س. روزبه – آیا سرنوشت ایران تنها در خیابانهای تهران، مشهد، شیراز، زاهدان و دیگر شهرهای کشور رقم میخورد، یا پشت میزهایی نیز تعیین میشود که در پایتختهای دوردست چیده شدهاند؟
اگر جمهوری اسلامی برای مردم ایران و حتی برای امنیت منطقه و جهان چنین خطر بزرگی است، چرا بسیاری از قدرتها هنوز از پایان قطعی آن هراس دارند؟
و وقتی شاهزاده رضا پهلوی میگوید «بازی نهایی این است که مردم ایران کشورشان را پس بگیرند»، آیا این تنها یک شعار سیاسی است، یا هشداری است به همه آنان که میخواهند آینده ایران را پشت درهای بسته مدیریت و معامله کنند؟
شاهزاده رضا پهلوی شامگاه سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، برابر با ۲۸ آوریل ۲۰۲۶، در گفتگویی با شان هنیتی در شبکه فاکسنیوز، بر استمرار فشار بر جمهوری اسلامی، هدف قرار دادن زیرساختهای رژیم و فراهمشدن فرصتی برای بازگشت مردم ایران به خیابان تأکید کرد. او گفت این کار نباید نیمهتمام رها شود و باید تا پایان پیش رفت. جمله محوری او روشن بود: «بازی نهایی این است که مردم ایران کشورشان را پس بگیرند.» این جمله، اگر درست خوانده شود، فقط خطاب به جمهوری اسلامی نیست؛ همزمان خطاب به قدرتهای خارجی، نیروهای مردد درون ساختار و خود مردم ایران نیز هست.
مسئله ایران را نمیتوان مانند یک بحران سیاسی معمولی بررسی کرد. مردم ایران با حکومتی روبرو نیستند که راه اعتراض قانونی، انتخابات آزاد، رسانه مستقل، نظارت بینالمللی یا اصلاح درونساختاری را باز گذاشته باشد. جمهوری اسلامی هر مسیر طبیعی تغییر را بسته است. اعتراض را سرکوب میکند، منتقد را زندانی میکند، روزنامهنگار را تهدید میکند، خانواده مخالفان را زیر فشار میگذارد، جوانان را در خیابان میکشد، و مردم را کور میسازد. اعدام را به ابزار ترس تبدیل میکند و حتی در برابر ابتداییترین خواست مردم، یعنی حق انتخاب آزاد، دیوار امنیتی و ایدئولوژیک میکشد.
از همینجا اهمیت سخن شاهزاده روشن میشود. اگر راه اعتراض آزاد باز بود، مردم اعتراض میکردند. اگر انتخابات آزاد وجود داشت، مردم از صندوق رأی عبور میکردند. اگر دادگاه مستقل وجود داشت، جنایتکاران بازخواست میشدند. اگر رسانه آزاد وجود داشت، حقیقت پنهان نمیماند. اما وقتی همه این راهها بسته شده، دیگر نمیتوان از مردم انتظار داشت در زمینی بازی کنند که همه ابزارهای آن در دست سرکوبگر است. این همان معنای «زمین بازی نابرابر» است.
جمهوری اسلامی تنها یک دولت سرکوبگر نیست؛ یک شبکهی ریشهدار از قدرت، پول، ایدئولوژی، نیروی سرکوب، تبلیغات و پیوندهای بیرونی است. این رژیم از یکسو مردم را با زندان، اعدام، شکنجه، شلیک به چشم و بدن، لباسشخصی، حجاببان، بازجو و قاضی مرعوب میکند، و از سوی دیگر در بیرون مرزها با شبکههای نیابتی و منافع منطقهای و جهانی خود را نگهمیدارد. همین پیوندها باعث شده است که مسئله ایران فقط در داخل ایران حل نشود و همزمان بسیاری از قدرتها نیز در بقای کنترلشده یا مدیریتشده این بحران منافعی داشته باشند.
