جمهوری اسلامی ایران، با انسداد «تنگه هرمز» درصدد اختلال در اقتصاد جهانی است. رضا عرب مدرس دانشگاه کوئینزلند و مشاور پروژه شکوفایی ایران و سعید قاسمینژاد مدیر این پروژه و مشاور شاهزاده رضا پهلوی در یک یادداشتی مشترک که سهشنبه ۱۴ آوریل (۲۵ فروردین) در نشریه «سپکتاتور استرالیا» منتشر شد، خطاب به رهبران غرب و متحدانشان در سراسر دنیا توصیه کردهاند یک ایران آزاد و باثبات با تکیه بر منابع ملی و انسانی خود میتواند یک شریک راهبردی برای آنها باشد.

در مقدمه این یادداشت آمده، در چند هفته گذشته، رژیم جمهوری اسلامی دامنه عملیات گروگانگیری خود را گسترش داده است. این رژیم پیشتر تنها به گروگان گرفتن شهروندان غربی و اخاذی از دولتهای آنها که خود استرالیا نیز قربانی آن بوده، اکتفا میکرد، اما اکنون با بستن تنگه هرمز، گذرگاه راهبردی انرژی در خلیج فارس، اقتصاد جهانی را به گروگان گرفته است.
همانگونه که فاصله اقیانوسها میان ایران و استرالیا مانع از صدور تروریسم از سوی این رژیم و گروگانگیری شهروندان استرالیایی نشده، این فاصله نتوانسته کانبرا را از پیامدهای منفی بسته شدن تنگه هرمز نیز مصون نگه دارد.
اکنون استرالیاییها بهای بیشتری برای سوخت میپردازند و بازارها نیز ناچارند خطر تکرار چنین انسدادهایی را در آینده -در صورت ادامه حیات این رژیم- در قیمتها لحاظ کنند.
نویسندگان تأکید کردند، در مارس ۲۰۲۵، ما به دولت استرالیا هشدار دادیم که بهعنوان ضرورتی راهبردی مرتبط با امنیت و ارزشهایش، باید خود را با سیاست «فشار حداکثری» ایالات متحده علیه تهران همسو کند.
آنها توضیح میدهند، «رفتار رژیم اسلامی از آن زمان نشان داده که این ارزیابی درست بوده است. نهتنها اختلال در جریان نفت -از طریق عملاً خفه کردن تنگه هرمز توسط سپاه پاسداران- بر زندگی روزمره در استرالیا تأثیر گذاشته، بلکه حملات موشکی و پهپادی سپاه به همسایگان خلیج فارس نیز موجب تعطیلی یا اختلال در عملکرد مراکز مهم ترانزیت بینالمللی مانند دوحه، دبی و ابوظبی شده است. این فرودگاهها دروازههای حیاتی برای میلیونها مسافر به مقصد و از مبدأ استرالیا به شمار میروند.»
در بخش دیگری از این یادداشت آمده، هزینه کامل اقتصادی و انسانی این اختلالات برای استرالیا هنوز بهطور کامل آشکار نشده است. با این حال، به نظر میرسد استرالیا بیش از پیش در این تصور فرو رفته که «هرگونه مداخله خارجی، بهویژه در خاورمیانه، اشتباه است» و از ارزیابی واقعبینانه وضعیت اجتناب میکند.
برای هر کشور آزادی، حمایت از مردمی که در عرض دو روز (۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۵) ۴۵ هزار نفر از اعضای خود را در نتیجه سرکوب یک رژیم از دست دادهاند، هم یک الزام اخلاقی و هم یک ضرورت راهبردی است. یک دولت یاغی که قادر است از طریق موشکها، پهپادها و تروریسم زندگی روزمره استرالیاییها را مختل کند، مسئلهای انتزاعی نیست؛ بلکه یک چالش مستقیم راهبردی است که باید با آن مقابله شود.
استرالیاییها همچنین باید به رابطهای که پیش از شکلگیری جمهوری اسلامی با ایران داشتند، توجه کنند. پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، ایران و استرالیا در حال توسعه روابط اقتصادی رو به رشدی بودند، بهویژه پس از سفر مهم شاه به استرالیا در سال ۱۹۷۴. در آن زمان، ایران یک شریک قابل اعتماد و بازاری در حال رشد سریع برای صادرات استرالیا به شمار میرفت.
