حکومتی که مردم خود را قتل‌عام می‌کند، با سلاح هسته‌ای چه سرنوشتی خواهد داشت؟

دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۰۲ فوریه ۲۰۲۶


س. روزبه – وقتی از برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی حرف می‌زنیم، بحث فقط بر سر درصد غنی‌سازی و تعداد سانتریفیوژها نیست. مسئله اصلی این است: این ابزار در دست چه ساختاری قرار می‌گیرد و آن ساختار چه ترمزهای اخلاقی، حقوقی و نهادی دارد. سلاح، ذاتاً خوب یا بد نیست؛ مثل چاقویی که هم در آشپزخانه نان را می‌برد و هم در خیابان جان را. طناب هم می‌تواند بار ببندد و هم گلو. تفاوت را «وسیله» تعیین نمی‌کند، «صاحب دست» تعیین می‌کند. و این همان نقطه‌ای است که پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی را از یک بحث فنی بیرون می‌کشد و به یک مسئله سیاسی و اخلاقی تبدیل می‌کند.

بازدید علی خامنه‌ای از نمایشگاه دستاوردهای هسته‌ای / خرداد ۱۴۰۲

پرسش بنیادین اینجاست: حکومتی که در خیابان‌های خودش نشان داده جان شهروند را برای بقای سیاسی به کمترین قیمت هزینه می‌کند، اگر روزی به سلاحی برسد که می‌تواند در چند دقیقه یک شهر را نابود کند، در لحظه بحران بین‌المللی با چه منطقی تصمیم می‌گیرد؟

این یادداشت نمی‌گوید «حتماً» دکمه فشرده می‌شود. بحث بر سر «ریسک» است، بر سر «قابلیت مهار» است. جهان با دولت‌هایی هم طرف بوده که سلاح هسته‌ای دارند و هرگز استفاده نکرده‌اند. اما تفاوت در این است که آن دولت‌ها معمولاً ترمزهایی داشته‌اند: رسانه آزاد، رقابت سیاسی، نهادهای پاسخ‌گو، و سازوکارهای کنترل بحران. سؤال این است که در جمهوری اسلامی این ترمزها کجاست و چقدر اعتبار دارد؟

چند پرسش کلیدی پیش از هر نتیجه‌گیری

۱) آیا خشونت گسترده علیه شهروندان، نشانه ضعف ترمزهای اخلاقی و نهادی در تصمیم‌گیری است؟
۲) آیا داشتن بمب به معنی استفاده از آن است، یا بیشتر ابزار تهدید، باج‌گیری و مصونیت‌سازی؟
۳) در ساختاری که تصمیم‌گیری در حلقه‌ای کوچک، امنیتی و غیرشفاف متمرکز است، احتمال خطای محاسباتی چقدر بالا می‌رود؟
۴) اگر حکومت احساس کند «به خط پایان» نزدیک شده، چه کسی و چه نهادی می‌تواند نقش ترمز را بازی کند؟
۵) اگر روایت‌ها و آمارها در داخل کشور قابل راستی‌آزمایی مستقل نباشد، جهان چگونه می‌تواند روی «تعهدات اخلاقی» یا «اطمینان‌های سیاسی» حساب کند؟

۱) مسئله فقط بمب نیست؛ مسئله «مصونیت» است

بسیاری از تحلیل‌ها با یک دوگانه ساده گیر می‌کنند: بمب یعنی استفاده یا عدم استفاده. اما خطر اصلی لزوماً انفجار نیست. خطر بزرگ‌تر، «مصونیت اتمی» است. یعنی رسیدن به سطحی از تهدید که حکومت تصور کند می‌تواند بی‌هزینه‌تر سرکوب کند، جسورتر بحران بسازد، و طرف مقابل را در محاسباتش عقب بنشاند.

این همان جایی است که بمب می‌تواند از «بازدارندگی دفاعی» به «بازدارندگی تهاجمی» تبدیل شود: نه برای جلوگیری از جنگ، بلکه برای تحمیل اراده، برای بالا بردن سقف تهدید، و برای پوشش دادن رفتارهای پرخطرتر. در چنین وضعیتی، حتی اگر دکمه هرگز فشرده نشود، سایه آن دکمه می‌تواند منطقه و مردم ایران را گروگان بگیرد.

۲) چرا ترمزهای جمهوری اسلامی محل تردید است؟

اینجا باید بی‌تعارف حرف زد. مشکل اصلی جمهوری اسلامی این نیست که «شعار» نمی‌دهد یا «فتوا» ندارد. مشکل این است که ساختار تصمیم‌گیری، بسته، امنیتی، و کم‌پاسخ‌گو است. وقتی رسانه آزاد و نظارت عمومی و رقابت واقعی سیاسی وجود ندارد، اشتباهات تصحیح نمی‌شوند، بلکه پنهان می‌شوند. وقتی حقیقت خطرناک شود، با قطع ارتباطات، با فشار بر خانواده‌ها، با دستکاری پرونده‌ها، و با مدیریت روایت دفن می‌شود.

