نادر کاکاوند– در روزهای اخیر، فضای دانشگاههای معتبر کشور، از جمله دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) و صنعتی اصفهان، شاهد صحنههایی بود که فراتر از یک اعتراض دانشجویی ساده به نظر میرسد. برافراشته شدن پرچم «شیروخورشید» در قلب تپنده جنبش دانشجویی، لرزهای بر اندام تحلیلهای سنتی انداخته است. دانشگاهی که دههها به عنوان سنگر تفکرات چپ و رادیکال شناخته میشد، اکنون به نام و نمادی بازگشته است که پیش از انقلاب ۵۷، هویت ملی ایران را نمایندگی میکرد. این تغییر جهت، نه یک اتفاق گذرا، بلکه نشانهای از یک «رنسانس سیاسی» در بدنه جوان و تحصیلکرده کشور است.
بخش نخست: طنین یک مطالبه صریح؛ جاوید شاه
اگر در دهههای گذشته، شعارهای دانشجویی در لفافهای از واژگان مبهم اصلاحطلبی یا عدالتخواهی چپگرایانه پیچیده میشد، امروز شعارها به صریحترین شکل ممکن تغییر یافتهاند. فریادهای «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» و «جاوید شاه» که در راهروهای دانشکدهها و خیابانهای اطراف طنینانداز شدهاست، حکایت از یک واقعیت میدانی دارد:
نسل جدید ایران، نشانیِ عبور از بحران فعلی را، در پیوند با ریشههای تاریخی خود یافته است.
این شعارها صرفا یک تمایل نوستالژیک نیستند، بلکه بیانیهای سیاسی علیه انسداد موجودند. جامعه ایران، در داخل و خارج، اکنون بیش از هر زمان دیگری بر روی یک نام به توافق رسیده است. شاهزاده رضا پهلوی نه به عنوان یک مدعی سنتی قدرت، بلکه به عنوان «رهبر دوران گذار»، مورد وثوق طیف وسیعی از تودهها قرار گرفته است.
بخش دوم: داریوش آشوری و هزینهی حقیقتجویی
اما این موج تحولخواه، با واکنشی عصبی و کینهتوزانه از سوی جبههای مواجه شده که هنوز در فضای فکری سال ۱۳۵۷ تنفس میکند. خبر دیدار جمعی از چهرههای سرشناس با شاهزاده، از جمله «داریوش آشوری» اندیشمند و زبانشناس برجسته ۸۷ ساله، موجی از هجمههای ناجوانمردانه را به راه انداخت.
داریوش آشوری، مردی که دههها برای پالایش زبان و اندیشه ایرانی کوشیده، اکنون هدف بیانیهای قرار گرفته است که بیش از آنکه یک نقد سیاسی باشد، به یک «فتوای سیاسی» یا «تصفیه درونسازمانی» شبیه است.
نقابِ دمکراسی بر چهرهی میراثدارانِ استبداد؛ هنگامی که دشمنان پهلوی و پادشاهی، قلم را برای ترورِ شخصیتِ «داریوش آشوری» به کار میگیرند!
بخش سوم: کالبدشکافی یک بیانیه؛ میراثداران استبداد فکری
نگاهی به اسامی امضاکنندگان این بیانیه (از چهرههایی چون سراجالدین و یاسر میردامادی، رامین پرهام، مهدی جامی و دیگران) نشاندهنده یک ائتلاف عجیب میان جریانهای مذهبیِ صادر شده به خارج و چپهای منجمد شده در تاریخ است. عباراتی چون «بیعت با پهلوی در شأن شما نبود»، «خشم و برافروختگی» و «نام خود را به ننگ میآلاید»، دقیقا همان ادبیاتی است که اتاقهای بازجویی و تریبونهای نماز جمعه جمهوری اسلامی را تداعی میکند.
نکته تکاندهنده اینجاست که برخی از این مدعیان که پیشتر مواضعی رادیکال علیه کیان ملی داشتند، اکنون در صف اولِ سرزنش پیرمرد فرزانهای ایستادهاند که جرمش تنها «واقعبینی سیاسی» است. این گروه که در ادبیات سیاسی به «۵۷یهای توبه نکرده» معروفاند، نمیتوانند بپذیرند که روشنفکریِ امروز ایران از پیلهی ایرانستیزی خارج شده و به میهنپرستی روی آورده است. آنها که روزگاری با رادیکالیسم کشور را به قهقرا بردند، امروز در ۸۷ سالگیِ آشوری، او را به خاطر پشتیبانی از «تنها گزینه ممکن برای گذار» به ننگ متهم میکنند.
نتیجهگیری: پیروزی ملیگرایی بر ایدئولوژیهای وارداتی
تقابل امروز، تقابل میان «واقعیت میدان» و «وهم اتاقهای فکر خارجنشین» است. دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان و آریامهر با بالا بردن پرچم شیروخورشید، عملا بیانیههای این جمع را باطل کردهاند. جامعه ایران به این بلوغ رسیده است که دشمنِ اصلی را نه در گذشتههای دور، بلکه در کسانی ببیند که با هر لباس و عنوانی، مانع از وفاق ملی حول محور «پهلوی» و بازگشت به هویت ملی میشوند.
هجمه به داریوش آشوری نه نشانه قدرتِ مخالفان شاهزاده، بلکه نشانهی «هراس» آنهاست. هراس از اینکه بزرگترین مغزهای متفکر ایران نیز به این نتیجه رسیدهاند که راه نجات، نه در تکرار تجربههای شکستخورده، بلکه در بازگشت به میثاق ملی است. تاریخ نشان خواهد داد که چه کسی نام خود را به ننگ آلود:
اندیشمندی که در آستانه ۹۰ سالگی در کنار مردم و خواستهی ملیشان ایستاد، یا کسانی که با ادبیات استبدادی حق انتخاب را از دیگران سلب میکنند.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




