عظیم بادام دوست * – گاهی سرِ مار نه در میدان بحران، بلکه در مرکز نظامی است که آن بحران را مدیریت میکند.
گاهی برای فهم یک بحران منطقهای باید نگاه را از پایتختهای خاورمیانه برداشت و آن را به هزاران کیلومتر دورتر برد. آنچه امروز در خلیج فارس، در تنگهی هرمز و در معادلات امنیت انرژی جهان در حال رخ دادن است، تنها نزاعی میان دولتهای منطقه نیست. این تحولات نشانههای پایان نظمی است که بیش از سه قرن بر تجارت دریایی جهان سایه انداخته بود؛ نظمی که مرکز ثقل آن در لندن قرار داشت و اکنون در برابر بازآرایی قدرت جهانی و رقابت فزاینده ایالات متحده و چین در حال دگرگونی است.
پایان نظم بریتانیایی جهان
بازآرایی ژئوپولیتیک خاورمیانه و لحظهی تاریخی ایران
تحولات امروز خاورمیانه را نمیتوان تنها با نگاه به سیاستهای روزمرهی دولتها فهمید. آنچه در حال رخدادن است، نشانههای دگرگونی عمیقتری در ساختار قدرت جهانی است؛ دگرگونیای که ریشههای آن به پایان تدریجی نظمی بازمیگردد که طی سه قرن گذشته بخش بزرگی از تجارت جهانی را سازمان میداد.
برای بیش از سیصد سال، معماری امنیت و تجارت در خلیج فارس بخشی از نظام بزرگتری بود که در مرکز آن قدرت دریایی و مالی بریتانیا قرار داشت. امپراتوری بریتانیا از قرن هجدهم با اتکا به ناوگان دریایی، شبکههای تجاری و مهمتر از همه ساختارهای مالی و بیمهای خود توانست کنترل غیرمستقیم یکی از حیاتیترین مسیرهای اقتصاد جهانی را در دست بگیرد.
در این نظام، تنگهی هرمز تنها یک گذرگاه جغرافیایی نبود؛ بلکه یکی از گرههای اصلی در شبکهی پیچیدهای از بیمههای دریایی، قراردادهای حملونقل و بازارهای مالی جهانی بود. امنیت این مسیر نه فقط توسط ناوهای جنگی، بلکه توسط نظامی از مدیریت ریسک و بحران اداره میشد که مرکز ثقل آن در لندن قرار داشت.
در چنین ساختاری، بحران و ثبات دو مفهوم متضاد نبودند. تنشهای محدود و بحرانهای کنترلشده میتوانستند همزمان با حفظ جریان انرژی، سودهای عظیمی در بازارهای مالی و بیمهای ایجاد کنند. خاورمیانه برای دههها در همین وضعیت میان ثبات و بحران باقی ماند.
جمهوری اسلامی و منطق بحران دائمی
ظهور جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ یکی از نقاط عطف در این معادله بود. رژیمی که سیاست خارجی خود را بر اساس صدور ایدئولوژی و تقابل با نظم منطقهای تعریف کرده بود، بهسرعت به یکی از منابع اصلی تنش در خاورمیانه تبدیل شد.
اما این تنشها اغلب در سطحی باقی میماندند که نظم کلان تجارت انرژی را نابود نکند. منطقه وارد چرخهای از بحرانهای مداوم شد؛ بحرانهایی که حضور قدرتهای خارجی را توجیه میکردند، اما به فروپاشی کامل نظم منطقهای نمیانجامیدند.
به این ترتیب جمهوری اسلامی به عنصر ثابت تولید بحران ژئوپولیتیک در خاورمیانه تبدیل شد.
تغییر راهبرد ایالات متحده
در دهههای گذشته، ایالات متحده هرچند قدرت اصلی نظامی در خلیج فارس بود، اما در بسیاری از موارد در چارچوب نظم گستردهتر آتلانتیکی عمل میکرد؛ نظمی که اروپا و بویژه بریتانیا در آن نقش مالی و نهادی مهمی داشتند.
اما رقابت فزاینده میان آمریکا و چین بسیاری از این معادلات را تغییر داده است. واشنگتن بهتدریج به این جمعبندی رسیدهاست که برای رقابت در قرن بیستویکم باید ساختارهای قدیمی قدرت جهانی را بازآرایی کند.
در این چارچوب، ایالات متحده بسوی نظمی حرکت میکند که در آن امنیت مسیرهای انرژی، مدیریت ریسک ژئوپولیتیک و ساختارهای مالی مرتبط با تجارت جهانی بیش از گذشته در مدار قدرت آمریکا قرار گیرد.
خاورمیانه در استراتژی مهار چین
چین بزرگترین واردکنندهی انرژی در جهان است و بخش بزرگی از نفت مورد نیاز خود را از خلیج فارس تأمین میکند. بنابراین هر کشوری که بتواند امنیت این مسیرها را مدیریت کند، در واقع یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپولیتیک جهان را در اختیار دارد.
