عسل مرکزی *-ایران امروز در یکی از حساسترین و سرنوشتسازترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. سرزمینی با تمدنی چند هزار ساله، منابع طبیعی عظیم و مردمی توانمند، بیش از چهار دهه است که زیر سلطه حکومتی قرار گرفتهاند که نه تنها در حل مشکلات کشور ناتوان بوده، بلکه خود مادر تمام بحرانها در ایران و منطقه است.
در حالی که جمهوری اسلامی با سیاستهای ضدایرانی خود کشور را وارد چرخهای خطرناک از بحرانهای منطقهای کرده و با آمریکا و اسرائیل وارد جنگ شده، حکومت برای حفظ بقای خود بطور فزایندهای به ابزارهای امنیتی، سرکوب داخلی و شبکههای تروریستی و شبهنظامی مزدورش متوسل شده است.
در روزهای اخیر گزارشها و تصاویر متعددی منتشر شده که نشان میدهد نیروهای گروههایی مانند حشدالشعبی عراق، فاطمیون افغانستان و زینبیون پاکستان بصورت علنی در چارچوب ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی وارد ایران شدهاند و با نمادها و پرچمهای خود در خیابانهای ایران جولان داده و عربده میکشند. این نیروها که سالها در پروژههای منطقهای جمهوری اسلامی برای پیشبرد اهداف تروریستی آن مورد استفاده قرار گرفتهاند، اکنون توسط خود حکومت به درون ایران انتقال یافته و به ابزاری برای ایجاد فضای ترس و کنترل جامعه تبدیل شدهاند. این اقدام گویای آن است که این رژیم جنایتکار بیش از هر زمان دیگری با بحران مشروعیت و بقا روبروست.
پارادوکس «زیرساخت» و «جان انسان»
در همین حال، موج تازهای از سرکوب و اعدام در داخل کشور ادامه دارد. در شرایطی که خانوادههای بسیاری داغدار عزیزان خود هستند، برخی جریانهای سیاسی که همواره در بزنگاههای تاریخی نقش «دلواپس» را ایفا میکنند، ناگهان نگران موضوع دیگری شدهاند: آسیب دیدن زیرساختهای کشور در صورت گسترش تنشهای نظامی. آنها از پلها، جادهها و تأسیسات سخن میگویند؛ اما درباره جان انسانها و اعدامهای بیوقفه بازداشتشدگان انقلاب شیروخورشید سکوت میکنند.
این تناقض پرسشی اساسی را مطرح میکند: آیا دغدغه اصلی این جریانها واقعا ایران و مردم ایران هستند، یا حفظ وضع موجود؟
یکی از ویژگیهای اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته، ایجاد و گسترش شبکهای از نیروهای نیابتی در منطقه بوده است. این شبکه که در کشورهایی مانند عراق، سوریه، لبنان و یمن فعال است، به ابزاری برای پیشبرد سیاستهای منطقهای و تروریستی حکومت تبدیل شده است.
اما این سیاست پرهزینه پیامدهای سنگینی برای ایران داشته است. تنشهای مداوم با قدرتهای منطقهای و جهانی، تحریمهای گسترده اقتصادی و انزوای بینالمللی از جمله نتایج این رویکرد بودهاند. در چنین شرایطی، مردم ایران عملا هزینه سیاستهایی را میپردازند که نقشی در شکلگیری آنها نداشتهاند و خود مخالف این تحرکاتند.
همزمان، حکومت برای کنترل نارضایتیهای داخلی به سرکوب گسترده متوسل شده است. بازداشتهای گسترده، اعدامها و فضای امنیتی شدید در شهرهای مختلف کشور نشان میدهد که جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری برای حفظ قدرت به ابزارهای قهری تکیه کرده است.
در میان این تحولات، رفتار برخی جریانهای سیاسی و رسانهای نیز قابل توجه است. این گروهها که در سالهای گذشته همواره در بزنگاههای تاریخی نقش مدافع «صلح» و «ثبات» را ایفا کردهاند، امروز بیش از هر چیز درباره خطر آسیب دیدن زیرساختها سخن میگویند. آنها درباره تخریب پلها فریاد وااسفا سر میدهند، اما درباره اعدام جوانان ایران، سرکوب اعتراضات و حضور نیروهای شبهنظامی خارجی در داخل کشور سکوت میکنند.
