س. روزبه – آیا اروپا واقعا بر سر ایران دچار اختلاف شد، یا آنچه دیدیم آشکار شدن شکافی بود که از پیش در پیکر این قاره وجود داشت؟
بحران کنونی ایران برای اروپا تنها یک پروندهی خاورمیانهای نیست؛ این بحران به آینهای بدل شده که «بحران هویت» قارهی سبز را افشا کردهاست. اروپا در برابر ایران نه با مشکل «تصمیم»، بلکه با مشکل «ماهیت» روبرو شد. ناتوانی در اتخاذ موضعی واحد، ناشی از پیچیدگی پروندهی ایران نیست، بلکه نشان دهندهی استیصال قارهای است که میان وابستگی امنیتی به آمریکا، هراس از جنگ اوکراین و رؤیای نافرجام «استقلال راهبردی» دست و پا میزند.
۱. سقوط اعتبار اخلاقی در تلهی گروگانگیری
عینیترین نشانهی این فروپاشی راهبردی، در «دیپلماسی باج خواهی» (Hostage Diplomacy) نمایان است. اروپا با در پیش گرفتن سیاست «مدارا و معامله»، عملا حاکمیت قانون خود را قربانی کرده است. مبادله تروریستهای محکوم با شهروندان بیگناه، پیامی خطرناک به تهران مخابره کرد: «خاک اروپا برای تروریسم امن است، زیرا هزینهی آن صفر خواهد بود.»
این نرمش ذلتبار، نه تنها جان اتباع اروپایی و دوتابعیتی را به «کالای سیاسی» تبدیل کرده، بلکه اعتبار دموکراسیهای غربی را در نگاه شهروندان خودشان نیز فرسوده است. اروپا باید بفهمد که در برابر نظامهای تمامیتخواه، «زبان قدرت» تنها زبانی است که شنیده میشود، نه «زبان بیانیه».
۲. ایران در ظاهر، اوکراین در باطن
واقعیت تلخ این است که بسیاری از رهبران اروپایی، پروندهی ایران را تنها از دریچهی جنگ اوکراین و امنیت مرزهای شرقی خود میبینند. آنها از ترس برآشفتن واشنگتن یا از دستدادن تمرکز بر روسیه، به سیاستی «واکنشی» تن دادهاند. اما این یک خطای راهبردی است، چرا که امنیت اروپا از خیابانهای تهران میگذرد. پهپادهایی که امروز در اوکراین فرود میآیند، محصول همان سیاستی هستند که سالها با نادیدهگرفتن ماهیت تهدید تهران، فرصت بازدارندگی را از دست داد.
۳. لحظهی حقیقت: ائتلاف ملی یا استمرار بن بست؟
امروز زمان آن رسیدهاست که اروپا تکلیف خود را روشن کند. بازی دوگانه با فرستادگان تهران و نادیدهگرفتن ارادهی میلیونی مردم ایران، دیگر مسیری بنبست است. پشتیبانی مردم از تغییر، حضور پررنگ آنان در صحنه، و نقش کلیدی شاهزاده رضا پهلوی به عنوان نماد ثبات و پیوند میان مطالبات داخلی و ضرورتهای بینالمللی، واقعیتی است که بروکسل نمیتواند بیش از این نادیده بگیرد.
اروپا بر سر یک دوراهی تاریخی ایستاده است:
ادامه مسیر فعلی: که به معنای پذیرش حقارت، تداوم گروگانگیری اتباعش و حذف تدریجی از آیندهی ایران است.
پشتیبانی از ارادهی ملی مردم: یعنی به رسمیت شناختن اپوزیسیون دموکراتیک و برقراری کانالهای رسمی با چهرههای ملی نظیر شاهزاده رضا پهلوی برای تضمین یک گذار پایدار و امن.
نتیجهگیری: فردا برای تصمیمگیری دیر است
بحران ایران نشان داد که اروپا دچار اختلافی ناگهانی نشده، بلکه در برابر دیدگان جهانیان «افشا» شدهاست. قارهای که نتواند میان «ارزش» و «منفعت» یکی را برگزیند، در نظم نوین جهانی جایی نخواهد داشت. اروپا پس از حکم دادگاه میکونوس و افشای ترور دولتی در خاک خود، تمام سفرای خود را فراخواند، اما با کشتار مردم ایران و اتفاقات اخیر، نظارهگر ماند و به بیانیهای کوتاه اکتفا کرد.
ایران فردا، اروپایی را به عنوان شریک معتبر خواهد شناخت که امروز در روزهای سخت در کنار مردم ایستاده باشد، نه آنکه بر سر میز معامله با گروگانگیران بنشیند. زمان برای اروپا بهسرعت در حال از دست رفتن است؛ یا باید به یک «بازیگر راهبردی» تبدیل شود که هزینهی مواضعش را میپردازد، یا بپذیرد که در حاشیهی تاریخ، تنها تماشاگر تصمیماتی باشد که دیگران برای سرنوشتش میگیرند.
امروز وقت آن است؛ فردا در تهران جدید جایگاهی برای تردیدکنندگان وجود نخواهد داشت.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




