سیاوش – در آن دو شبِ پرشکوه و خونینِ هجدهم و نوزدهم دیماه، خیابانهای شهر دیگر تنها مسیر عبور نبودند؛ به صحنههایی بدل شدند که در آن، مردمی بیسلاح و بیپناه، تنها با حضور خود ایستادند و با خشونتی مواجه شدند که از حد تصور هر انسانی فراتر میرفت. صداها در هم شکست، جمعیتها از هم گسست، و در فاصلهای کوتاه، آنچه میبایست تداوم یابد، به فقدان بدل شد.
نامهایی که تا ساعتی پیش در میان جمعیت جاری بودند، ناگهان در سکوتی سنگین خاموش شدند.
خانوادهها در جستجوی نشانی، در پیِ ردّی، میان خیابان و بیمارستان و هر آنجا که امیدی باقی مانده بود، سرگردان شدند و آنچه بر جای ماند، نه فقط اندوهِ فقدان، بلکه زخمی عمیق در حافظهی جمعی بود، زخمی که اگر به زبان نیاید و اگر در جایی استوار نشود، در هیاهوی زمان فرسوده و کمرنگ خواهد شد.
مدتیست که بههمراه تیم خود، بصورت مستمر بر ایدهای در حال کار و توسعه هستیم؛ نه برای شعار، نه برای تسویهحساب سیاسی، بلکه برای آنکه چیزی از یاد نرود تا آنهمه جانِ گرفتهشده و آنهمه زندگیِ ناتمام، در هیاهوی روزمره و عادت به فاجعه گم نشود.
ما برای آنچه بر ما گذشته، در جستجوی نامی بودیم؛ برای آنکه بتوان دربارهاش سخن گفت، آن را نوشت و به نسلهای بعد منتقل کرد. از همین منظر، به واژه هولوکاست نگریستیم؛ نه از سر تقلید، بلکه از حیث معنا بهعنوان مفهومی دال بر نابودی سیستماتیک، سازمانیافته و مستمر انسانها.
برای آنچه بر ایرانیان رفته، به واژهی «جاویدکُشی» رسیدیم.
جاویدکُشی یعنی کشتنِ انسان، و همزمان کشتنِ نام، خاطره، رؤیا و آیندهاش. یعنی حذف فیزیکی، و بعد تلاش برای پاککردن ردّ او از حافظهی جمعی. یعنی اینکه نه فقط جان گرفته شود، بلکه فراموشی هم تحمیل شود.
این کلمه قرار نیست زخم را درمان کند.
قرار است نگذارد زخم انکار شود.
جاویدکُشی اسم نفرت نیست؛ اسم حافظه است.
اسم انتقام نیست؛ اسم یادآوری است.
اسم گذشتهمان است، اگر نخواهیم آیندهمان تکرار همان باشد.
ما این واژه را انتخاب کردیم، چون باور داریم تا وقتی چیزی نام نداشته باشد، دیده نمیشود. و تا وقتی دیده نشود، دوباره تکرار میشود.
این فقط یک نام نیست.
این یک یادآوری جمعی است.
#جاویدکُشی
تعریف بنای یادبود:
اگر نامگذاری، نخستین گامِ رهایی از فراموشی است، ساختنِ یادمان، گامِ استوارِ ماندگار کردنِ آن در وجدانِ جمعی است. حافظه، تا زمانی که صرفا در روایتها و گفتارها باقی بماند، در معرض فرسایشِ زمان، تحریفِ روایت و فراموشیِ تدریجی است. تاریخِ نانوشته، دیر یا زود یا انکار میشود، یا بهدلخواه بازنویسی.
از همینجاست که نیاز به «مکان» پدید میآید؛ مکانی که حافظه در آن رسوب کند، شکل بگیرد، و از گزندِ فراموشی در امان بماند.
بنای یادبود، صرفا یک سازهی فیزیکی نیست؛ صورتِ عینیِ یک تعهد اخلاقی است. تعهد به اینکه آنچه بر انسان رفته، نه در هیاهوی زمان محو شود، نه در بازیِ روایتها بیمعنا گردد. یادمان، جاییست که فقدان، قابل لمس میشود.جاییست که نام، به جای عدد مینشیند، و انسان، به جای آمار، بازمیگردد.
در جهانی که خشونت، اغلب با زبانِ اعداد توجیه میشود، یادمانها با بازگرداندنِ نامها، این زبان را در هم میشکنند. آنها یادآوری میکنند که پشت هر عدد، یک زندگیِ یگانه، یک روایتِ ناتمام، و یک آیندهی ربودهشده، ایستاده است.
ضرورتِ ساختنِ بنای یادبود، از دلِ همین درک برمیخیزد:
این که رنجِ جمعی، اگر در مکان تثبیت نشود، در حافظهی پراکندهی افراد، آرامآرام فرو مینشیند و کمرنگ میشود و آنچه کمرنگ شود، روزی بهآسانی انکار خواهد شد.
یادمان، ایستادگی در برابر همین فراموشی است.
نه با فریاد، که با حضور نه با اغراق، که با سکوت.
سکوتی که به انسان مجال میدهد با آنچه گذشته، بیواسطه روبرو شود، سکوتی که اجازه میدهد هر فرد، روایتِ خود را در آن بیابد و سکوتی که، برخلاف هیاهوی شعار، ماندگارتر است.
ما به بنای یادبود نیاز داریم، نه برای آنکه گذشته را سنگینتر کنیم، بلکه برای آنکه آینده را سبکتر بسازیم. یادمان، گذشته را تثبیت میکند تا آینده از آن عبور کند.