بخشی از این رفتار را میتوان نتیجه محاسبههای احساسی و خطاهای تحلیلی دانست. برخی از این جریانها با نیتهای ظاهرا انسانی، اما بدون درک ماهیت و رفتار جمهوری اسلامی، در دام روایتهای حکومت میافتند. جمهوری اسلامی نیز دقیقا همین روحیه را بهخوبی میشناسد و بارها از آن سوءاستفاده کرده است. تجربههایی مانند جنگ ۱۲ روزه نشان داد که چگونه این محاسبات احساسی میتواند به ابزار تبلیغاتی برای رژیم تبدیل شود و فضای واقعی بحران را پنهان کند.
اما همه ماجرا به خطای محاسبه محدود نمیشود. در کنار این گروهها، جریانهای سیاسی دیگری نیز وجود دارند که عملا در یک جبهه با جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند. اختلافات آنها با حکومت نه بر سر ماهیت نظام، بلکه بیشتر بر سر سهمخواهی و داشتن جایگاه در ساختار قدرت است؛ اختلافی که ریشه آن را باید در همان سفره انقلاب ۵۷ جستوجو کرد. برای این نیروها، مسئله اصلی نه آزادی مردم ایران، بلکه جلوگیری از هرگونه تحولی است که بتواند به پایان جمهوری اسلامی و شکلگیری نظمی تازه در کشور منجر شود.
کارنامه جمهوری اسلامی: چهار دهه فرسایش زیرساختها و منابع ایران
یکی از بزرگترین میراثهای جمهوری اسلامی برای ایران، مجموعهای از بحرانهای زیستمحیطی، اقتصادی و زیرساختی است. خشک شدن دریاچه ارومیه یکی از بارزترین نمونههاست؛ دریاچهای که زمانی یکی از بزرگترین دریاچههای نمکی جهان بود و در نتیجه مدیریت نادرست منابع آب و سدسازیهای گسترده تقریباً نابود شده است.
زایندهرود که روزگاری شریان حیاتی مرکز ایران بود، امروز در بسیاری از ماههای سال خشک است. رودخانه کارون نیز با آلودگیهای صنعتی و کشاورزی شدید مواجه است و حیات اکولوژیک آن بهشدت آسیب دیده است. در شمال کشور نیز جنگلهای هیرکانی با پدیده جنگلزدایی، آتشسوزی و فرسایش خاک روبرو هستند.
در کنار این بحرانها، گزارشهای متعددی درباره فروش و قاچاق خاک ایران به کشورهای دیگر منتشر شده است؛ خاکی که شکلگیری آن هزاران سال زمان میبرد و نابودی آن به معنای از دست رفتن سرمایهای طبیعی و ملی است. بیتوجهی به منابع طبیعی تنها بخشی از این کارنامه است.
میراث تاریخی و فرهنگی ایران نیز از این بیتوجهی در امان نمانده است. بسیاری از آثار باستانی کشور با کمبود بودجه، مرمتهای ناقص و گاه رهاشدگی کامل مواجهاند. در حالی که این میراث میتواند یکی از بزرگترین سرمایههای فرهنگی و گردشگری ایران باشد، در عمل سالهاست که در سایه بیتوجهی و سوءمدیریت آسیب میبیند.
فرسودگی زیرساختهای عمومی نیز به یکی دیگر از مشکلات جدی کشور تبدیل شده است. بسیاری از بناها و تأسیسات مهم که در دهههای گذشته ساخته شدهاند، سالهاست بدون بازسازی و نوسازی رها شدهاند. نمونههایی مانند ورزشگاه بزرگ آریامهر—که زمانی نماد مدرنسازی ایران بود—امروز با مشکلات جدی در نگهداری و ترمیم روبروست.
در حوزه آموزش نیز وضعیت نگرانکننده است. بسیاری از مدارس کشور با ساختمانهای فرسوده و ناایمن فعالیت میکنند و کمبود سرمایهگذاری در این بخش گاه به حوادث تلخ و دلخراشی برای دانشآموزان منجر شده است. در کشوری با این همه منابع و ظرفیت، چنین وضعیتی بیش از هر چیز نشاندهندهی اولویتهای نادرست در مدیریت کشور است.
