علل نارسایی تحلیل‌های سیاسی درباره‌ی ایران از منظر روان‌شناسی

شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۲۱ فوریه ۲۰۲۶


علی سرکوهی *- تحلیل‌های سیاسی درباره‌ی ایران، ‌بویژه آن‌هایی که از سوی بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور و برخی تحلیلگران بین‌المللی ارائه می‌شود، اغلب با پیش‌بینی‌های نادرست، ساده‌سازی‌های افراطی و تعمیم‌های غیرواقع‌بینانه همراه است. روایت‌هایی از این دست که «اکثریت مردم مخالف نظام‌اند» یا «نظام در آستانه فروپاشی است» سال‌هاست در فضای رسانه‌ای تکرار می‌شود، بی‌آنکه بطور مستمر با واقعیت‌های اجتماعی ایران همخوانی داشته باشد.

پرسش اصلی این است که چرا این تحلیل‌ها تا این اندازه دچار خطا می‌شوند؟ پاسخ را می‌توان نه فقط در کمبود اطلاعات، بلکه در سازوکارهای ذهن انسان جست‌وجو کرد. روان‌شناسی شناختی نشان می‌دهد که قضاوت‌های ما همیشه بر پایه داده‌های عینی نیستند، بلکه تحت تأثیر باورهای قبلی، هیجان‌ها و فشارهای محیط اجتماعی شکل می‌گیرند. به بیان دیگر، ذهن تحلیلگر نیز بخشی از مسئله است.

سوگیری تأییدی

یکی از مهم‌ترین خطاهای ذهنی، «سوگیری تأییدی» است. یعنی گرایش انسان به توجه بیشتر به اطلاعاتی که باورهای قبلی او را تأیید می‌کند و نادیده‌گرفتن داده‌هایی که با آن باورها ناسازگار است. در تحلیل‌های مربوط به ایران، اگر کسی از پیش به این نتیجه رسیده باشد که نظام سیاسی از حمایت اجتماعی برخوردار نیست، هر اعتراض خیابانی را نشانه فروپاشی قریب‌الوقوع تفسیر می‌کند، اما همزمان استمرار کارکرد نهادهای اداری، مشارکت محدود سیاسی یا اشکال سازگاری اجتماعی را نادیده می‌گیرد. در چنین شرایطی، داده‌ها نه برای فهم واقعیت، بلکه برای اثبات پیش‌فرض‌ها به کار گرفته می‌شوند. نتیجه آن است که تحلیل بیشتر شبیه بازتاب باورهای شخصی می‌شود تا توصیف یک وضعیت اجتماعی پیچیده.

اثر اجماع کاذب

خطای شناختی دیگری که نقش مهمی در این تحلیل‌ها دارد، «اثر اجماع کاذب» است. انسان‌ها معمولا تصور می‌کنند دیدگاهشان دیدگاه اکثریت جامعه است. این خطا زمانی شدیدتر می‌شود که فرد در شبکه‌ای از افراد همفکر زندگی کند. بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور عمدتا در فضاهایی فعالیت می‌کند که از نظر فکری و سیاسی همگون است. شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها و محافلی که در آن‌ها مخالفت با نظام سیاسی امری بدیهی تلقی می‌شود. در چنین محیطی، حمایت اطرافیان از یک روایت خاص به‌اشتباه به «حمایت اکثریت مردم ایران» تعمیم داده می‌شود. در نتیجه، تنوع نگرش‌ها در داخل جامعه ایران نادیده گرفته می‌شود و تصویری یکدست و غیرواقعی از افکار عمومی شکل می‌گیرد.

تفکر گروهی

در بسیاری از رسانه‌ها و محافل سیاسی همسو، نوعی «تفکر گروهی» شکل می‌گیرد و نقد جای خود را به هم‌صدایی می‌دهد. وضعیتی که در آن حفظ انسجام درون‌گروهی از تفکر انتقادی مهم‌تر می‌شود. در چنین فضایی، روایت‌های مسلط کمتر به چالش کشیده می‌شوند و دیدگاه‌های متفاوت به‌عنوان «انحراف» یا «سازش‌کاری» کنار گذاشته می‌شوند. پیامد این وضعیت آن است که تحلیل‌ها به جای آزمون تجربی فرضیات، به تکرار مفروضات ایدئولوژیک تبدیل می‌شوند. حتی زمانی که شواهد بیرونی با این روایت‌ها ناسازگار است، روایت مسلط همچنان بازتولید می‌شود، زیرا زیر سؤال بردن آن به معنای شکستن همبستگی گروهی تلقی می‌شود.

