بیش از ۴۲ سال است که «کیهان لندن» همواره بر یک حقیقت تأکید داشته است: مردم ایران از توان، دانش و ظرفیت لازم برای ساختن کشوری آزاد، آباد، باثبات و پیشرو برخوردارند. امروز این حقیقت پس از ۴۷ سال سلطهی جمهوری اسلامی، از همیشه روشنتر است.

اعتراضات میلیونی دیماه ۴۰۴، حادثهای ناگهانی نبود. این رویداد تاریخی، نتیجه دههها نارضایتی انباشته بود: از نخستین اعتراضات زنان علیه حجاب اجباری در ۱۷ اسفند ۵۷ تا اعتراضات دانشجویی ۱۳۷۸ و ۱۳۸۲ و سپس خیزشهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و سرانجام جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ۱۴۰۱. این اعتراضات همگی حامل یک پیام روشن و انکارناپذیر بودند: مسئله برای مردم ایران تنها چند سیاست شکستخورده یا تصمیم نادرست نیست؛ مسئله، خودِ نظامِ حاکم است.
بحران جمهوری اسلامی از درونِ خودش زاده شده. سوء مدیریت، فساد، سرکوب، و قربانی کردن منافع ملی ایران در پای یک ایدئولوژی آخرالزمانی، ریشهی این فرسایش است. سخنان سید محمد میرباقری، عضو مجلس خبرگان، که رسیدن به «قُربِ الهی» را حتی با کشته شدن نیمی از مردم جهان قابل توجیه دانسته، نشان میدهد که چگونه در منطق این حکومت، جان انسان در برابر توهمات ایدئولوژیک بیارزش میشود.
همین نگاه را میتوان در اظهارات امیرعلی حاجیزاده فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در «جنگ ۱۲ روزه» کشته شد نیز دید. او با افتخار از شبکهای از شهرکهای موشکی و پایگاههای زیرزمینی سخن میگفت که اگر هر هفته یکی از آنها رونمایی شود، دو سال طول میکشد! این سخنان اعترافی آشکار به سیاستهای ضدایرانی رژیم است: جمهوری اسلامی بجای آنکه منابع کشور را صرف گسترش زیرساختها مانند مدارس، بیمارستانها، حمل و نقل، ایمنی شهری و رفاه عمومی کند، آن را به ساخت تأسیسات نظامی زیرزمینی اختصاص داده است. این سیاست علاوه بر هزینه اقتصادی و انسانی، هزینه زیست محیطی نیز داشته؛ از تهدید قناتهای تاریخی یزد و منابع آب زیرزمینی گرفته تا آسیب به چشماندازهای طبیعی و میراث فرهنگی خرمآباد.
با اینهمه، جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی یک واقعیت مهم دیگر را نیز آشکار کرد: پیوند عمیق ایرانیان، با هر گرایش سیاسی، با خاک ایران، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشورشان. حتی وقتی رژیم کوشید مردم را با شعار دروغین «دفاع از وطن» به سپر انسانی تبدیل کند، نتوانست این حقیقت را مصادره کند.
اینک جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری تضعیف شده. رژیمی که در ۳۸ روز نه تنها «رهبر» و «ولی فقیه مطلقه» خود بلکه بخشهای مهمی از نیروی دریایی، هوایی، زیرساختهای اتمی و موشکی و پهپادی، فرماندهی نظامی و شبکه نیابتی خود را از دست میدهد، از هیچ بحرانی عبور نکرده بلکه دچار شکست استراتژیک شده است. اما تضعیف رژیم به تنهایی به نوزایی ملی منجر نمیشود.
۴۷ سال حاکمیت جمهوری اسلامی، جامعه ایران را زخمی، خشمگین و فرسوده کرده. خطر امروز این است که این خشم، بجای آنکه متوجه رژیم به عنوان مسبب اصلی این وضعیت شود، به سوی صداهای متفاوت یا هموطن دیگر منحرف گردد. این همان چیزیست که به سود جمهوری اسلامی تمام میشود.
راه برونرفت و نجات، بازگرداندن خشم به منشأ واقعی آن و بازسازی حسن نیت میان ایرانیان است. اینجاست که ارزش انقلاب شیروخورشید نیز روشن میشود: نه انتقام و حذف، بلکه همبستگی ملی برای ساختن ایرانی آزاد و آباد. چنانکه شاهزاده رضا پهلوی گفته است: «نظامی را که بر بنیاد خشونت بنا شده، نمیتوان اصلاح کرد. تنها یک راه پیش روست: پایان دادن به این رژیم!» و «هیچ نیرویی در جهان توان ایستادن در برابر قدرت یک ملت متحد را ندارد.» این مسیر با حفظ همبستگی ملی بیتردید به پیروزی میرسد.
نازنین انصاری |ایکس| |اینستاگرام|