در کنار این بحرانهای زیستمحیطی و زیرساختی، اقتصاد ایران نیز تحت فشار شدید قرار گرفته است. تحریمهای اقتصادی، فساد ساختاری و سوءمدیریت موجب کاهش سرمایهگذاری، افزایش تورم و گسترش فقر شده است.
نمونهای دیگر از این سوءمدیریت در حوزه انرژی دیده میشود. حتی در دورههایی که هیچ جنگی در کار نبود، مردم ایران در اوج گرمای مردادماه با قطعیهای گسترده برق روبرو بودند؛ در حالی که بخش قابل توجهی از ظرفیت برق کشور صرف استخراج رمزارزها و فعالیت ماینرها میشد. در نتیجه، شهروندان ایرانی در همان زمان نیز عملا از زیرساختهایی که باید در خدمت رفاه عمومی باشد بیبهره بودند و با خاموشیها، کمبود آب و فشار معیشتی دستوپنجه نرم میکردند.
با وجود تمام این بحرانها، ایران همچنان یکی از مستعدترین کشورهای منطقه برای توسعه اقتصادی و علمی است. ایران دارای منابع عظیم نفت و گاز است و در میان کشورهای دارای بزرگترین ذخایر انرژی جهان قرار دارد. علاوه بر این، ذخایر گستردهای از مواد معدنی مانند مس، آهن، طلا و لیتیوم در ایران وجود دارد.
موقعیت جغرافیایی ایران نیز از اهمیت استراتژیک بالایی برخوردار است. قرار گرفتن در تقاطع مسیرهای تجاری میان آسیا، اروپا و خاورمیانه، این کشور را به یکی از مهمترین گرههای ترانزیتی جهان تبدیل میکند. علاوه بر این، ایران دارای ظرفیت عظیمی در حوزه انرژی خورشیدی است و مناطق کویری آن از مناسبترین نقاط جهان برای تولید انرژی خورشیدی به شمار میروند.
دوران گذار؛ از ویرانی به شکوفایی
اما ایرانِ فردا، تصویری متفاوت است. مهمترین سرمایه ما، مردمی هستند که در داخل و خارج آماده بازسازی میهناند. در این مسیر، جنبش پادشاهیخواهی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی، با تأکید بر سکولاریسم، تمامیت ارضی و انتخابات آزاد، مسیری روشن برای گذار مدیریتشده ترسیم کرده است.
نقش «پروژه شکوفایی» و «دفترچه دوران گذار» در این میان کلیدی است. این برنامههای مدون، پاسخی تخصصی به تمام نگرانیها درباره مدیریت کشور پس از جمهوری اسلامی است و نقشه راهی دقیق برای رسیدن به کشوری آزاد، آباد و مدرن ارائه میدهد.
ایران در طول تاریخ خود بارها با بحرانهای بزرگ روبرو شده است؛ از حملات خارجی گرفته تا دورههای طولانی بیثباتی. اما هر بار، ملت ایران توانسته است کشور خود را دوباره بسازد.
امروز نیز ایران در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد: ادامه وضع موجود، به معنای استمرار سرکوب، انزوای بینالمللی و تخریب تدریجی ظرفیتهای کشور و به طور خلاصه ویرانتر شدن ایران است. در مقابل، پایان این ساختار میتواند آغاز فصلی تازه در تاریخ ایران باشد. فصلی که سازندگی و رونق را به میهن اهورایی ما باز میگرداند.
ایران کشوری است با منابع عظیم، موقعیت استراتژیک و مردمی توانمند. اگر شرایط سیاسی برای آزادی و توسعه فراهم شود، این کشور میتواند در مدت زمانی نه چندان طولانی به یکی از قدرتهای اقتصادی و علمی منطقه تبدیل شود.
پیروزی نور بر تاریکی
تاریخ نشان داده است که هیچ حکومتی نمیتواند برای همیشه در برابر اراده یک ملت بایستد. ایران بارها از خاکستر خود برخاسته است. امروز نیز با حضور و رهبری شاهزاده رضا پهلوی و اراده ملی میهنپرستان، ایران دوباره خواهد درخشید. پایان این ساختار تمامیتخواه، آغاز فصلی نوین از شکوفایی و آبادانی برای میهن اهورایی ماست.
پاینده ایران
سرافراز ملت بزرگ ایران
پیروز انقلاب شیر و خورشید ایران
* عسل مرکزی-مدیر روابط عمومی پارمان (حزب) پادشاهی ایرانیان
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.