در چنین شرایطی، نمیتوان تصور کرد یک عامل بهتنهایی جمهوری اسلامی را به پایان میرساند. اعتراض خیابانی بدون پشتیبانی و هماهنگی میتواند به کشتار تازه منجر شود. فشار خارجی بدون حضور مردم میتواند به معاملهای تازه ختم شود. تحریم بدون هدف گرفتن ستونهای واقعی قدرت، هزینه را بر دوش مردم میاندازد. شکاف درون ساختار بدون آلترناتیو روشن، میتواند به بازتولید همان نظام با چهرهای دیگر منتهی شود. از همین رو، مسیر بازپسگیری ایران باید مانند میزی ششپایه دیده شود؛ میزی که اگر یکی از پایههای آن سست باشد، کل آینده روی زمین میافتد.
پایه نخست ، فشار خارجی هدفمند است؛ فشاری که نه مردم، بلکه ستونهای واقعی رژیم را نشانه بگیرد.
پایه دوم ، آمادگی و حضور مردم است، زیرا هیچ تغییری بدون اراده ملی مشروعیت و دوام ندارد.
پایه سوم ، شکاف در نیروهای سرکوب است، چون تا زمانی که ماشین سرکوب یکپارچه عمل کند، خیابان پرهزینه و خونین میماند.
پایه چهارم، آلترناتیو سیاسی روشن است، تا کشور پس از فروپاشی وارد خلأ، هرجومرج یا معامله تازه نشود و تمرکز به رهبری دوران گذار.
پایه پنجم ، جلوگیری از معامله قدرتها بر سر آینده ایران است، زیرا بسیاری از کشورها همواره بر اساس منافع خود تصمیم میگیرند، نه رنج مردم ایران.
پایه ششم ، نیز شبکه ارتباطی و روایت است؛ زیرا بدون ارتباط، هماهنگی ممکن نیست و بدون روایت، حقیقت زیر تبلیغات رژیم دفن میشود.
بنابراین وقتی شاهزاده رضا پهلوی میگوید رژیم ضعیف شده اما هنوز فرو نریخته، باید این جمله را در همین چارچوب فهمید. یعنی فشار آغاز شده، اما کافی نیست. مردم آمادهاند، اما زمین بازی هنوز برابر نیست. شکافهایی دیده میشود، اما هنوز تعیینکننده نشده است. روایت آزادیخواهی ایران در جهان شنیده میشود، اما هنوز قدرتهای مختلف میکوشند آینده ایران را در چارچوب منافع خود مدیریت کنند. به همین دلیل است که او هشدار میدهد کار نباید نیمهتمام بماند.
باز پس گیری ایران فقط به معنای سقوط جمهوری اسلامی نیست. معنای عمیقتر آن این است که آینده ایران نه در دست رژیم بماند، نه در دست معاملهگران خارجی، و نه در اختیار گروههایی که میخواهند از خلأ قدرت سود ببرند. بازپسگیری ایران یعنی مردم ایران بتوانند در لحظهی مناسب، با کمترین هزینه انسانی و بیشترین آمادگی سیاسی، کشور خود را از ساختار سرکوب پس بگیرند.
پرسش اصلی همینجاست:
آیا این شش پایه میتوانند همزمان کنار هم قرار بگیرند؟ اگر فشار خارجی باشد اما مردم آماده نباشند، نتیجه ناتمام میماند. اگر مردم آماده باشند اما ماشین سرکوب شکسته نشود، هزینه سنگین میشود. اگر ماشین سرکوب فرسوده شود اما آلترناتیو روشن نباشد، آینده مبهم میماند. اگر آلترناتیو وجود داشته باشد اما روایت و ارتباطات ضعیف باشد، جامعه نمیتواند هماهنگ شود. و اگر همه اینها باشد اما قدرتهای خارجی آینده ایران را پشت میزهای خود معامله کنند، باز هم مردم ایران از حق تاریخی خود محروم میشوند.
از همین رو، سخن شاهزاده را باید نه بهعنوان یک شعار، بلکه بهعنوان هشدار و نقشه راه خواند. جمهوری اسلامی با یک ضربه فرو نمیریزد، زیرا بر چند پایه ایستاده است. پس بازپسگیری ایران نیز با یک عامل ممکن نیست؛ باید پازل کامل شود. این همان جایی است که مردم ایران، نیروهای سیاسی، رسانهها، بدنه مردد درون ساختار و قدرتهای خارجی هر کدام در برابر یک پرسش قرار میگیرند: آیا آینده ایران باید به مردم ایران بازگردد، یا بار دیگر میان رژیم و معاملهگران تقسیم شود؟
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




