رابطه‌ی روشنفکر و سیاست؛ دیدار داریوش آشوری و شهلا شفیق با شاهزاده رضا پهلوی

جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۲۷ فوریه ۲۰۲۶


حنیف حیدرنژاد – وبسایت فارسی «یورونیوز» در مطلبی با عنوان «خیانت به آرمان یا بلوغ سیاسی؟ رازگشایی از دیدار پرسروصدای آشوری و شفیق با رضا پهلوی» به بررسی برخی نظرات موافق و مخالف این دیدار پرداخته است. موضوع کانونی مقاله، بررسی نقش «روشنفکر» و میزان دوری و نزدیکی او به قدرت سیاسی است: اینکه روشنفکر چگونه می‌تواند با حفظ استقلال فکری خود با قدرت سیاسی ارتباط برقرار کند؛ آیا چنین ارتباطی به سیاستمداران «مشروعیت» نمی‌دهد؟ و آیا این رابطه نمی‌تواند تردید نسبت به استقلال روشنفکر را دامن زده و او را به مبلغ سیاستمدار تبدیل کند؟

مقاله «یورونیوز» نگاه به موضوع را از سطح به عمق می‌برد. با این حال، زبان آن برای عموم مردم سلیس نیست و در نتیجه تأثیرش در محدوده‌ای خاص باقی می‌ماند.
نوشته‌ی حاضر تلاشی است برای پرداختن به همین موضوع که فراتر از یک بحث نظری، رویکردی عمل‌گرایانه را مورد توجه قرار می‌دهد.

ویژگی‌های اندیشمند

من مجموعه‌ای از ویژگی‌ها را مهم و لازم می‌دانم تا بتوان کسی را «روشنفکر» نامید و شخصا‌ ترجیح می‌دهم به‌جای روشنفکر از واژه «اندیشمند» استفاده کنم. مهم‌ترین این ویژگی‌ها از نظر من عبارت‌اند از: به دنبال کشف حقیقت بودن در همه‌ی عرصه‌ها، دوری از تعصب، اسیر زمان و زمانه‌ی خود نبودن و نماندن، داشتن نگاه پرسشگرانه و نقادانه، گوش شنوا داشتن برای شنیدن نظرات مختلف از همه اقشار جامعه، توان دیدن لایه‌های پنهانیِ تأثیرگذار بر دینامیزم سیاست و جامعه، توان تحلیل داده‌هایی که دریافت می‌کند، حفظ استقلال به معنای دوری از کسب قدرت سیاسی، شفافیت و صداقت با خود و دیگران، مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی، توان نقد خود، شجاعت و توان تصحیح اندیشه و خط فکری ـ رفتاری، و نیز ـ جدا از توان طرح نظری یا آکادمیک ـ توان بیان و گفتگو‌ به زبان مردم عادی، حساسیت و احساس مسئولیت انسانی ـ اجتماعی، و پایبندی به اخلاق انسانی و ارزش‌های دموکراتیک.

در این تعریف، «دوری از سیاست» به معنای دوری از کسب قدرت سیاسی یا جانبداری سیاسی به بهای فدا کردن ارزش‌های انسانی، اخلاقی و دموکراتیک است. به بیان دیگر، استقلال اندیشمند به معنای انزوا نیست، بلکه به معنای حفظ فاصله انتقادی است.

ضرورت ارتباط اندیشمند با سیاست

با توجه به آنچه آمد، دیدار دو اندیشمند یاد شده – داریوش آشوری و شهلا شفیق – با رضا پهلوی (به‌عنوان نماینده‌ی قدرت سیاسی) در چارچوب پایبندی به احساس مسئولیت سیاسی ـ اجتماعی و انتقال حساسیت‌های سیاسی ـ اجتماعی، نه‌تنها اشکالی ندارد، بلکه با در نظر گرفتن وضعیت تاریخی کشور و خون‌های ریخته‌شده، یک ضرورت است. در چنین شرایطی، اندیشمند وظیفه‌ای اخلاقی ـ انسانی دارد که در ارتباط با سیاست، او را نسبت به مسائل سیاسی ـ اجتماعی آگاه کرده و هشدارهای لازم را منتقل کند.

با این حال، یکی از نگرانی‌هایی که در واکنش‌ها به چنین دیدارهایی دیده می‌شود، خلط میان «گفتگو‌» و «اعطای مشروعیت» است. باید میان مشروعیت فرهنگی و مشروعیت سیاسی تمایز قائل شد. حضور یک اندیشمند در یک دیدار لزوما‌ به معنای تأیید سیاسی یا همسویی کامل نیست. اندیشمند اگر استقلال خود را حفظ کند، نه مشروعیت می‌بخشد و نه مشروعیت می‌گیرد، بلکه وارد گفتگویی انتقادی می‌شود. آنچه اهمیت دارد، محتوای گفتگو و مواضعی است که پس از آن بطور شفاف اعلام می‌شود، نه صرف تصویر یک دیدار.

در همین رابطه، شفافیت اهمیت تعیین‌کننده دارد. اگر دیدار در حد یک «عکس یادگاری» یا بیانیه‌ای مبهم باقی بماند، طبیعی است که سوءتفاهم و بدگمانی ایجاد شود. اما اگر روشن باشد که چه پرسش‌هایی مطرح شده، چه هشدارهایی داده شده و چه خطوط قرمزی یادآوری شده است، آن‌گاه دیدار از سطح نمادین فراتر رفته و به یک کُنش مسئولانه تبدیل می‌شود. اندیشمند نه نماینده‌ی قدرت است و نه سخنگوی آن، بلکه باید نماینده‌ی حساسیت‌های جامعه‌ی مدنی باقی بماند.