در چنین شرایطی، افزایش نقش مستقیم آمریکا در امنیت مسیرهای انرژی میتواند هزینهی ژئوپولیتیک رشد چین را بالا ببرد. خاورمیانه در این معنا به یکی از میدانهای اصلی رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده است.
افول تدریجی نقش اروپا
در کنار این تحولات، اروپا با کاهش تدریجی قدرت راهبردی خود روبرو است. شکافهای درونی، وابستگی امنیتی به آمریکا و کاهش ظرفیت ژئوپولیتیک باعث شده است که نقش این قاره در بسیاری از بحرانهای جهانی کاهش یابد. در خاورمیانه نیز تصمیمات اصلی بیش از گذشته در واشنگتن گرفته میشود.
ایران در آستانهی نقطهی گسست
در چنین شرایطی، ایران در نقطهای حساس از تاریخ خود قرار گرفته است. جمهوری اسلامی طی چهار دههی گذشته سیاست خارجی خود را بر اساس بحران دائمی بنا کرده است؛ اما نظمی که در حال شکلگیری است بیش از هر زمان دیگری به دنبال ثبات و پیشبینیپذیری است.
در چنین نظمی، رژیمی که بر بحران دائمی تکیه دارد به تدریج به مانعی برای ثبات منطقه تبدیل میشود.
سناریوهای سقوط جمهوری اسلامی
تحولات داخلی ایران نشان میدهد که ساختار سیاسی کنونی با مجموعهای از بحرانهای همزمان روبرو است ، بحران مشروعیت، بحران اقتصادی و بحران کارآمدی.
در چنین شرایطی سه مسیر میتواند به پایان این ساختار سیاسی منجر شود:
نخست، فروپاشی تدریجی از درون است؛ روندی که در آن شکاف میان جامعه و حکومت به نقطهای میرسد که ساختار سیاسی توان ادارهی کشور را از دست میدهد.
دوم، بحران سیاسی ناشی از فشارهای بینالمللی و منطقهای است که میتواند شکافهای داخلی رژیم را تشدید کند.
سوم، خیزش اجتماعی گسترده است که در صورت همزمانی با فرسایش ساختار قدرت میتواند به سقوط سریع رژیم منجر شود.
پیامد ژئوپولیتیک سقوط رژیم
سقوط جمهوری اسلامی تنها یک تحول داخلی در ایران نخواهد بود. چنین رویدادی میتواند یکی از بزرگترین تغییرات ژئوپولیتیک خاورمیانه در دهههای اخیر باشد.
ایران با جمعیتی بزرگ، منابع عظیم انرژی و موقعیت جغرافیایی استثنایی خود میتواند در صورت تغییر ساختار سیاسی به یکی از مهمترین بازیگران ثبات منطقه تبدیل شود.
بازگشت ایران به جایگاه تاریخی خود
در تاریخ معاصر ایران، دورههایی که کشور دارای دولتی باثبات و مقتدر بوده، همزمان با افزایش نقش منطقهای ایران نیز بوده است.
در چنین چارچوبی، شکلگیری دولتی ملی و قدرتمند که بر پایهی نهاد تاریخی پادشاهی سازمان یافته باشد میتواند عنصر ثبات و تداوم سیاسی را دوباره در ایران احیا کند.
لحظهی تغییر در تاریخ ایران
تاریخ ملتها گاه در دورههایی طولانی و آرام حرکت میکند و گاه در لحظاتی کوتاه و تعیینکننده، مسیر خود را تغییر میدهد. خاورمیانه امروز در آستانهی یکی از همان لحظات ایستاده است؛ لحظهای که در آن نظمهای قدیمی فرو میریزند و ساختارهای جدید قدرت شکل میگیرند.
در چنین بزنگاهی، سرنوشت ایران نیز در حال تعیین شدن است. کشوری که قرنها یکی از ستونهای تمدن و ثبات در این منطقه بودهاست، اکنون میتواند بار دیگر نقش تاریخی خود را بازیابد.
اگر ایران از چرخهی بحران ایدئولوژیک رهایی یابد و بر پایهی یک دولت ملی مقتدر و نهاد تاریخی پادشاهی بازسازمان یابد، نه تنها مسیر آیندهی خود را تغییر خواهد داد، بلکه میتواند به یکی از مهمترین عوامل ثبات و تعادل در خاورمیانه تبدیل شود.
در آن صورت، تحولی که در ایران رخ خواهد داد تنها یک دگرگونی داخلی نخواهد بود؛ بلکه رویدادی خواهد بود که توازن ژئوپولیتیک منطقه را برای دههها دگرگون خواهد کرد.
*عظیم بادام دوست، پژوهشگر سیاسی و ژئوپولیتیک
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




