مهدی بهرامی – ایران در وضعیتی ایستاده است که میتوان آن را لحظهی آشکارشدن تراژدی جمهوری اسلامی نامید؛ نه صرفاً بهدلیل فشار خارجی یا نارضایتی داخلی، بلکه از آنرو که بنیان مشروعیتی که این نظام از آغاز بر آن بنا شده بود، به نقطهی نهایی فرسایش رسیده است. جمهوری اسلامی از ابتدا نه بر مشروعیت مثبت، نه بر کارآمدی نهادی، و نه بر رضایت پایدار اجتماعی، بلکه بر نوعی «مشروعیت منفی» استوار شد؛ مشروعیتی که از تعریف دشمن، تولید تهدید و بسیج از مسیر ترس تغذیه میکند. در این الگو، نظام نه با ارائهی آینده، بلکه با هشدار نسبت به فاجعهای بزرگتر بقا مییابد؛ نه با پاسخگویی، بلکه با القای این گزاره که نبودِ او، مساوی است با هرجومرج، جنگ یا سلطهی دشمن.
این مشروعیت منفی بر سه سطح بنا شده بود: دشمن داخلی، دشمن اجتماعی و دشمن خارجی. در سطح داخلی، مخالفان سیاسی، منتقدان و معترضان هرگز بهعنوان شهروندان ناراضی به رسمیت شناخته نشدند، بلکه همواره در قالب « دشمن» بازتعریف شدند. در سطح اجتماعی، بازار آزاد، طبقهی متوسط، سبک زندگی مدرن و الگوهای زیست مستقل، بهمثابه دشمنان ایدئولوژیک معرفی شدند. در سطح خارجی نیز غرب – در رأس آن ایالات متحده و اسرائیل- بهعنوان تهدیدی دائمی و وجودی تصویر شد تا تمام بحرانهای درونی در سایهی آن توجیهپذیر شوند.
امروز، پس از گذشت بیش از چهار دهه، دو سطح نخست عملاً مستهلک شدهاند. فساد ساختاری، فروپاشی اعتماد اجتماعی، شکافهای عمیق طبقاتی و بحران مزمن معیشت، روایت عدالت اجتماعی را از درون تهی کرده است. همزمان، سیاستهای فرهنگی متزلزل و عقبنشینیهای مکرر ایدئولوژیک، بخشهایی از بدنهی باورمند نظام را دچار سردرگمی، انفعال و فرسایش کرده است. آنچه باقی مانده، تنها دشمن خارجی است؛ آخرین ستون مشروعیت منفی.
اعتراضات سالهای اخیر این واقعیت را عریانتر از همیشه کرده است. هزاران نفر کشته شدند؛ نه با این ادعا که رفاهطلب یا «بیبندوبار» هستند، بلکه با روایتی مستقیمتر و خشنتر: «پیادهنظام دشمن». در اینجا، «دشمن» به مفهومی سیال بدل میشود که هر شهروند معترض را در بر میگیرد. این سرکوب عریان و خونین، نشانهی وابستگی کامل نظام به مشروعیت منفی است؛ مشروعیتی که بدون دشمن، فرو میپاشد.
در چنین چارچوبی، موضع ایالات متحده و بهویژه دونالد ترامپ، اهمیتی تعیینکننده پیدا میکند. برخلاف تصور رایج، خروج ترامپ از برجام تصمیمی صرفاً احساسی یا شخصی نبود، بلکه بخشی از یک راهبرد آگاهانه بود. برجام، بهعنوان توافقی نیمبند، به جمهوری اسلامی اجازه میداد ضمن بازتولید دشمن، مشروعیت منفی خود را حفظ کند و همزمان از مزایای اقتصادی سازش محدود بهرهمند شود. ترامپ صراحتاً نشان داده است که چنین الگویی را نمیپذیرد. هدف او، توافقی جامع است؛ توافقی که نه فقط برنامهی هستهای، بلکه کل معماری دشمنی را هدف قرار دهد.
چنین توافقی، از مهار خشونت علیه معترضان داخلی تا پیوستن ایران به روند عادیسازی منطقهای و حتی پیمان ابراهیم را در بر میگیرد. و این یعنی فروپاشی همزمان روایت دشمن داخلی و، مهمتر از آن، دشمن خارجی بهعنوان آخرین ستون مشروعیت جمهوری اسلامی.
اینجاست که تراژدی نظام کامل میشود. اگر جمهوری اسلامی به سمت توافق جامع حرکت کند، آخرین ستون مشروعیت منفی فرو میریزد. بدنهی وفادار، که سالها با روایت «مقاومت در برابر دشمن» بسیج شده بود، دچار ناهماهنگی شناختی، بیانگیزگی و انفعال میشود. همزمان، جامعهی ناراضی و اپوزیسیونی که بهتدریج منسجمتر شده و اکنون چهرهای چون رضا پهلوی را، دستکم برای دوران گذار، به رسمیت میشناسد، فعالتر خواهد شد. توافقی که شامل کاهش خشونت داخلی و بازشدن نسبی فضا باشد، عملاً توان سرکوب را محدود میکند و در چنین شرایطی، بازگشت مردم به خیابان میتواند تعیینکننده باشد.
اما مسیر مقابل نیز کمهزینه نیست. تداوم تقابل، تشدید تحریمها، تهدید نظامی و احتمال جنگ، اقتصاد فرسوده را بیش از پیش نابود میکند و همزمان ظرفیت مدیریتی و سرکوب را تحلیل میبرد. در چنین وضعیتی نیز، جامعه دیر یا زود واکنش نشان خواهد داد؛ بهویژه اگر ایالات متحده تهدید خود را عملی کند و مراکز سرکوب را تضعیف یا از میان بردارد.
از اینرو، جمهوری اسلامی میان دو تیغ قرار گرفته است: جنگ یا صلح؛ و هر دو میتوانند به فعالشدن جامعه و تشدید بحران منجر شوند. آنچه نظام میکوشد حفظ کند، نه پیروزی، بلکه تعلیق است؛ همان راهبرد آشنای «نه جنگ، نه صلح». نه توافق جامع، بلکه توافقهای حداقلی برای خریدن زمان، به امید فرجی نامعلوم در آینده.
مسئله اما اینجاست که نه جامعهی ایران دیگر این تعلیق را میپذیرد و نه آمریکا، دستکم در قرائت ترامپی، خواهان آن است. در این معنا، انتخاب جمهوری اسلامی دیگر مسیر را تغییر نمیدهد؛ تنها هزینه، زمان و شکل رخداد بزرگ را تعیین میکند. نظامی که از ابتدا بر مشروعیت منفی بنا شده، اکنون در نقطهای ایستاده است که حذف دشمن، بهمعنای حذف خود است و حفظ دشمنی که برای بقای خویش ساخته، بهمعنای نابودی بهدست همان دشمن.
«شام آخر» برگزار و «جام آخر» چه در جنگ و چه در صلح، دیر یا زود نوشیده خواهد شد؛ جام زهری که اینبار، پادزهری نخواهد داشت.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