گفتگو‌ زمانی معنا دارد که همراه با «سنجش ظرفیت دموکراتیک» طرف مقابل باشد. اگر سیاستمداری حاضر است در برابر پرسش‌های سخت بنشیند، نقد بشنود و پاسخ دهد، این خود نشانه‌ای از یک تحول مثبت است. اما اگر گفتگو‌ صرفا‌ برای بهره‌برداری نمادین از اعتبار فکری افراد باشد، آنگاه استقلال اندیشمند در معرض تهدید قرار می‌گیرد. بنابراین معیار قضاوت، نه اصل دیدار، بلکه کیفیت و پیامدهای آن است.

اگر سیاست (در اینجا رضا پهلوی) آن‌قدر ظرفیت داشته باشد که بتواند با چنین اندیشمندانی گفتگو‌ کرده و آنان را بشنود، این امر از دو جهت یک تحول مثبت است: نخست آنکه سیاست از گذشته آموخته و دریافته است که برای فهم بهتر مشکلات سیاسی ـ اجتماعی و یافتن راه‌حل‌های مناسب، فراتر از خود یا دایره‌ی مشاوران به اندیشمندانی خارج از دایره‌ی قدرت نیاز دارد؛ دوم آنکه اندیشمندان نیز درک کرده‌اند که نباید فقط از دور انتقاد کرد و با سیاست قهر نمود، بلکه هر جا سیاست این ظرفیت را دارد که در چارچوب ارتباط دموکراتیک به آنان گوش دهد، نباید آن را محروم کرد و در صورت لزوم باید دیدار و گفتگو‌ انجام داد.

پرهیز از قبیله‌گرایی سیاسی

در عین حال، باید مراقب بود که نقد چنین دیدارهایی به دام قبیله‌گرایی سیاسی نیفتد. همان‌گونه که اندیشمند نباید برای نزدیکی به قدرت از ارزش‌های انسانی و دموکراتیک عدول کند، مخالفان نیز نباید هر نوع گفتگو‌ را «خیانت» بنامند. اگر هر تماس و گفتگو‌یی به معنای عبور از مرزهای اخلاقی تلقی شود، عملا‌ عرصه‌ی سیاست به انحصار حلقه‌های بسته درمی‌آید و امکان تأثیرگذاری انتقادی از میان می‌رود.

در نهایت، تمایز میان «گفتگو‌» و «هم‌سویی» باید روشن بماند. گفتگو‌ یک ابزار است، نه یک موضع سیاسی. در بستر لیبرالیسم سیاسی که بر ارزش‌های دموکراتیک تأکید دارد، اندیشمند می‌تواند با حفظ فاصله انتقادی وارد گفتگو‌ شود، هشدار دهد، نقد کند و حتی در نهایت به این جمع‌بندی برسد که ظرفیت لازم وجود ندارد. قهر با سیاست جایگزین مسئولیت اخلاقی نمی‌شود؛ همان‌گونه که نزدیکی بی‌قید و شرط نیز استقلال فکری را از میان می‌برد. هنر اندیشمند در حفظ این تعادل ظریف است.

حفظ فاصله‌ی انتقادی در عین حضور مسئولانه

در نهایت، مسئله اصلی نه شخص است و نه یک دیدار مشخص، بلکه نسبت اندیشمند با قدرت سیاسی است. اگر اندیشمند از ترس قضاوت‌ها از هر تماس و گفتگو‌یی پرهیز کند، عملا‌ میدان را به سیاست‌ورزیِ بدون نظارت اخلاقی واگذار کرده است؛ و اگر بی‌محابا به قدرت نزدیک شود، استقلال و سرمایه اخلاقی خود را از دست می‌دهد. راه سوم، حفظ فاصله انتقادی در عین حضور مسئولانه است.

اندیشمندان هر جامعه عصاره افت‌وخیزهای آن جامعه‌اند؛ حامل تاریخ، تجربه‌های تلخ و شیرین، شکست‌ها و پیروزی‌ها، و بویژه درد و رنج و خون‌هایی که برای دنیایی بهتر بر زمین ریخته شده است. قرار نیست آنان در موزه نگهداری شوند. شرایط برای کُنش‌های سیاسی ـ اجتماعی آنان نباید چنان تنگ شود که به انزوا رانده شوند.

در شرایط تاریخی‌ای که جامعه ایران با بحران‌های عمیق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی روبروست و هزینه‌های سنگینی پرداخته شده، سکوت یا قهر راه‌حل نیست. آنچه تعیین‌کننده است، پایبندی شفاف به ارزش‌های انسانی و دموکراتیک، طرح پرسش‌های صریح، و آمادگی برای نقد مداوم قدرت ـ هر قدرتی ـ است. اندیشمند اگر بتواند این تعادل را حفظ کند، نه به ابزار سیاست تبدیل می‌شود و نه از مسئولیت تاریخی خود می‌گریزد. برای آنکه چنین نقشی به‌خوبی ایفا شود، نیروهای سیاسی و جامعه نیز باید آنان را به حضور فعال‌تر تشویق کنند.

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۵ / معدل امتیاز: ۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=397829