حتی اگر کسی نخواهد وارد جزئیات سیاسی شود، یک اصل ساده باقی می‌ماند: در نظام‌های بسته، تصمیم‌های بزرگ در حلقه‌های کوچک گرفته می‌شود. اطلاعات گزینش می‌شود. منتقد حذف می‌شود. نتیجه این است که ریسک «خطای محاسباتی» بالا می‌رود. و در پرونده هسته‌ای، خطای محاسباتی یعنی فاجعه.

۳) وزن انسانی خشونت: وقتی عدد، اندازه یک شهر می‌شود

برای فهم معنای «دکمه»، کافی است به هیروشیما و ناکازاکی نگاه کنیم. در هیروشیما حدود ۷۰ هزار نفر در همان روز کشته شدند و تا پایان سال ۱۹۴۵ مجموع قربانیان حدود ۱۴۰ هزار نفر برآورد شده است. در ناکازاکی نیز حدود ۴۰ هزار نفر همان روز جان باختند و تا پایان ۱۹۴۵ مجموع تلفات حدود ۷۰ هزار نفر برآورد می‌شود. این اعداد فقط مرگ را می‌شمارند، نه موج سوختگی، سرطان، معلولیت، و ویرانی روانی چند نسل.

این مقایسه برای همسان‌سازی رویدادها نیست. برای نشان دادن مقیاس انسانی تصمیم‌هایی است که ترمز نهادی ندارند. وقتی یک قدرت، در یک لحظه، عدد را جای انسان می‌نشاند، از آن لحظه به بعد، بحث فقط سیاست نیست؛ بحث درباره ظرفیت اخلاقی یک ساختار است.

حالا همین نگاه را کنار گزارش‌هایی بگذاریم که از سرکوب خونین در ایران سخن گفته‌اند. ایران اینترنشنال با استناد به اسنادی که بررسی کرده، از بیش از ۳۶٬۵۰۰ کشته در سرکوب دو‌روزه ۸ و ۹ ژانویه خبر داده است و خود تأکید کرده که اگر تأیید شود، این سرکوب می‌تواند یکی از مرگ‌بارترین کشتارهای دو‌روزه ثبت‌شده باشد. هم‌زمان، گاردین از برآوردهایی بالاتر از ۳۰ هزار نفر سخن گفته و بر دشواری راستی‌آزمایی مستقل در فضای امنیتی تأکید کرده است.

اما نکته اصلی اینجاست: در چنین سرکوب‌هایی، معمولاً شمار مجروحان و آسیب‌دیدگان از کشته‌شدگان بیشتر است. و وقتی فضای امنیتی، اینترنت، بیمارستان، رسانه و روایت را تحت کنترل می‌گیرد، حقیقت را نابود نمی‌کند، فقط دیرتر می‌رساند. همین سازوکار پنهان‌کاری، خودش یک نشانه است. حتی ایران اینترنشنال گزارش داده شورای عالی امنیت ملی به رسانه‌ها دستور داده فقط آمار رسمی را تکرار کنند و از گزارش مستقل و گفت‌وگو با خانواده‌ها پرهیز شود.

حالا این گزاره را دقیق و قابل دفاع بگوییم: اگر در یک کشور، در بازه کوتاه، تلفات انسانی در مقیاسی رخ دهد که از نظر شوک انسانی و وزن اجتماعی، تصویر «فاجعه‌ای هم‌اندازه یک انفجار بزرگ» را تداعی کند، سؤال اساسی درباره ترمزهای آن ساختار مطرح می‌شود. نه به این معنا که هر کشته با یک بمب برابر است، بلکه به این معنا که ذهنیت تصمیم‌گیر، وقتی به عددهای این اندازه می‌رسد، دیگر در چارچوب اخلاق عمومی حرکت نمی‌کند.

این همان جایی است که باید گفت: عددی که در روایت‌های مختلف از ایران مطرح شده، هرچه باشد، یک معنا دارد: حکومت، برای ماندن، سقف خشونت را بسیار بالا برده است. و این پیام، وقتی به پرونده هسته‌ای وصل شود، دنیا را نگران می‌کند.

۴) شایعه یا هشدار؟ وقتی زبان «سلاح سنگین» وارد خیابان می‌شود

کاربرانی که از داخل ایران روایت می‌کنند، گاهی نقل می‌کنند که برخی عوامل سرکوب گفته‌اند اگر حکومت در تنگنا قرار بگیرد، از سلاح‌های سنگین‌تر هم برای ترساندن یا درهم شکستن مقاومت استفاده خواهد کرد. این‌ها در سطح روایت‌های غیررسمی است و در شرایط فعلی، راستی‌آزمایی مستقل آن بسیار دشوار است. پس باید با برچسب درست نوشته شود: «گزارش‌های تأییدنشده» یا «نقل‌قول‌های غیرقابل راستی‌آزمایی».

