کوروش کلهر*– هشدار اخیر دونالد ترامپ به جمهوری اسلامی، با تعیین بازهای ۱۰ تا ۱۵ روزه برای رسیدن به توافق، بار دیگر ایران را در مرکز یک تقابل پرهزینه قرار داده است. با توجه به زمان اعلام این هشدار در حدود ۱۹ فوریه، این ضربالاجل بطور تقریبی در اوایل تا میانهی ماه مارس ۲۰۲۶ (حدود ۱ تا ۶ مارس) به پایان خواهد رسید. بازهای کوتاه که خود به عامل تشدید فشار روانی و سیاسی بدل شده است.
اینگونه ضربالاجلها، اگرچه در ظاهر ابزار فشار دیپلماتیک محسوب میشوند، اما در واقع بیش از آنکه مسیر روشنی برای حل بحران ترسیم کنند، به افزایش ابهام و اضطراب در فضای داخلی و بینالمللی دامن میزنند. تجربههای گذشته نشان دادهاند که این نوع تهدیدها، اغلب نه به توافقی پایدار، بلکه به چرخهای از تنش، تعلیق و بازیهای سیاسی منتهی شدهاند.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز با سابقهای طولانی در مدیریت بحران از طریق کشدادن مذاکرات و بهرهبرداری از شکافهای بینالمللی، تلاش خواهد کرد این ضربالاجل را به فرصتی برای خرید زمان تبدیل کند. نتیجهی این تقابل، نه الزاما یک رویارویی فوری، بلکه افزایش فشار بر مردم ایران است؛ مردمی که همزمان زیر بار مشکلات اقتصادی و جنگ روانی ناشی از اخبار متناقض «جنگ» و «مذاکره» قرار دارند.
واقعیت آن است که این ۱۵ روز، بیش از آنکه سرنوشت یک توافق را تعیین کند، آزمونی برای سنجش ارادههاست. ارادهای که در نهایت نه در واشنگتن و نه در تهران، بلکه در سرنوشت ملتی رقم میخورد که سالهاست هزینه این بازی بیپایان را پرداخته و میپردازد. اگر قرار است تغییری واقعی رخ دهد، این تغییر باید از دل یک راهحل پایدار و شفاف بیرون آید، نه از دل ضربالاجلهایی که بیش از هر چیز، یادآور تکرار یک بنبست تاریخیاند.
* کوروش کلهر، تحلیلگر سیاسی
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




