پای گوشماهیها
(دفتر دوم ترانهها ۱۳۴۹-۱۴۰۲)
ناشر:LCR2000 – چاپ یکم، ۲۰۲۵ میلادی
کشفِ عزیزِ کلمه
ماندانا زندیان – ترانه سخنِ روز است. موجز است و پرشور، و بیش از هر شکل دیگری از متن برانگیزنده و در یادماندنی. دهخدا واژهی ترانه را «جوان خوشرو و معشوقِ تَر و تازه» معنا میکند؛ تعریفی گویای نسبت همزمانِ ترانه با تازگیِ اکنون و حافظه و عاطفهی جمعیِ جانگرفته در تاریخ یک فرهنگ.
پیشینهی آمیزش شعر و موسیقی در ایران به سرودهای زردشت باز میگردد، نیایشهـای او به درگاه اهورامزدا، و خسروانیهای دربار ساسانی که باربد – شاعر، بربط نواز و خوانندهی دربار خسرو پرویز – اجرا میکرد. گوسانهای ایران باستان نیز شاعرانی نوازنده یا داستانسرایانی موسیقیدان بودند که روایتهای عاشقانه و حماسی را میخواندند و گاه بهصورت نمایش اجرا میکردند.

به بیان دیگر ترانه، پیش از شعر عروضی در زبان فارسی حضور داشته و به گفتهی دکتر زرّینکوب قدیمیترین نمونهی کلام موزون به زبان فارسی است.
تولد ترانهی نوین در چنین بستری، دگردیسیِ آگاهانهی یک سنّتِ ادبیِ چندهزار ساله است و شهیار قنبری آغازگر و استوارترین مراقب ادامهی این دگردیسی.
نوشتهی پیش رو نگاهی است به کتاب پای گوشماهیها، گزیدهای از ترانهها و شعرهای شهیار قنبری به همراه قصههایی از پشت صحنهی زندگی کلمات و او.
تمرکز متن بر بازنگری اندیشه و عاطفهی آفرینندهی این اثر و نوآوریهای دلیر او ازجمله در تدوین کتابی است دربرگیرندهی در هم تنیدگی شعر و شاعر و تاریخ اجتماعی همروزگارشان.
***
شعر از دیدن آغاز میشود. شاعر زندگی را با تمام حواس و حساسیتهای ورزیده و پروردهاش تماشا میکند. میداند «اکنون» بهراستی وجود دارد؛ آگاه، قدرگذار و وامدار گذشته،هرچند رها از آن، و میداند آینده از هر چشمانداز، از همین «اکنون» ساخته و در دستهای «اکنون» چالش میشود. پس با دلاوری به نو کردن اکنون برمیخیزد؛ متعهد به خویشکاری خویش.
تعهد شهیار قنبری به شعر است. تشخص زبانیاش از این تعهد میآید. شهیار با ساختن و بازساختن ترکیبهای بدیع و تن ندادن به سنجهها و سلیقههای گذرای روز یا ملاحظاتِ جریانِ چیرهی ترانهی پاپ امکانی فراهم میآورد برای برکشیدنِ ظرفیتهای نهفتهی زبان فارسی و افزودن بهداراییِ این زبان که جان فرهنگ ایران است.
ساختن ترکیبهـای بکر مانند «غزلگریه»، «دلریخته»، «شعرزندهداری» و تصاویر نو مانند«چشم گاوی در دیس» و «اعدام صدا»و سطرهای آفریده شده در ایندست تازههای ناب مانند «نیزه بر باد نشستهست و سپر یادت نیست»، «شب چنان تیره که شب پیدا نیست»، «مرا در تنَش غسل تعمید داد» و «میشه اسم تو رو به شعله گره زد و نسوخت»، خویشکاری شهیار است -مسئولیتی در نظام جهان که خودخواسته و با آگاهی به عهده گرفته. پهنای این تعهد به یادآوریِ نام آفرینندگان آهنگ و تنظیم و صدای هر ترانه بر پیشانی متن نیز انجامیده و هویت فردی را به ماهیت جمعی این هنر پیوند زده.
شهیار شکستن متعارفهای بهعادت پذیرفته شده را تا آنجا پیش میبرد که در «غزل صدا» کلمات را بدون آنکه به جملاتی کامل برسند بر صفحه نقاشی میکند: «یادوارهها/ کافهها/ پم پم/ چاتانوگا!/ “سورنتو»/ «کالج این»/ «شهموآ»/ پاشنه آهنین/ خسروانی/ کیوان/ بوتیکِ/ نامبر وان/ باغ وحش تهران/ آهوی بیابان
زنگ مدرسه دینگ دینگ/ فردا همه بولینگ!/ بولینگ عبده با تو!/ از نو، از نو، از نو!» (ص ۴۵۳) و تهران با خاطرات جمعیاش جلوی چشم خوانندهی شعر و شنوندهی ترانه جان میگیرد.
نوآوری شهیار در پرداختن به مضامین تازه، نگاه تازه به مضامین بهظاهر آشنا و همراه کردنِ فرم با این تازههاست. در شعر شهیار فرم و محتوا یکی میشوند. گویی برای هر محتوا فقط یک فرمِ درست و دقیق وجود دارد که شاعر آن را کشف نمیکند، میسازد. شاید از این روست که ساختار و زبان شعر شهیار قنبری همواره در حال نوزایی و جوان و پُرشور و مدرن است.
