دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – در تاریخ فرهنگ ایران، گاه مردانی برمیخیزند که نه در هیاهوی سیاست، که در سکوت کتابخانهها و پشت میزهای چوبیِ کهنه، سرنوشت یک ملت را پاس میدارند. جلال خالقیمطلق از آن تبار بود؛ از آنان که عمر خویش را نه برای نام، که برای نامِ ایران گذاشتند.
او با ویرایش انتقادی و سترگِ شاهنامه، کاری کرد که کمتر کسی در روزگار ما توان آن را داشت: بازگرداندنِ متن به اصالتِ خویش. شاهنامه برای او صرفا یک متن ادبی نبود؛ آییننامهی خرد ایرانی بود، سند هویت تاریخی یک ملت، و پیماننامهای میان گذشته و آینده.
شاهنامه؛ متنِ زندگی، نه متنِ کتابخانه
خالقیمطلق سالها از عمر خود را صرف مقابلهی نسخهها، پالایش واژهها و سنجش روایتها کرد؛ کاری طاقتفرسا که جز با عشق به زبان و ایمان به فرهنگ ممکن نبود. او میدانست که هر بیت شاهنامه، تنها یک بیت شعر نیست؛ حلقهای است از زنجیرهی حافظهی ملی. اگر واژهای بلغزد، اگر ضبطی نادرست بماند، تاریخ در سکوت دگرگون میشود.
در جهانِ امروز که شتاب جای تأمل را گرفته، او نمونهای از صبر ایرانی بود: صبری فردوسیوار. همانگونه که فردوسی سی سال رنج برد تا «عجم زنده کند بدین پارسی»، خالقیمطلق نیز دههها کوشید تا آن میراث را با دقتی علمی و وفاداری اخلاقی به نسل ما بسپارد.
خرد ایرانی و مسئولیتِ اهل قلم
کار او صرفا تصحیح متن نبود؛ بازآفرینی یک سنت فکری بود. در شاهنامه، خرد برتر از تبار است، داد برتر از زور، و پیمان برتر از قدرت. خالقیمطلق با بازگرداندنِ متن به صورت اصیل، این پیامها را نیز احیا کرد.
او باور داشت که ایران، پیش از آنکه یک جغرافیا باشد، یک فرهنگ است؛ و این فرهنگ در واژهها خانه دارد. از همین رو، پاسداری از واژه، پاسداری از وطن است.
آرزویی که در افق ماند
نقل است که آرزو داشت زنده بماند و رهایی ایران از چنگال اهریمنِ زمانه را ببیند. این آرزو، آرزوی یک سیاستمدار نبود؛ آرزوی یک ایراندوست بود. برای او، اهریمن تنها استعارهای از ستم، جهل و ویرانی بود؛ و رهایی، همان پیروزی نور بر تاریکی که در سراسر شاهنامه تکرار میشود.
او رفت، اما ایمان داشت که تاریخ، چرخهی تاریکی نیست؛ گردشِ سپیده است. همانگونه که سیاوش از خونش رویش آفرید، و همانگونه که فریدون بر ضحاک چیره شد، ایران نیز از دلِ سختیها راه خویش را خواهد یافت.
نامی که در متن ماند
بسیاری در تاریخ میآیند و میروند، بیآنکه اثری بگذارند. اما برخی، چنان در تار و پود یک ملت تنیده میشوند که نامشان از متن جدا نمیشود. جلال خالقیمطلق از این دست بود. هر بار که پژوهشگری به شاهنامه رجوع کند، هر بار که دانشجویی بیتی را با ضبط درست بخواند، ردّ دستِ او در آن حضور دارد.
او به ما آموخت که ایران، پیش از آنکه فریاد باشد، دقت است؛ پیش از آنکه شعار باشد، دانش است؛ و پیش از آنکه هیجان باشد، خرد است.
روانش شاد و یادش گرامی.
ایران، تا زمانی که شاهنامه خوانده میشود، او را از یاد نخواهد برد.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




