده است. اما این روایت، به‌ویژه در پرتو پژوهش‌های سه دهه اخیر، بیش از آن‌که واقعیت تاریخی باشد، نوعی بازسازی محافظه‌کارانه از گذشته است.

جاناتان ایزرئیل، این مورخ برجسته‌ی تاریخ اندیشه‌ی مدرن، در اثر مشهور خود زیرِ نامِ Radical Enlightenment نشان می‌دهد که دستاوردهای بنیادین مدرنیته ( از برابری انسان‌ها و آزادی بیان گرفته تا سکولاریسم و حاکمیت قانون ) نه محصول روشنگری معتدل، بلکه نتیجه مستقیم یک جریان رادیکال، ضد اقتدار دینی و ضد الهیات سیاسی بوده‌اند. در این روایت، «اسپینوزا»، «بایل» و «دیدرو» در نقطه مقابل «لاک»، «ولتر» و «هیوم» قرار می‌گیرند؛ نه از سر اختلاف سلیقه، بلکه به‌دلیل تفاوتی بنیادین در فهم رابطه عقل، دین و قدرت.

روشنگری رادیکال، برخلاف نسخه‌های سازش‌کار، دین را نه صرفاً مسئله‌ای شخصی، بلکه زمانی که به سیاست گره می‌خورد، منبع اصلی سلطه و خشونت می‌داند. از همین رو، جدایی دین از دولت در این سنت نه یک امتیاز لیبرال، بلکه شرط امکان آزادی است.

در اثر مشهور ایزرئیل، تقابل اندیشه‌ی «اسپینوزا» در برابر «لاک» برجسته می‌شود؛ تقابلی که برای خواننده‌ی ایرانی توضیح می‌دهد چرا تجربه‌‌ی سازش میان دین و سیاست، نه به آزادی، بلکه به بازتولید سلطه انجامیده است.

جان لاک و سنت لیبرالیِ برخاسته از او، بر تحمل دینی و همزیستی ایمان و سیاست تأکید می‌کردند. این الگو شاید در جوامعی که کلیسا پیش‌تر در آن شکست خورده و اقتدارش محدود شده بود، کارآمد می‌نمود. اما اسپینوزا، که تجربه مستقیم الهیات سرکوبگر را زیسته بود، به نتیجه‌ای رادیکال‌تر رسید: تا زمانی که دین ( حتی در شکل ملایم ) مرجع مشروعیت سیاسی باشد، آزادی اندیشه و برابری انسان‌ها همواره در خطر است.

این‌که ایران معاصر، به‌ویژه پس از تجربه‌ی جمهوری اسلامی، بیش از آن‌که به سنت «لاکی» تعلق داشته باشد، در موقعیتی «اسپینوزایی» ایستاده است، نه داوری شخصی نویسنده متن حاضر، بلکه حاصل نقد جامعه‌ای است که چهار دهه زیر سلطه‌ی فقه و شریعت زیسته است. این تجربه‌ی تاریخی نشان داده که تحملِ دینی راهی به آزادی نمی‌گشاید و دینِ سیاسی، حتی در معتدل‌ترین صورت‌هایش، گرایشی پایدار به بازتولید سلطه دارد.

از این رو، بر این باور هستم که ایرانِ فردا نیازمند همان چیزی‌ست که روشنگری رادیکال مطالبه می‌کرد: جدایی کامل الهیات از سیاست و واگذاری مشروعیت قدرت به عقل، قانون و اراده ملت.

در اینجا اشاره به تجربه اروپا از سلطه کلیسا تا بازگشت سیاست عرفی، خالی از لطف نخواهد بود.

اروپا نیز این مسیر را، هرچند در زمانی طولانی‌تر، پیموده است. ایتالیا در قرون چهاردهم و پانزدهم شاهد سلطه فراگیر کلیسا بر سیاست، اخلاق و فرهنگ بود. بحران مشروعیت، فساد و ناکارآمدی این نظم، در نهایت به طرد نمایندگان کلیسا از قدرت سیاسی و بازگشت حاکمیت عرفی انجامید. نیکولو ماکیاولی، در کتاب‌هایی چون «شهریار و گفتارها»، سیاست را از اخلاق دینی جدا کرد و آن را بر پایه واقعیت‌های انسانی و منافع عمومی بازتعریف نمود.

این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که سکولاریسم نه یک ابداع انتزاعی، بلکه پاسخ عملی جوامع به بن‌بست الهیات سیاسی بوده است. ایران امروز، در مقیاسی فشرده‌تر و خشونت‌بارتر، همان بن‌بست را تجربه کرده است.

ایرانِ فردا و مختصات یک روشنگری رادیکال بومی

روشنگری رادیکال در ایران، کپی‌برداری از اروپا نیست، بلکه پاسخی بومی به تجربه‌ای بومی از ستم دینی است. مختصات چنین پروژه‌ای را می‌توان به‌روشنی برشمرد:

– جدایی مطلق دین از دولت و قانون‌گذاری
-حذف هرگونه مرجعیت فقهی یا شرعی از نظام حقوقی
-تضمین آزادی نقد دین، بدون استثنا
-آموزش عمومی مبتنی بر علم، تاریخ و عقل نقاد
-تعریف اخلاق بر پایه کرامت انسانی، نه شریعت
-بازسازی مشروعیت سیاسی بر اساس اراده ملت، نه وحی یا نیابت الهی

این اصول نه «افراطی»، بلکه پیش‌شرط‌های حداقلی برای جلوگیری از بازتولید فاجعه‌ای دیگرند.

در پایان، با یادآوری جمله‌ای از اندیشمند برجسته‌ی حوزه‌ی سیاست و تاریخ ایران باستان، زنده‌یاد دکتر حسن پیرنیا، صاحب مجموعه آثار ایرانِ باستان، که تأکید می‌کرد: «قباله‌ی نجابت و سندِ بزرگواری هر ملتی، تاریخ آن ملت است»، باید خاطرنشان کرد که ایران پس از جمهوری اسلامی در نقطه‌ای ایستاده است که انتخابی تاریخی پیش‌رو دارد.

یا با شجاعت، پروژه‌ای رادیکال برای خلع ید کامل دین از قدرت سیاسی را می‌پذیرد و آگاهانه وارد تاریخ مدرن می‌شود؛ یا با نسخه‌ای ملایم‌تر، اخلاقی‌تر و به‌ظاهر انسانی‌تر از همان الهیات، چرخه‌ی سرکوب را بازتولید خواهد کرد.

روشنگری رادیکال، آن‌گونه که جاناتان ایزرئیل ، این مورخ برجسته‌ی تاریخ اندیشه‌ی مدرن، صورت‌بندی کرده است، نه دشمن ایمان شخصی، بلکه دشمن دینِ مسلح به قدرت است. و دقیقاً به همین دلیل، تنها افق واقعی آزادی برای ایرانِ فرداست.

در یک کلام، ایران ناگزیر است میان روشنگری رادیکال و بازگشتِ چرخه‌ی سرکوب، یکی را آگاهانه برگزیند.

پاینده ایران
جاوید شاه

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۴ / معدل امتیاز: ۴

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=395497