نه برای ماندن در اندوه، بلکه برای جلوگیری از تکرار آن.
این بنا قرار نیست نماد قدرت باشد، قرار نیست روایت واحدی را تحمیل کند، و قرار نیست جایگزین حقیقت شود. کار آن، سادهتر و در عین حال دشوارتر است: حفظ حضورِ آنهایی که حذف شدند.
در نهایت، بنای یادبود، بیانیه نیست، وجدانِ ساختهشدهی یک جامعه است و اگر این وجدان ساخته نشود:حافظه فرو میریزد، و آنچه فرو بریزد، دوباره تکرار خواهد شد.
انتخاب و پیشنهاد بنای یادبود:
انتخاب مکان برای چنین یادمانی، صرفا یک تصمیم کالبدی یا مبتنی بر دسترسی و مساحت نیست؛ این انتخاب، در ذات خود، کنشی است معطوف به معنا، حافظه و نسبت ما با گذشته.
در مطالعات حافظه و نظریههای معاصر طراحی شهری، مکانهایی که حامل لایههای متراکم از معنا، قدرت و روایتهای تاریخی هستند، بعنوان بسترهای اصلی برای بازتعریف حافظهی جمعی شناخته میشوند.
در همین چارچوب، فرایند انتخاب مکان برای این پروژه، مبتنی بر یک بررسی چندگزینهای و تطبیق با مجموعهای از شاخصهای مشخص انجام شد. در این مسیر، چندین موقعیت شهری با کارکردها و پیشینههای متفاوت مورد ارزیابی قرار گرفتند؛ اما انتخاب نهایی بر اساس انطباق با معیارهایی چون:
بار نمادین و تاریخی
ظرفیت فضایی در مقیاس ملی
دسترسی و پیوند با بافت شهری
امکان مداخله و بازتعریف کالبدی
و قابلیت تبدیل به یک فضای عمومی فراگیر صورت گرفت.
بر پایهی این ملاحظات و در پرتو ارزیابیهای انجامشده، در نهایت انتخاب به مصلی تهران بعنوان بستر مناسب تحقق این پروژه انجامید.بر همین مبنا، انتخاب مصلی تهران، حاصل یک نگاه چندلایه است: نگاهی که همزمان به بار نمادین فضا، نقش آن در بازتولید معنا، و ظرفیت آن برای دگرگونی توجه دارد.
این مجموعه در طول دهههای گذشته، بعنوان یکی از مهمترین بسترهای تجمعی با کارکرد ایدئولوژیک، در شکلدهی و تثبیت روایت رسمی نقش داشته است. از اینرو، بازتعریف آن، تنها تغییر یک کاربری نیست، بلکه نمونهای از آن چیزی است که در نظریههای طراحی بهعنوان: دگرگونی معنا از طریق مداخله در بستر موجود (Transformation of Meaning) شناخته میشود.
در این رویکرد، هدف، حذف کامل گذشته نیست؛ بلکه ایجاد امکانی برای مواجهه آگاهانه با آن و تبدیل آن به بخشی از حافظه انتقادی جامعه است.
۱- ارزش مکانی و بار معنایی (Contextual Significance)
این سایت، بهواسطه ی پیشینهی عملکردی و ویژگیهای کالبدی خود، دارای بار معنایی قابل توجهی است. بازتعریف آن، امکان تبدیل یک فضای نمایش قدرت به یک فضای تأمل و حافظه را فراهم میسازد.
۲- مقیاس و ظرفیت فضایی (Spatial Capacity)
با وسعت تقریبی ۶۳۰۰۰۰ مترمربع، این مجموعه از ظرفیت لازم برای پیادهسازی یک یادمان در مقیاس ملی برخوردار است.
این مقیاس امکان:
-شکلگیری تجربهی فضایی تدریجی
-ایجاد فضاهای خلأ و سکوت
-توزیع یکنواخت جمعیت را فراهم میکند.
۳- موقعیت شهری و دسترسی (Urban Accessibility)
قرارگیری در یکی از محورهای کلیدی شهر، مزایای زیر را به همراه دارد:
-دسترسی بالا از طریق شبکه حملونقل
-پیوند با بافت فعال شهری
-امکان حضور مستمر شهروندان
در نتیجه، یادمان به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود.
۴- قابلیت مداخله و بازطراحی (Intervention Feasibility)
ساختار موجود سایت این امکان را فراهم میکند که:
-اجزای منتخب حفظ شوند
-عناصر خاص حذف یا خنثی گردند
و کل مجموعه در قالب یک استراتژی بازطراحی، بازتعریف شود.
۵- راهبرد طراحی (Transformation Strategy)
رویکرد پروژه مبتنی بر:
-حذف عناصر ایدئولوژیک
-حفظ ساختارهای قابل استفاده
-بازتعریف معنا از طریق طراحی
در این رویکرد همراستا با اصول معاصر طراحی در پروژههای حافظهمحور است.
۶- تأثیر بر فضای عمومی (Public Realm Impact)
اجرای پروژه منجر به بازگشت یک فضای گسترده به حوزه عمومی، حذف انحصار عملکردی و ایجاد یک فضای شهری فراگیر خواهد شد.
جمعبندی
انتخاب این مکان، حاصل یک تحلیل چندمعیاره است که در آن، مکان نه صرفا بهعنوان بستر اجرا، بلکه بهعنوان بخشی از مفهوم پروژه در نظر گرفته شده است. در این چارچوب، مصلی تهران هم محل اجرای پروژه است، و هم بخشی از روایت آن.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.