اما حتی مطرح شدن چنین زبان و تخیل سیاسی‌ای، خودش یک علامت است: علامت اینکه در منطق سرکوب، سقف خشونت را قانون و اخلاق تعیین نمی‌کند، «هزینه و فایده بقا» تعیین می‌کند. اگر چنین ذهنیتی در داخل کشور مجاز شمرده می‌شود، نگرانی درباره رفتار بیرونی در شرایط بحران، نگرانی بی‌پایه‌ای نخواهد بود.

۵) قمار اصلی: سلاح در دست چه کسی است؟

اینجا برگردیم به همان مثال ساده و بی‌رحم: چاقو در دست آدم سالم، ابزار کار است. چاقو در دست آدمی که دچار توهم، خشم مهارنشده، یا احساس مأموریت مقدس برای حذف دیگران است، تبدیل به فاجعه می‌شود. سلاح هسته‌ای هم دقیقاً همین است، با این تفاوت که «چاقو» یک نفر را می‌کشد، «دکمه» یک شهر را.

وقتی یک ساختار سیاسی، بقای خود را بالاتر از جان مردم قرار می‌دهد، و وقتی در بزنگاه‌ها به جای پاسخ‌گویی، به پنهان‌کاری و دستکاری روایت متوسل می‌شود، ترس اصلی این است: آن ساختار ممکن است روزی به این جمع‌بندی برسد که برای حفظ بقا، هر قمار بزرگی مجاز است. اینجا دیگر بحث «وحی» و «الهام» نیست. بحث این است که در ساختارهای ایدئولوژیک، تصمیم‌های بزرگ گاهی نه بر اساس واقعیت، بلکه بر اساس باورهای بسته و روایت‌های خودساخته گرفته می‌شود. و همین کافی است که جامعه جهانی، از دادن ابزارهای ویرانگر به چنین ساختاری بترسد.

۶) جهان چگونه می‌تواند مهار کند؟

اگر مسئله فقط فناوری بود، راه‌حل هم فقط فنی می‌شد. اما چون مسئله «ساختار تصمیم‌گیری» و «ترمزهای آن» است، ابزار مهار باید ترکیبی باشد:

راستی‌آزمایی سخت‌گیرانه و واقعی
هر توافقی که نظارت و دسترسی مؤثر نداشته باشد، مهار نیست، خریدن زمان است. در برابر ساختاری که پنهان‌کاری در آن روش است، نظارت باید مستمر و قابل اعمال باشد.

بازدارندگی معتبر
بازدارندگی یعنی حکومت بداند هزینه ماجراجویی از دستاوردش بیشتر است. این بازدارندگی فقط نظامی نیست؛ اقتصادی، حقوقی و سیاسی هم هست. اما باید قابل باور باشد، نه شعار.

کانال‌های کنترل بحران
در منطقه‌ای که سوءبرداشت آسان است، خطوط تماس و سازوکارهای کاهش تنش حیاتی است. نبود این کانال‌ها یعنی هر بحران کوچک می‌تواند بی‌دلیل بزرگ شود.

بالا بردن هزینه شبکه‌های بحران‌سازی
اگر زیر چتر مصونیت، جنگ نیابتی و تهدید منطقه‌ای تشدید شود، باید هزینه‌اش بالا برود: پیگرد شبکه‌های مالی، تحریم‌های هدفمند، و فشار حقوقی و دیپلماتیک بر بازوهای عملیاتی.

نتیجه‌گیری: دکمه، پیش از فشرده شدن هم می‌کشد

این یادداشت نمی‌خواهد با ترس‌فروشی کار کند. می‌خواهد یک واقعیت را صریح بگوید: سلاح هسته‌ای در دست هر دولتی خطرناک است، اما در دست ساختاری که ترمزهای پاسخ‌گویی در آن ضعیف است و سابقه سرکوب گسترده دارد، خطر مضاعف می‌شود. چون در آنجا خطر فقط انفجار نیست، خطر «مصونیت» است. خطر این است که حکومت زیر چتر تهدید، مردم خود را بیشتر خفه کند و منطقه را بیشتر به لبه پرتگاه ببرد.

اگر جهان امروز در برابر این روند تعلل کند، فردا شاید با دکمه‌ای روبه‌رو شود که حتی بدون شلیک، امنیت خاورمیانه و زندگی مردم ایران را گروگان گرفته است. و این همان لحظه‌ای است که باید بی‌تعارف نوشت: مسئله فقط بمب نیست؛ مسئله این است که ابزار، در دست چه کسی است.

و جمهوری اسلامی، سپاه و رهبر آن عملاً نشان داده‌اند در زمان ضرورت و برای حفظ منافع خود، حتی به جان شهروندان و مردم خود رحم نمی‌کنند. پرسش این است که آیا به همسایگان و کشورهای دیگر نیز رحم و نرمش نشان خواهند داد؟ و اگر خامنه‌ای شبی خواب دید و گفت به من الهام شده که ایام آخرالزمان است، و دست به سوی موشک یا بمب اتمی برد، آیا چنین ریسکی برای دنیا قابل پذیرش خواهد بود؟

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۵ / معدل امتیاز: ۴٫۸

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=396153