بازگشت به اصل؛ وظیفه ناتمام غرب در قبال ایران

- ملت در حال خروشیدن است. از تهران تا استان‌ها، از شهرهای بزرگ تا شهرهای فراموش‌شده، یک زلزله سیاسی نه از طریق واسطه‌های خارجی یا کنفرانس‌های نخبگان جهانی، بلکه از طریق قدرت شهروندان عادی که در فضاهای عمومی جاری است، ابراز می‌شود. شعار یکپارچه آنها فقط یک نام است؛ رضا، رضا پهلوی. این فریادی برای پیوند دوباره با گذشته‌ی پیش از حکومت دینی‌ آنهاست. این صدای یک اپوزیسیون مصنوعی یا یک پروژه‌ی غربی نیست. این یک غرش ملی است.  
-در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی شاه برای غربی‌ها بیش از حد مستقل می‌نمود. او از تسلیم شدن در برابر فشار برای فروش ارزان نفت و یا واگذاری کنترل آن خودداری می‌ورزید. ارتش ایران یکی از قدرتمندترین نیروهای غیرهسته‌ای جهان می‌بود. دولت کارتر با کمک چند کشور اروپایی، بویژه فرانسه که به خمینی پناه داد و بریتانیا و آلمان که به او مشروعیت بخشیدند، زمینه ظهور او بعنوان رهبر و قائد مذهبی را فراهم آوردند.
- بسیاری از ایرانیان، کارتر را صرفا نه یک سیاستمدار، بلکه یک یهودا می‌دانند که به دزدیده شدن آینده فرزندانشان کمک کرده است.
-مردم به محض انتشار هشدار پرزیدنت ترامپ، با انبوه بیشتری خیابان‌ها را تسخیر کردند و نام و تصویر او را به عنوان نمادی از رهایی بالقوه  بر دیوارها نصب کردند. زمان شفافیت اخلاقی دیگر یک امر نظری نیست، بلکه امری فوری است. مردم ایران که به وعده این بیانیه ها ایمان آوردند، اکنون می‌پرسند آیا می‌شود عمل کنید؟
-امروز نقش غرب نه تحمیل آینده که برداشتن موانعی است که خود در ایجاد آنها سهیم بوده است؛ پایان دادن به نیم قرن توانمند‌سازی حکومت دینی و اجازه‌دادن به ایرانیان برای بازیابی اراده خود.
-ایران امروز، پدیده جدیدی نیست که در حال اختراع شدن است. این همان ایران پیشین است که در حال بازسازی خویش است و پشتیبانی از آن نه بخشش است و نه کنترل، بلکه آخرین اقدام در اصلاح یک اشتباه تاریخی است.

چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۲۸ ژانویه ۲۰۲۶


نیکول صدیقی – امروزه تحلیل غربی‌ها از تحولات ایران، تحت الشعاع  یک برچسب نادرست قرار گرفته است؛ تمایل برای بکار بردن واژه «انقلاب» برای یک رستاخیز تاریخی.عنوان انقلاب، راحت و مناسب است، ناظران خارجی را با حس مشاهده تاریخ خام، به خود جذب می‌کند و دولت‌ها را با ظاهری از عدم دخالت، تبرئه می‌کند. علاوه براین، رویدادها را به عنوان چیزی جدید، آشفته، داخلی و نمایشی که باید از فاصله‌ای امن رصد شود، به تصویر می‌کشد.

اعتراضات خیزش ملی دی۴۰۴، نارمک، تهران

این چارچوب‌بندی نه تنها نادرست است، بلکه نوعی بی‌عدالتی بزرگ در حق مردم ایران است. آنها خواستار یک تجربه نیستند. آنها خواستار بازگشت به اصل خویش هستند.

اشتباه گرفتن ماهیت لحظه‌های جاری در ایران، به معنای درک نادرست ریشه‌های آن است. ایران امروز با رمز و راز زمزمه نمی‌کند یا سیگنال‌های متناقض ارسال نمی‌دارد. ملت در حال خروشیدن است. از تهران تا استان‌ها، از شهرهای بزرگ تا شهرهای فراموش‌شده، یک زلزله سیاسی نه از طریق واسطه‌های خارجی یا کنفرانس‌های نخبگان جهانی، بلکه از طریق قدرت شهروندان عادی که در فضاهای عمومی جاری است، ابراز می‌شود. شعار یکپارچه آنها فقط یک نام است؛ رضا، رضا پهلوی. این فریادی برای پیوند دوباره با گذشته‌ی پیش از حکومت دینی‌ آنهاست. این صدای یک اپوزیسیون مصنوعی یا یک پروژه‌ی غربی نیست. این یک غرش ملی است.