اما انقلاب اسلامی این مسیر را بهطور بنیادین مختل کرد. استقرار جمهوری اسلامی باعث بیثباتی سیاسی، جنگ و در نهایت دههها تحریم شد که همگی تجارت دوجانبه را محدود کردند. رابطهای که میتوانست رشد قابلتوجهی داشته باشد، به رابطهای ناپایدار و محدود تبدیل شد که بیشتر تحت تأثیر تنشهای ژئوپلیتیکی قرار داشت، تنشهایی که در نهایت به اخراج سفیر ایران و قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی در سال ۲۰۲۵ انجامید.
نویسندگان توضیح میدهند، در یک ایران آزاد نه تنها رویدادهایی شبه انسداد تنگه هرمز اقتصاد جهانی را مختل نمیکند بلکه میتواند روابط محدود کنونی را به مشارکتی با ارزش راهبردی بالا تبدیل کند. با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر، ایران یکی از بزرگترین بازارهای مصرفی دستنخورده برای اقتصادهای غربی به شمار میرود.
با این حال، ظرفیت ایران فراتر از اندازه بازار است. این کشور بهطور ساختاری مزایایی را در خود جمع کرده که هیچ کشور خاورمیانهای بهتنهایی از همه آنها برخوردار نیست: بازار داخلی بزرگ و جوان با سالانه ۲۵۰ هزار فارغالتحصیل رشتههای STEM (علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات)؛ پایه صنعتی متنوع (برخلاف بسیاری از اقتصادهای خلیج فارس)؛ موقعیت جغرافیایی راهبردی که آسیای مرکزی، خلیج فارس و جنوب آسیا را به هم متصل میکند؛ و منابع فراوان انرژی، معدنی و کشاورزی.
بنابراین، برای استرالیا منطقی است که بپذیرد تغییر در ایران هم اجتنابناپذیر است و هم نزدیک؛ حمایت بهموقع از مردم ایران از یک سو میتواند این روند را تسریع کند و از سوی دیگر، بهعنوان سرمایهگذاری در آینده راهبردی خود استرالیا عمل کند.
در بخش دیگر یادداشت آمده، ظهور یک ایران آزاد و باثبات مستلزم بازگشت سریع و هدفمند به نظام بینالملل خواهد بود. چارچوب پیشنهادی برای گذار، که توسط شاهزاده رضا پهلوی تحت عنوان «پروژه شکوفایی ایران» ارائه شده، روندی شتابیافته برای عادیسازی دیپلماتیک و اقتصادی را ترسیم میکند. این برنامه شامل اقداماتی در هفته نخست انتقال قدرت است، از جمله بهرسمیت شناختن اسرائیل، آغاز مذاکرات فوری با ایالات متحده، اتحادیه اروپا و شورای امنیت سازمان ملل برای عادیسازی روابط و رفع تحریمها، و همکاری با همسایگان برای تضمین امنیت و آزادی کشتیرانی در دوره انتقالی.
در فضای پس از تحریم، ایران میتواند نقشی دگرگونکننده در ژئوپلیتیک ایفا کند. یک مشارکت راهبردی با ایالات متحده میتواند ایران را به نیرویی تثبیتکننده در منطقه تبدیل کند و به مقابله با تروریسم، یکپارچگی اقتصادی و کاهش بارهای امنیتی متحدان غربی کمک نماید.
سعید قاسمینژاد و رضا عرب در پایان تأکید کردهاند، در حالیکه بسیاری از دولتهای غربی ممکن است در حال حاضر در گردوخاک جنگ گرفتار باشند، چشمانداز بلندمدت ایران پس از جمهوری اسلامی بسیار امیدوارکننده است، چشماندازی که از سرمایه انسانی، منابع طبیعی، پیشینه تاریخی عمیق و همگرایی در حال شکلگیری میان مردم ایران با ایالات متحده و اسرائیل تغذیه میشود. کشورهایی مانند استرالیا در صورتی که برای گذار ایران آماده نشوند، نهتنها در کوتاهمدت با هزینههای اقتصادی مواجه خواهند شد، بلکه یک فرصت راهبردی مهم را نیز از دست خواهند داد.