قطبی‌سازی

بحث در میان همفکران معمولا مواضع افراد را افراطی‌تر می‌کند. در نتیجه، تحلیل‌ها به سمت دوگانه‌سازی ساده حرکت می‌کنند: «مردم» در برابر «حکومت». در این تصویر، جامعه ایران به دو قطب کاملا متضاد تقسیم می‌شود و طیف‌های میانی حذف می‌شوند. کسانی که نه حامی کامل‌اند و نه مخالف رادیکال، بلکه ترکیبی از نارضایتی، سازگاری، بی‌تفاوتی یا حمایت مشروط را تجربه می‌کنند. این دوگانه‌سازی با واقعیت اجتماعی ایران سازگار نیست. جامعه ایران مجموعه‌ای متنوع از گروه‌های اجتماعی با منافع، نگرش‌ها و راهبردهای متفاوت است. نادیده‌گرفتن این پیچیدگی، تحلیل را به کاریکاتوری ساده‌شده از واقعیت تبدیل می‌کند.

تفکر آرزومندانه

هیجان‌های سیاسی نقش مهمی در شکل‌گیری تحلیل‌ها دارند. خشم، نفرت، امید و تجربه‌های تلخ سرکوب یا تبعید می‌توانند توانایی ارزیابی عقلانی را تضعیف کنند. در این وضعیت، پیش‌بینی‌ها بیش از آنکه بر پایه احتمال‌های عینی باشد، بازتاب «خواست روانی» افراد است. برای بسیاری از فعالان سیاسی، تصور فروپاشی قریب‌الوقوع نظام نه فقط یک تحلیل، بلکه پاسخی عاطفی به تجربه رنج و ناکامی است. این همان «تفکر آرزومندانه» است، وقتی امید جای تحلیل را می‌گیرد یعنی برآورد بیش از حد احتمال رخدادهایی که فرد آرزو دارد اتفاق بیفتد.

نمونه‌هایی از خطاهای رایج

در سال‌های اخیر، در چند موج اعتراضی، بسیاری از تحلیلگران خارج از کشور این رخدادها را به‌عنوان «مرحله نهایی سقوط نظام» تفسیر کردند. در این تفسیرها، داده‌هایی مانند تداوم کارکرد نهادهای دولتی، عدم پیوستن بخش بزرگی از طبقه متوسط به اعتراض‌ها و اشکال سازگاری اجتماعی نادیده گرفته شد. همچنین، در بسیاری از تحلیل‌ها جامعه ایران به دو گروه ساده‌شده «مردم مخالف نظام» و «حاکمیت» تقلیل می‌یابد. این تصویر، واقعیت طیفی نگرش‌ها – از مخالفت رادیکال تا سازگاری ابزاری و حمایت مشروط – را حذف می‌کند و موجب می‌شود پدیده‌هایی مانند مشارکت انتخاباتی نسبی یا بی‌تفاوتی سیاسی به‌درستی فهم نشوند. نمونه دیگر، اتکای بیش از حد به فضای مجازی است. برخی تحلیلگران بازتاب شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان را نماینده افکار عمومی کل جامعه ایران می‌دانند، در حالی که کاربران فعال این فضاها از نظر طبقاتی، سنی و سیاسی نماینده کل جامعه نیستند و بیشتر بازتاب‌دهنده یک اقلیت پرصدا هستند. از سوی دیگر، در برخی تحلیل‌ها گزاره‌های توصیفی با داوری‌های اخلاقی خلط می‌شود. این فرض که چون یک نظام سیاسی از نظر اخلاقی نامشروع تلقی می‌شود، پس از نظر اجتماعی نیز ناپایدار است، نمونه‌ای از جایگزینی تحلیل تجربی با قضاوت ارزشی است.

پیامدهای این خطاها

ترکیب این سوگیری‌های ذهنی پیامدهایی روشن است: از جمله اغراق در شدت نارضایتی عمومی، همگن‌سازی جامعه ایران، پیش‌بینی‌های مکررا شکست‌خورده درباره تغییر سیاسی، و کاهش اعتبار تحلیلی گفتمان اپوزیسیون. این وضعیت نه‌تنها فهم واقعیت را دشوار می‌کند، بلکه به تدوین راهبردهای ناکارآمد نیز می‌انجامد.

در نتیجه، بسیاری از خطاهای تحلیل سیاسی درباره ایران را می‌توان نه به نیت سیاسی، بلکه به سازوکارهای ذهن انسان نسبت داد. سوگیری‌های شناختی، فشارهای گروهی و هیجان‌های سیاسی موجب می‌شوند واقعیت پیچیده جامعه ایران به تصاویری ساده‌شده و هیجانی فروکاسته شود.

تحلیل واقع‌بینانه مستلزم خودآگاهی نسبت به محدودیت‌های شناختی، پرهیز از قطعیت‌های زودهنگام و اتکا به داده‌های متنوع و حتی متعارض است. تنها با چنین رویکردی می‌توان از تکرار چرخه پیش‌بینی‌های شکست‌خورده فاصله گرفت و به فهم دقیق‌تری از تحولات ایران دست یافت.


علی سرکوهی، روانشناس، سوئد

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۹ / معدل امتیاز: ۳٫۸

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=397482