برای درک وزن سنگین این خواسته، و برای اینکه ببینیم چرا تردید مداوم غرب خطر تکرار یکی از فاجعه‌بارترین شکست‌های سیاست خارجی قرن گذشته را به همراه دارد، باید به گناه اولیه بازگردیم؛ به سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷ خورشیدی)

گناه نخستین ۱۹۷۹

در آن سال صرفا یک انقلاب روی نداد، بلکه خیانتی بوقوع پیوست.شاه ایران و ملت ایران، به آمریکا به عنوان یک متحد استراتژیک نگاه می کردند، به دوستی عمیق معتقد بودند. در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی شاه برای غربی‌ها بیش از حد مستقل می‌نمود. او از تسلیم شدن در برابر فشار برای فروش ارزان نفت و یا واگذاری کنترل آن خودداری می‌ورزید. ارتش ایران یکی از قدرتمندترین نیروهای غیرهسته‌ای جهان می‌بود. دولت کارتر با کمک چند کشور اروپایی، بویژه فرانسه که به خمینی پناه داد و بریتانیا و آلمان که به او مشروعیت بخشیدند، زمینه ظهور او بعنوان رهبر و قائد مذهبی را فراهم آوردند. رسانه های غربی، بویژه بی بی سی پیام‌های او را تقویت کردند و تیم های  دیپلماسی، بازگشت او را هموار ساختند. وقتی او از هواپیمای «ایرافرانس» پائین آمد، غربیان بطرز شگفت آوری [فریاد گونه] اعلام کردند که شاهد یک رویداد «رهائی بخش» هستند!

آنچه در پی آن آمد، نه یک اشتباه محاسباتی که در واقع دزدی از یک ملت بود. یک کناره گیری عمدی از مسئولیت اخلاقی و استراتژیک که ایران را به استبداد روحانیون سپرد. از آن پس، هروقت نام کارتر به میان  آمد، رنجش و احساس خیانت در رفتار و گفتار ایرانیان محسوس و آشکار بوده است. بسیاری از ایرانیان، او را صرفا نه یک سیاستمدار، بلکه یک یهودا می‌دانند که به دزدیده شدن آینده فرزندانشان کمک کرده است.

اکنون پرداخت تاوان آن سیاست‌ها فرا رسیده است؛ تاوانی که نتیجه خون های ریخته شده و بی‌ثباتی بوده است. هزاران هزار ایرانی با سرکوب وحشیانه در درون کشور خود جان باختند، صدها سرباز آمریکایی، از بیروت تا بغداد توسط عوامل نیابتی رژیم آخوندی  کشته شدند و آسیب‌های ناشی از آنچه در ۱۹۷۹ روی داد، نه تنها پایان نگرفت  که بیشتر گسترش یافت و همان  بی ثباتی را شکل داد که اکنون امنیت بین‌المللی و منافع آمریکا را هم تهدید می کند.

ایران امروز

اکنون حدود نیم قرن پس از آن رویداد تلخ، ایرانیان دست به کاری خارق‌العاده زده‌اند: آنها صدای خود را بلند و پرطنین به گوش جهانیان می‌رسانند تا آنچه را که از آنها ربوده شده، بازپس گیرند. با اینحال، دولت‌های غربی که در سایه آزار‌دهنده بیم از «تغییر رژیم» و ترس از اتهام دخالت در امور کشوری دیگر فلج شده‌اند، بار دیگر تردید از این که به خاطر نتایج اقدام خود سرزنش شوند، می‌ترسند! ولی اکنون لحظه تحمیل آینده به ایران نیست، لحظه برداشتن پوسته مُرده‌ای است که از سال ۱۹۷۹ برروی هم انباشته شده‌است.

در دوم ژانویه جاری، پرزیدنت ترامپ به رژیم هشدار داد که اگر به تظاهرکنندگان آسیبی برساند، ایالات متحده واکنش نشان خواهد داد؛ با اینحال آز هنگام آن نخستین هشدار، [انبوه خارج از شمارشی] بر کشته‌های پیشین افزوده شده‌اند که رقم آن همچنان در حال افزایش است. در مصاحبه دیگری با «فاکس نیوز» رییس جمهوری آمریکا همان هشدار قبلی را تکرار و تاکید کرد که وحشیگری رژیم نه نادیده گرفته می‌شود و نه بی پاسخ می‌ماند.ا