شعر شهیار زمینی است. انسانِ تنها و مردد ایستاده بر شانههای خود را در مرکز دارد و مسئولیت هر فکر و گفتار و رفتار را از او میداند؛ از او که به هیچ یقینی متکی نیست: «نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره/ نگو تقدیر ما صد تا گره داره // به پیغام کلاغای سیاه شک کن/ که شب جز تیرگی چیزی نمیاره»(لالا لالا دیگه بسه گل لاله)
شهیار قنبری شاعر و انسانی مدرن است. شناخت او از شعر و داستان و فیلم جهان افق نگاهش را باز و پذیرنده و دربرگیرنده نگاه میدارد.
عشق، نقد و اعتراض از خصوصیترین گوشههای زیستِ فردی تا گسترهی امر عمومی در اندیشه و عاطفهاش شعر میشوند؛ مستقل و با هم، چنان که در زندگی. «از تو نوشتن قدغن/ گلایه کردن قدغن //عطر خوش زن قدغن/ تو قدغن، من قدغن // برای روز تازه/ اجازه بیاجازه» (قدغن).
روایتگری، ویژگی درخشان دیگری از شعر اوست. نمونهی آشنایش، «نون و پنیر و سبزی» (ص۷۱) است که حتی خواندنش از روی کاغد به تماشای یک فیلم خوشساخت میماند.
خاطرهنویسی در پای گوشماهیها امتداد همین روایتگری است. شاعر در متنهای این بخش کتاب با شعر یکی میشود. قدرگذاردن ابراهیم بنیاحمد (بنیادگذار و مدیر مدرسهی جهان تربیت)و زیباییآفرینهای کمتر بهیادمانده مانند عباس مهرپویا تا ادای احترام به نیما، فروغ، رؤیایی و البته واروژان، که همفکر و همگام کلمات اوست؛ خاطرات او را به روایتی از مسیر بلند بالیدن راوی و ترانهی نوین فارسی تبدیل میکند.
از چشماندازی دیگر، نویسندهی خاطرات پای گوشماهیها نوشتن از «من» را در قالب کنش انسان مدرن صورت میبندد و فردیت را در برابر استبداد ایدئولوژیک مینشاند. «من»ِ ایستاده در خاطرات شهیار قنبری، با ابراز هویت و پذیرفتن مسئولیت انسانی، بدون کمرنگ نشان دادن دیگران، جهان تازهای میسازد دربرگیرندهی انسان و جهان.
زبان، بهتعبیری، خودِ اندیشه است، صورتبندی تجربههای از سر گذشته در ساختار قابل بازگویی و بازبینی.
متنی که بتواند مخاطب را در چند دقیقه به همدلی با شورِ کشف یک تجربهی بازاندیشیده برساند، و هر بار شنیدنش آن شور را تکرار بلکه کاملتر کند، به ژرفترین لایهی ناخودآگاه خود دست یافته و خالص شده و ساده و صریح. ترانهی ناب چنین است. تقطیر همهی زندگی است، آنسان که عطرِ گل، و یاد دوست.
با این تعبیر، خلّصترین شعر مجموعه، در نگاه من، یادداشت نخست شاعر با عنوان «شب بارونسواری! ترانهزندهداری» است، در وصف همسر شاعر، شانتال (شانتو)، و نقش بیمانند او در آفرینش آنچه در این کتاب گردآمده و بیش از آن نیز.شهیار قنبری پای گوشماهیها و هرآنچه نوشته و خوانده را به «ترانهبانو»یش شانتال پیشکش کرده است.
اینجاست که شعر آینه میشود، آتش میگیرد، نور میشود، و کلمات ورق میخورند لایه لایه و تکهتکه و پاره میکنند پیلههای عادت را. شعر استسقاست؛ همه راه است، نرسیدن است و ناتمامی که غیاب و حضور توأمان معشوق است و عاشق که «پروانهوار، بیصدا» (ص۴۰۳) شعر گریه میکند.
***
پای گوشماهیها شعر، ترانه و خاطره را به یک کنش واحد بدل میکند: کنش دیدن، ایستادن، و متعهد ماندن. تعهد ملازمِ امید است؛ امید به معنای باور به معنادار بودنِ آنچه پیش میبریم و توانِ کار کردن برای چیزی صرفاً به این دلیل که درست و شایسته است، رها از هر انتظار و هر نتیجه. چنانچه شهیار میگوید: «اصلاً معتقد به شکست نیستم. شکست یک تجربه است که کامل نیست. بِکِت میگوید دوباره کوشش کن، این بار بهتر شکست بخور. این آن امیدی است که من کوشش کردم در همهی ترانههایم حتی در سیاهترین ترانههایم برای شنونده داشته باشم.»
۱-عنوان یادداشت از شعر «شناسنامهی من»، سرودهی شهیار قنبری، برگرفته شده. ر.ک. به: ص۴۳۱
۲- قنبری، شهیار؛ «چاپ تازهی دومین کتاب ترانهها و شعرها، به همراه قصههای پشت صحنه برای من یک «حادثه» است، اشارهای سبز و آفتابی، ص۱.
(تمام ارجاعهای متن به چاپ یکم پای گوشماهیها برمیگردد.)
۳- گفتوگوی محمد ضرغامی با شهیار قنبری، رادیو فردا، دی ۱۳۹۰.




