وقتی «سهم‌خواهی» جای «ایران‌خواهی» را گرفت

سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۱۷ فوریه ۲۰۲۶


سیروان شاهو  – امروز که این خطوط را می‌نویسم، قلبم مالامال از دردی است که شاید تنها یک عاشق ایران آن را درک کند. من به عنوان یک کُرد، کسی که ریشه‌هایش در خاک زاگرس و رویش به سوی دماوند است، نمی‌توانم سکوت کنم. ما در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، در یک قدمی تاریخ ایستاده بودیم. رژیم فرتوت جمهوری اسلامی، زیر فشار اقتصادی و خشم عمومی، نای نفس کشیدن نداشت. خیابان‌ها آماده بود، مردم همدل بودند، اما ناگهان همه چیز فرو ریخت. چرا؟

پاسخ تلخ است، اما باید گفته شود: ما نباختیم چون رژیم قوی بود؛ ما باختیم چون خنجر تجزیه‌طلبی و فرقه‌گرایی از پشت بر پیکر «اتحاد ملی» فرود آمد.

در حالی که شاهزاده رضا پهلوی، با تمام توان دیپلماتیک و کاریزمای خود، سعی در ایجاد یک چتر فراگیر برای گذار از جمهوری اسلامی داشت و فریاد می‌زد: «امروز فقط اتحاد برای نجات ایران»، گروهک‌های رادیکال و احزاب تجزیه‌طلب در کردستان و برخی دیگر از نقاط مرزی، ساز مخالف کوک کردند.

آنها به جای تمرکز بر «سرنگونی»، تمرکزشان را بر «سهم‌گیری» گذاشتند. هنوز خرس شکار نشده بود که این حضرات بر سر پوستش نزاع می‌کردند. آنها با طرح پیش‌شرط‌های غیرملی، فدرالیسم‌های قومیِ افراطی و حتی زمزمه‌های شوم استقلال‌طلبی، انرژی قیام را تخلیه کردند. آنها قیام ملی مردم ایران را به گروگانِ امیال حزبی و ایدئولوژیک خود گرفتند.

بزرگترین خیانت این جریان‌ها در عرصه بین‌المللی رخ داد. بیایید رو راست باشیم؛ دنیای غرب عاشق چشم و ابروی ما نیست؛ آنها به دنبال «ثبات» و «امنیت» هستند.

زمانی که شاهزاده پهلوی تلاش می‌کرد به غرب اطمینان دهد که فردای براندازی، ایرانی یکپارچه، سکولار و باثبات خواهیم داشت، نمایندگان این جریان‌های تجزیه‌طلب با سروصدا و لابی‌های مخرب، تصویری وحشتناک از آینده ایران به نمایش گذاشتند: تصویری از ایرانی تکه پاره، درگیر جنگ داخلی و هرج‌ومرجی شبیه به سوریه یا لیبی.

پیام آنها به غرب ناخواسته این بود: «اگر جمهوری اسلامی برود، ما منطقه را به آشوب می‌کشیم.»

نتیجه این اختلاف‌افکنی‌ها چه شد؟ دولت‌های غربی که آماده بودند حمایت خود را از مردم ایران علنی کنند، ترسیدند. آنها با دیدن این اپوزیسیونِ چندپاره که حتی قبل از پیروزی بر سر مرزها و پرچم‌ها با هم می‌جنگند، عطای تغییر رژیم را به لقایش بخشیدند.

آنها با خود گفتند: «جمهوری اسلامی یک دیکتاتوری بد است، اما حداقل مرزها را نگه داشته است.» و همین شد که دوباره پای میز مذاکره با رژیم آدمکش نشستند تا برای مهار تنش‌ها امتیاز بدهند و امتیاز بگیرند. خون جوانان ما در ۱۸ و ۱۹ دی، قربانی ترس غرب از «ایرانستان» شدن ایران شد؛ ترسی که خودِ ما، یا بهتر بگویم این مدعیان دروغین نمایندگی اقوام، به جان دنیا انداختند.

به عنوان یک کُرد ایرانی می‌گویم: هویت کُردی من تنها در چهارچوب تمامیت ارضی ایران معنا دارد. کسانی که به نام دفاع از حقوق کُرد، بلوچ یا عرب، تیشه به ریشه وحدت ملی می‌زنند، دلسوز اقوام نیستند؛ بلکه پیاده‌نظام بقای جمهوری اسلامی‌اند.

قیام ۱۴۰۴ درس بزرگی بود. تا زمانی که پرچم‌های حزبی پایین نیاید و تنها یک پرچم، یعنی پرچم ملی ایران بالا نرود، و تا زمانی که حول محور یک رهبری ملی مانند شاهزاده رضا پهلوی گرد نیاییم، غرب ما را جدی نخواهد گرفت و رژیم همچنان بر ما حکومت خواهد کرد.

ما فرصت طلایی دی‌ماه را به «تفرقه» باختیم؛ مبادا آینده را نیز ببازیم.

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۷ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=397168