مردم نیز قدرت آشکار این پشتیبانی را نشان دادند و به محض انتشار هشدار پرزیدنت ترامپ، با انبوه بیشتری خیابان‌ها را تسخیر کردند و نام و تصویر او را به عنوان نمادی از رهایی بالقوه  بر دیوارها نصب کردند. زمان شفافیت اخلاقی دیگر یک امر نظری نیست، بلکه امری فوری است. مردم ایران که به وعده این بیانیه ها ایمان آوردند، اکنون می‌پرسند آیا می‌شود عمل کنید؟

پرزیدنت ترامپ، ریاست جمهوری خود را بعنوان دوره‌ای از اصلاح خرابی‌ها نامیده و در پی ازبین بردن میراث مخرب دولت‌های قبلی است. این الزام در لبه اقدام متوقف نمی‌شود. عمیق‌ترین زخم چرکین از سیاست خارجی که در انتظار مداواست، شکست سیاست خارجی دولت کارتر است. در حالی که جهان از «تغییر رژیم» این اصطلاح نادرست، می ترسد آنچه در ایران روی می‌دهد، مردود شمردن رژیم توسط مردمان کشور است. امروز نقش غرب نه تحمیل آینده که برداشتن موانعی است که خود در ایجاد آنها سهیم بوده است؛ پایان دادن به نیم قرن توانمند‌سازی حکومت دینی و اجازه‌دادن به ایرانیان برای بازیابی اراده خود. این امر مستلزم آن است که لفاظی‌ها با اقدامات ملموس برای حمایت از جمعیتی که در محاصره هستند، هماهنگ شوند.

ابزارهای موجود نه رادیکال هستند و نه بی‌سابقه؛ اینترنت ماهواره‌ای مانند استارلینک می‌تواند خاموشی‌ها در استان‌ها را دور بزند تا تمامی ایران را متصل نگه دارد. ماهواره‌ها و پهپادها می‌توانند حرکات خشونت‌آمیز رژیم را از بالا رصد کنند؛ همین قابلیت‌ها می‌توانند عاملان حمله به غیرنظامیان را شناسایی و در صورت لزوم خنثی کنند. همچنین می‌توان از «وی پی ان»‌ها و ابزارهای دور زدن سانسور دیجیتال، در مقیاس گسترده بهره گرفت و راهروهای اضطراری برای روزنامه نگاران و پزشکان را ایمن سازی کرد و هشدارهای عمومی را با تهدیدهای معتبر به روز رسانی کرد.

ایرانیان در خیابان‌های شهرهای بزرگ و کوچک، جان خود را سپر تیرهای جنگی ماموران و مزدوران رژیم کردند و خواستار احیای حاکمیت، پادشاهی مشروطه و حق انتخاب آینده‌ای نوین و عاری از اجبار مذهبییون شدند. آنها خواهان بازگرداندن آینده‌ای هستند که ۴۷ سال پیش از آنان ربوده شد.

فصلی در دوران جیمی کارتر ناتمام مانده است، نه به این دلیل که آمریکا باید سرنوشت ایران را کنترل کند، بلکه به این دلیل که تصمیمات غرب با خشونت در داخل ایران همراه شد و حق ایرانیان را برای تعیین سرنوشت‌شان، انکار کرد. تاریخ، نتایج را داوری می‌کند و نه نیات را.

زخم‌های ناشی از تردید و به اصطلاح خویشتن داری کاذب غرب هنوز التیام نیافته‌اند. امروزه، نادیده انگاشتن صدای رسا و شجاعانه ایرانیان، بی‌طرفی نیست، بلکه تکرار اشتباه است.

ایران امروز، پدیده جدیدی نیست که در حال اختراع شدن است. این همان ایران پیشین است که در حال بازسازی خویش است و پشتیبانی از آن نه بخشش است و نه کنترل، بلکه آخرین اقدام در اصلاح یک اشتباه تاریخی است.

برای پرزیدنت ترامپ که میراثی در تغییر سیاست‌های شکست خورده پیشین ساخته، این آخرین فرصت برای جبران است. او می تواند میراث خود را به عنوان رییس جمهوری که بزرگترین اشتباه آمریکا در شرق میانه را اصلاح کرد، تثبیت کند. می‌تواند اجازه دهد که تاریخ تکرار شود! آینده ایران و افتخار آمریکا در گرو تعادل قرار گرفته است.
بازسازی آقای رییس جمهوری!

منبع: نشریه VISEGRAD-24
ترجمه: نادر صدیقی

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۷ / معدل امتیاز: ۳٫۸

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=395556